اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج1

0
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ نفیس «شرح فقراتی از دعای ابوحمزۀ ثمالی» متن پیاده شدۀ سخنرانی‌های حضرت علامه طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه پیرامون «شرح دعای ابوحمزۀ ثمالی» می‌باشد که در هنگام اقامت در طهران، در شب‌های ماه مبارک رمضان در مسجد قائم ایراد فرموده‌اند که اگر چه این شرح، شرح همۀ فقرات این دعای شریف نیست ولی ایشان به همین مقدار با بیانی مختصر و البته شیوا و سلیس، پرده از برخی حقایق نشکفتۀ این دعای عالیة‌المضامین، و و رموز معرفت به توحید حضرت حق، و اسرار سلوک الی اللَه برداشته و مکتوبی ذی‌قیمت برای جویندگان راه حق و پویندگان سبیل حقیقت و مشتاقان لقاء پروردگار بر جای گذاشتند. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • انواع ابتلائات برای تربیت سالکین راه خدا • نجات و سعادت انسان به‌وسیلۀ اعتراف به کوتاهی و اشتباه • وصول به معرفت خدا به‌وسیلۀ خود خدا • ضرورت معرفت تام به حضرت حق • حضور ذات حق در دل هر شیء • سرعت اجابت خدا و سستی بندگان در دعا • رحمت واسعۀ پروردگار برای امیدواران • نزدیک‌بودن راه خدا برای نفوس سبک‌بال • معرفت و محبت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان • رنگ خدایی داشتن، سبب ارزش انسان • لقای خداوند آرزوی عظیم سالکان راه خدا • معرفت خداوند تنهای تکیه‌گاه انسان در نجات از نفس امّاره • گریۀ اهل‌بیت علیهم‌السلام در مناجات، به‌جهت عمق معرفت به خداوند • تعویض جوهرۀ انسان با یک توفیق الهی • خداوند هم می‌دهد و هم می‌گیرد تا انسان نعمت را از خود نبیند • پادشاهای مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی

شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج1

203
  • تَمَلُّق و مَلَق، تَمَلَّقَهُ و مَلَقَهُ: به‌معنای اظهار دوستی و محبّت و ادب‌کردن، ولو اینکه مطابق با واقع هم نباشد.1

  • دیدید گربه سر سفره می‌نشیند؟! خیلی مؤدّب، سرش را هم پایین می‌اندازد و هیچ هم نمی‌گوید، یک میُوی کوچولو می‌کند که متوجّه باش! این ادبی که به‌خرج می‌دهد واقعیّت ندارد، از شما می‌ترسد بلند شو برو تو حیاط و برگرد، می‌بینی گوشت را برداشت و فرار کرد؛ پس ادبش، ادب واقعی نیست، این تملّق است یعنی تودّد و تأدّبِ تصنّعی است در مقابل تو، و اگر به چشمش نگاه کنید می‌فهمید که این آثار در او هست و در عین اینکه دارد شما را نگاه می‌کند و چشمش را هم پایین انداخته، کاملاً و صد در صد مراقب و مواظب تمام جهات است، و خودش را می‌زند به اینکه من همه‌جا را نگاه نمی‌کنم.

  • ‌ـ: خدایا! من دست از تملّق برنمی‌دارم، تودّد می‌کنم، می‌گویم.

  • ـ: برو، قابل نیستی! برو گناه‌کاری! برو، ما بندگانی داشتیم که دارای چنین و چنان بودند! برو، شیطان تو را گرفته است! برو، معصیت سر و پای تو را گرفته است!

  • ـ: من دست برنمی‌دارم و نمی‌روم، چون تمام این الفاظ جواب دارد.

  • ـ: برو!

  • ـ : کجا بروم؟! به ما یک جایی نشان بده که بروم، من می‌روم.

  • ـ : تو گناه‌کاری!

  • ـ : قبول، پس رحمت تو فقط مال ثواب‌کاران است!

    1. مجمع البحرین، ج ٥، ص ٢٣٦:
      «المَلَقُ (محرَّکةً): الوُدُّ و اللُّطفُ، و أن یُعطِیَ فی اللّسانِ ما لَیسَ فی القلبِ؛ و الفِعلُ کفَرِحَ. و قد یُطلَقُ المَلَقُ و التَّمَلُّقُ علَی التودُّدِ و التلطُّفِ و الخُضوعِ الّتی یُطابِقُ فیها الجِنانُ اللّسانَ... و تَمَلَّقَ إلیهِ تَمَلُّقًا و تَملاقًا: أی تَوَدَّدَ إلیهِ و تَلَطَّف لَهُ... و رجلٌ مَلِقٌ: یُعطی بِلسانِهِ ما لَیسَ فی قلبِهِ.»