اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج1

0
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ نفیس «شرح فقراتی از دعای ابوحمزۀ ثمالی» متن پیاده شدۀ سخنرانی‌های حضرت علامه طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه پیرامون «شرح دعای ابوحمزۀ ثمالی» می‌باشد که در هنگام اقامت در طهران، در شب‌های ماه مبارک رمضان در مسجد قائم ایراد فرموده‌اند که اگر چه این شرح، شرح همۀ فقرات این دعای شریف نیست ولی ایشان به همین مقدار با بیانی مختصر و البته شیوا و سلیس، پرده از برخی حقایق نشکفتۀ این دعای عالیة‌المضامین، و و رموز معرفت به توحید حضرت حق، و اسرار سلوک الی اللَه برداشته و مکتوبی ذی‌قیمت برای جویندگان راه حق و پویندگان سبیل حقیقت و مشتاقان لقاء پروردگار بر جای گذاشتند. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • انواع ابتلائات برای تربیت سالکین راه خدا • نجات و سعادت انسان به‌وسیلۀ اعتراف به کوتاهی و اشتباه • وصول به معرفت خدا به‌وسیلۀ خود خدا • ضرورت معرفت تام به حضرت حق • حضور ذات حق در دل هر شیء • سرعت اجابت خدا و سستی بندگان در دعا • رحمت واسعۀ پروردگار برای امیدواران • نزدیک‌بودن راه خدا برای نفوس سبک‌بال • معرفت و محبت به خداوند دلیل سعادت و رستگاری انسان • رنگ خدایی داشتن، سبب ارزش انسان • لقای خداوند آرزوی عظیم سالکان راه خدا • معرفت خداوند تنهای تکیه‌گاه انسان در نجات از نفس امّاره • گریۀ اهل‌بیت علیهم‌السلام در مناجات، به‌جهت عمق معرفت به خداوند • تعویض جوهرۀ انسان با یک توفیق الهی • خداوند هم می‌دهد و هم می‌گیرد تا انسان نعمت را از خود نبیند • پادشاهای مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی

شرح فقراتی از دعای ابو حمزه ثمالی ج1

126
  • می‌گفت که:

  • یک اکبر پینه‌دوزی در ابهر بود خیلی آدم خوبی بود، شغلش هم پینه‌دوزی بود، کفش می‌دوخت و اینها، خیلی هم عیال‌وار بود، خیلی هم فقیر بود! (و بعضی اوقات کفش‌هایش را برده بود و دوخته بود) خیلی هم مختصر می‌گرفت، صنّار سه شاهی می‌گرفت و کفش‌ها را وصله می‌کرد؛ البته زمان سابق. وقتی هم که خسته می‌شد، رها می‌کرد می‌رفت در کوهی، بیابانی گریه‌هایش را می‌کرد و برمی‌گشت. (می‌گفت:) خیلی آدم خوبی بود، اهل حال بود، اهل درد بود! یک‌وقتی یکی از این آقایان ابهر که خیلی اهل علم بود و امام جماعت بود و اینها، و خب این حرف‌ها را هم خیلی قبول نداشت، آمده بود پیش این اکبر پینه‌دوز و با هم صحبت می‌کردند؛ می‌گفت: «شماها چه می‌گویید که: انسان می‌تواند خدا را ببیند؟! لقاء خدا و این حرف‌ها چیست که شما می‌زنید؟!» این هم دست‌هایش را این‌چنین کرد در دوتا چشم‌های او و گفت: «این دوتا که او را نمی‌بیند، شوشه است، اگر چشم بود که می‌دید اینها شوشه است که نمی‌بیند!»؛ خب وقتی چشم انسان شوشه باشد نمی‌بیند دیگر، امّا اگر این چشم باشد، خُب چشم باید ببیند دیگر، چشمی که خوب است باید ببیند!1

  • ظهور خداوند با وجود منیّت، محال عقلی است!

  • پس آنچه بین بنده و بین خدا حجاب است منیّتِ اوست؛ منیّت می‌گوید: ”من!“ من من نیست! این منیّت، حجاب می‌شود. «من» باید ریخته بشود تا اینکه او ظاهر بشود. تا هنگامی که این منیّت و آثار منیّت است، محال است ظهور پیدا کند؛ محال عقلی است! حالا اگر این منیّت زود ریخته شد، مرحبا! اگرنه، دیرتر؛ باز هم دیرتر، دیرتر، و إلاّ، وإلاّ، وإلاّ تا آخر عمر اگر با انسان باشد، همین‌طور هست، تکان نمی‌خورد و خبری هم از او نیست!

  • معنیِ درویش گر خواهی کمالِ نیستی است***آنکه را هستیِ او باقیست او درویش نیست2
    1. تفسیر آیه نور، ص ١٣٩.
    2. در کتاب تذکرة ریاض العارفین، ص ٣٩٨، این سه بیت را جزو غزلیّات محقّق دوانی دانسته است:
      از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست *** یک قدم بر هر دو عالم نِه که گامی بیش نیست
      معنی درویش ار خواهی کمالِ نیستی است *** هر که را هستیِ خود باقی است او درویش نیست
      بندگی کن عشق را و زکفر و دین آزاد باش *** کز جدال آسوده شد هر کس که او را کیش نیست