
شرح فقراتی از دعای افتتاح
کتاب نفیس «شرح فقراتی از دعای افتتاح» اثر ذیقیمتِ حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه، حاصل دهجلسۀ برجایمانده از فرمایشات ایشان در شرح دعای افتتاح میباشد، که در شبهای ماه رمضان در جمع رفقا و شاگردان سلوکی خویش، به شرح و تبیینِ اسرار و نکاتِ عرفانی و توحیدی این دعای شریف پرداخته بودند. طرح نکات عرفانی و توحیدی با بیان شیوا و روان، در قالب آیات و روایات شریفه، همراه با ذکر امثله و نمونههای عینی، با اتکا به مبانی عرفانی و حکمی، از خصوصیات این اثر ارزشمند است که قلوب تشنۀ حقیقت را سیراب نموده و پویندگان معرفت ناب را رهنما خواهد بود. مهمترین مطالب این اثر: • خدا که ارحمالراحمین است چرا کفار را عقاب میکند؟ • حکمت قصاص در اسلام • رفتار کریمانۀ امام سجّاد علیهالسلام در مرگ فرزندشان • کیفیت برخورد پیامبر با خطاکاران و معاندین • رحمت دو صورت دارد: محبتکردن و گوشمالیدادن • سریان رحمت واسعۀ پروردگار در بخشش خطاکاران و عقاب معاندین • معنای جمال و جلالالهی • صیقلدادن قلب یعنی اعتراف به عبودیّت و مسکنت • جاهلیّت یعنی پافشاری روی سنتهای ناشی از موهومات و خرافات • اهمیت تلاوت قرآن در نماز • توضیحی پیرامون احکام شرعی، عقلی و فطری • خلقت یعنی ظهور و تجلّی • معنای واحدبالصرافة به بیانی ساده • تبیین حقیقت وجود ربطی و فقری موجودات • قدرت حقیقی در خوشتنداری و غلبه بر هواینفس • قرب پروردگار به انسان در عین بُعد • کیفیت حضور خداوند در همۀ زمانها و مکانها • ظهور شهوات مادی، به صورت آتش در قیامت • تقدم مقام عبودیت بر مقام ولایت • صفات و خصوصیات عجیبِ امیرالمؤمنین علیهالسلام
شرح فقراتی از دعای افتتاح
163برداشتیم! گفت: « خُب، برداشتید، پس دیگر لازم نیست!» همین! او نگفت: من نوار را ببینم که چه دارد، بعد نسخه را بنویسم! توجّه کردید؟!
طبیبهای سابق متدیّن بودند، و برای پول هم کار نمیکردند، و لذا ثروتمند هم نبودند. حکیمباشی یک خانۀ بزرگی داشت که یک اطاق بیرونی داشت برای پذیرایی و یک اطاق اندرونی هم داشت که بچّههایش در آن اندرونی بودند. آنها با سواد بودند! و چون با سواد بودند و با مردم نمیخندیدند همه کس پیش آنها میرفت. تا خانمی میخواست با او صحبت کند و درد دل کند، او را دعوا میکرد که: «چرا به نسخه عمل نکردی؟!» چون به علم خودشان هم مغرور بودند؛ تا کسی مخالفت میکرد، سرش داد میکشیدند.
هر جاهلی که در مقابل عالم واقع شود، آن عالمْ تحمّل جهل او را ندارد و یکمرتبه میخواهد آن جاهل را در هم بکوبد!
تلازم علم و حلم در عالم حقیقی
این از قصّۀ حکیمباشی که مثال زدم؛ و الاّ همه اصناف اینطورند.
در روایات زیاد داریم: «عالم آن کسی است که حلم را با علم خود توأم کند.»
روایات زیادی است که: «علمای بالله کسانی هستند که هر درجهای که علم آنها بالا میرود، صبر و بردباری آنها هم به همان درجه و به همان میزان بالا بیاید.»1 نه اینکه علمش بالا برود ولی حلمش همانجا بماند، و به تمام کائنات با نظر حقارت بنگرد و به همه بد بگوید و تندی و پرخاش کند و عصبانی شود؛ اینطور نیستند!2
- رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٦، باب صفة العلماء.
- الکافی، ج ١، ص ٣٧:
«عن أبیعبدالله علیه السّلام، قالَ: کان أمیرُالمُؤمنینَ علیه السّلام یَقولُ: ”یا طالِبَ العِلمِ! إنّ لِلعالِمِ ثَلاثَ عَلاماتٍ: العِلمَ و الحِلمَ و الصَّمتَ؛ و لِلمُتَکَلِّفِ ثَلاثَ عَلاماتٍ: یُنازِعُ مَن فَوقَهُ بالمَعصیةِ، و یَظلِمُ مَن دونَهُ بالغَلَبةِ، و یُظاهِرُ الظَّلَمةَ.“»
«امام صادق علیه السّلام فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمودند: ”همانا برای عالم سه علامت است: علم، حلم و بردباری، و صمت و سکوت. و برای کسی که به تکلّف خود را عالم جلوه میدهد نیز سه علامت: با سرپیچی از برتر از خودش با او نزاع میکند، با غلبه بر کمتر از خودش به او ظلم میکند، و به ستمگران یاری میرساند.“» (محقّق)
