
امام شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون مسئله «عصمت انبیاء و ائمه علیهمالسلام» و «معنای کلی ولایت تکوینی» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • لزوم عصمت انبیاء و ائمه علیهمالسلام و بیان لوازم عصمت • اصل وراثت در عصمت مربوط به ملکوتِ نفس است • عصمت انبیاء منافاتی با اختیاری بودن افعال آنان ندارد • منصب امامت از نبوّت بالاتر است • معنای ولایت تکوینیِ امام به اذن خدا • شرط تحقّق امامت، عبورِ امام از هستیِ خود و تحقق به هستیِ خداست • ضرورت تبعیّت از امام، بخاطر ضرورت تبعیت از حق است • لازمۀ عصمت، هدایت به حق است • ملاکِ تبعیت از ائمه علیهمالسلام، تبعیت از اعلم است
امام شناسی ج1
174بر تو سلام میرساند و میگوید: تو از صراط به نور من عبور میکنی! و علی بن أبیطالب از صراط به نور تو عبور میکند، و امّت تو از صراط به نور علی عبور میکنند! پس نور امت تو از نور علی است، و نور علی از نور توست، و نور تو از نور خداست و در خبر است که، وَ هُوَ الصِّراطُ الّذی یقِفُ عَلی یمینِهِ رَسولُ اللَهِ، وَ عَلَی شِمالِهِ امِیرالْمُؤمنِینَ وَ یأتیهِمَا النّداءُ مِنَ اللَهِ القیا فی جهنّم کل جبّار عنید.1
و آن صراطی است که در طرف راستش رسول خدا میایستد و در طرف چپش أمیرالمؤمنین، و به آن دو از طرف خداوند ندا میرسد؛ بیفکنید در جهنّم هر شخص جبّار و معاندی را!
و حسن بصری از عبداللَه، از حضرت رسول اللَه، در خبری دیگر روایت کرده است که: وَ هُوَ جالِسٌ عَلی کرْسِیٍّ مِنْ نورٍ یعْنی عَلِیاً، یجْری بَینَ یدیه التّسْنیم، لا یجوزُ احَدٌ الصِّراطَ الّا وَ مَعَهَ براهٌ بِوِلَایتِهِ وَ وِلایة اهْلِ بَیتِهِ یشْرِفُ عَلَی الْجَنّةِ وَ یدْخِلُ مُحِبّیهِ الْجنّةَ و مبغضیه النار.2 علی بن أبیطالب در روی یک کرسی از نور مینشیند، و چشمه تسنیم در مقابلش جاری است و هیچکس نمیتواند از صراط عبور کند مگر آنکه با او پروانه عبور به ولایت او و ولایت اهل بیتش بوده باشد، علی بن أبیطالب بر تمام بهشت اشراف دارد، و محبّان خود را به بهشت، و مبغضان خود را به جهنم میاندازد.
روایت لا یجوز احد الصراط ... در اشعار سید حمیری
و چقدر خوب شاعر اهل بیت سید اسمعیل بن محمّد حمیری گوید:
١ـ قَولُ عَلّیٍ لِحارثٍ عَجَبٌ *** کم ثَمَّ اعجوُبَةً لَهُ حَمَلَا ٢ ـ یا حارِ3 هَمْدانَ مَنْ یمُتْ یرَنی *** مِنْ مُؤمِنٍ اوْ مُنافقٍ قَبَلا4 ٣ ـ یعرفُنی طَرْفُهُ وَ اعْرِفُهُ *** بِعَینِهِ5 وَ اسْمِهِ وَ ما فَعَلا ٤ ـ وَ انْتَ عْنِدَ الصِّراطِ تَعْرفُنی *** فَلا تَخَفْ عَثْرَةً و لا زَلَلَا ٥ ـ اسقیک مِنْ باردٍ عَلی ظَمَاءٍ *** تَخالُهُ فِی الْحَلَاوَةِ الْعَسَلا ٦ ـ اقولُ للِنّارِ حَین توقَفُ لِلْعَرْض *** عَلی جسرها ذَرِی الّرجُلا - «مناقب» ج ١ ص ٣٤٦
- همان
- «یا حارُ یا حارِ»؛ در منادای مرخّم، لغت أصحّ و أشهر آنستکه حرکت حرف آخری را که باقی مانده است به همان حال اصل باقی میگذارند، و البتّه بسیاری نیز آن حرکتِ حرفِ محذوف را به ماقبل منتقل مینمایند
- در ضبط کلمه «قبل» احتمالاتی داده شده که معنای هیچیک از آنها مناسب مقام نیست؛ و آنچه بنظر حقیر میرسد اینست که به فتح «قاف» و فتح یا کسر «باء» و فعل ماضی بوده باشد. چون یکی از معانی قَبَلَ و قَبِلَ اینست که در چشمان «قَبَل» بوده باشد، و قَبَل در چشمان عبارتست از: إقبالُ نَظَرِ کلٍّ مِنَ الْعَینَینِ إلی الاخری. یعنی هر یک از دو چشم به سمت دیگری متوجّه شده، و در نظر کردن به یکدگر روی آورده باشند. و این همان معنای لوچی است که در زبان عامّه میگویند: چشمش چپ است. و أثرش دوبینی است، و لازمه دوبینی، خودبینی و خودپسندی است، که چشمها پیوسته میخواهند خود را ببینند؛ و این معنی از آثار نفاق است که مولی أمیر المؤمنین علیه السّلام در اینجا آنرا از صفات منافق شمرده است. و نیز در لغت وارد شده است که: رأَیتُهُ قُبُلًا یعنی عِیانًا و مُقابَلةً. بنابراین ممکنست این کلمه در اینجا بضمّ «قاف» و «باء» بوده باشد. یعنی: مَنْ یمُتْ یرَنی قُبُلًا؛ هر کس بمیرد مرا عیاناً خواهد دید. و این احتمال نیز پسندیده است؛ و شاید از احتمال اوّل أقرب باشد. در «لسان العرب» گفته است: رأَیتُهُ قَبَلًا و قُبُلًا و قُبَلًا و قِبَلًا و قَبَلِیا و قَبیلًا: أی مُقابَلةً و عِیانًا و بنابراین شعر حمیری را میتوان پنج قسم قرائت کرد
- در «مناقب ابن شهر آشوب» بِنَعْتِهِ آمده است
