
امام شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون مسئله «عصمت انبیاء و ائمه علیهمالسلام» و «معنای کلی ولایت تکوینی» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم عصمت انبیاء و ائمه علیهمالسلام و بیان لوازم عصمت • اصل وراثت در عصمت مربوط به ملکوتِ نفس است • عصمت انبیاء منافاتی با اختیاری بودن افعال آنان ندارد • منصب امامت از نبوّت بالاتر است • معنای ولایت تکوینیِ امام به اذن خدا • شرط تحقّق امامت، عبورِ امام از هستیِ خود و تحقق به هستیِ خداست • ضرورت تبعیّت از امام، بخاطر ضرورت تبعیت از حق است • لازمۀ عصمت، هدایت به حق است • ملاکِ تبعیت از ائمه علیهمالسلام، تبعیت از اعلم است
امام شناسی ج1
65باری اگر انسان به این حدّ از علم و تقوی قانع شود که بهعلّت ملاحظه مصالح خارجی از جنایت و جریمه خودداری کند، و نتواند اصل مادّه فساد را در خود نابود کند، و ریشه و میکرب صفات رذیله از شَره و خَمودی، جُبن و تهَوّر، بُخل و تبذیر و نظائر آنها را بهکلّی از سویدای ضمیر خود ریشه کن کند، هنوز بهمقام انسان واقعی نرسیده است.
مانند حیوانی که او را زنجیر نموده باشند تسلیم و مطیع است، ولی چون زنجیر را بگسلد چه کارها خواهد کرد.
اگر از دروغ، کم فروشی و ظلم و زنا و اشباه آن در بیداری اجتناب ورزد، در حالت خواب که دیگر مصالح خارجی مورد نظر نیست، این صفات رذیله طلوع کرده، و صحنهای را از فجایع بهوجود میآورد.
خواب زنا میبیند، خواب سودجوئی، و شخصیت طلبی و ظلم و جنایت میبیند، و چون از خواب بیدار شود، مسکین نیز تعجّب میکند که این خوابها با من چه مناسبت دارد، غافل از آنکه اصل و ریشه این مفاسد هنوز از دل او بیرون نرفته، بلکه موجود بوده، و خود را در زوایا و بیغولههای نفس مخفی نموده، تا در زمینه مساعد بروز نموده و بهمقصد خود برسند.
مقرّبان درگاه الهی در اثر برخورداری از یک نوع علم و بینش مخصوص ریشه رذائل و مفاسد را در وجود خود نابود کردهاند
انبیاء و ائمّه علیه السّلام و اولیاء مقربین درگاه حضرت احدیت این صفات رذیله و جراثیم فساد را بهکلّی از دلهای خود بیرون ریخته، و تخم آن را در مزرعه دل خود محو و نابود نمودهاند، و بعلّت عنایت حضرت باری یکنوع علم و دانش به آنها داده شده است که با وجود آن علم و دانش دیگر مجالی برای این رذائل نیست.
آن نحوه از علم و بینش به یک بارقه تمام این صفات را میسوزاند و محو و نابود میکند، اصل و بنیاد بخل و شره و تهوّر را بر میاندازد که حتّی در تمام طول عمر و حتّی برای یکبار و حتی در عالیترین زمینه مساعد، برای آنها چنین رذیلهای رخ نمیدهد.
چون یوسف صدّیق با وجود تمام شرائط و امکانات، با وجود تمام مقتضیات، و مواجه شدن با خطراتی عظیم بهعلّت ترک گناه، باز هم قلب او اجازه گناه نمیدهد.
این خاصّه و جوهره قلب که در چنین افراد است، دیگر نمیگذارد که حتّی در خواب خواب گناه ببینند، یا در بیداری خیال گناه را بنمایند.
