اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نور ملکوت قرآن - ج4

0
جلد ها

جلد چهارم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «عمومیت، اصالت و واسعیت قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • دعوت قرآن به تفکر در اشیاء خارج، و مصنوعات خداوند  • قرآن و سیر آفاقی  • بحث دربارۀ اصل خلقت انسان در قرآن  • علوم مادیه و طبیعیه تا حدی که موجب کمال انسان است شرافت دارد  • دستورات اخلاقی قرآن، بشریت را به اعلا درجه از توحید می‌رساند  • عرفان یا فلسفه و حکمت،‌ یگانه راهگشای حل مسائل توحید   • مزیّت زبان عربی و سبب نزول قرآن به لسان عربی  • غلبۀ زبان انگلیسی، معلولِ غلبۀ استعمار انگلیس است  • افتخار به نژاد و ملّیّت مذموم است، زیرا نژاد اختیاری نیست  • زنده‌کردن لغات فارسی باستانی، برگشت از تعالیم قرآن است  • لزوم تکلم به زبان عربی برای جمیع مسلمین  • نامۀ شهید مطهری دربارۀ شناخت هویت دکتر شریعتی  • اعلمیت به قرآن، میزان اعلمیت در اسلام  • کیفیت جمع‌آوری قرآن در زمان رسول‌الله  • ضرورت کتابت قرآن، طبق موازین متقدّمین   • نقد و بررسی حجّیّت و اعتبارِ تورات و انجیلِ فعلی  • بحثی دربارۀ اعتبار انجیل برنابا  • لغات و اصطلاحات بدیع قرآنی  • حجّیّت سنّت، در قوّۀ حجّیّت قرآن   • اثبات تواتر قرائات قرآن و نقد و بررسی نظریه مخالفین تواتر

نور ملکوت قرآن - ج4

41
  • این علوم دلالت بر عظمت من، و حکمت من، و بدایع افعال من، و جمال من، و إحکام و إتقان من در عمل من دارد؛ چرا که من کائنات را بدین گونه آفریدم. و با اعتراف و اقرار خودشان تمام طبقات آن را در زیر نظر خود اداره کردم و پرورش دادم، و آب را مایۀ حیات و زندگی حیوان نمودم، و کوهها را برای حفظ زمین از تموّج و لرزش و خرابی برافراشتم.

  • أیُّها الْعُلَمآءُ! لا عِطْرَ بَعْدَ عَروسٍ، وَلا مَخْبَأ بَعْدَ بوسٍ. قَدْ أعْذَرَ مَنْ أنْذَرَ.1

    1. در «مجمع الأمثال» میدانی، ج ٢، ص ٢١١ و ٢١٢، تحت شمارۀ ٣٤٩١ آورده است که: لا مخبأ لعطرٍ بعدَ عروسٍ و لا عطرَ بعدَ عروسٍ نیز آمده است ـ مثلی است در عرب.
      مفضّل گوید: اوّلین کسی که بدین مثل متمثّل شد زنی از عُذرة بود که به او أسماء بنت عبد الله می‌گفتند. و شوهری داشت که پسر عمویش بود، و نام آن شوهر عروس بود. شوهر مُرد و مردی که از اقوام این زن نبود او را به زنی گرفت و نام این شوهر نوفل بود، و مردی بود تنگدست و دهانش بدبو و بخیل و زشت. چون مرد خواست این زن را با خود به محلّ خود ببرد، زن گفت: اجازه می‌دهی من برای پسر عمویم مرثیه بخوانم و سر قبرش گریه کنم؟ گفت: بخوان! زن گفت: أبکیکَ یا عروسَ الأعراس‌، یا ثعلبًا فی أهله و أسدًا عند الباس‌؛ مع أشیآء لیس یعلمها النّاس. ـ تا آنکه گوید: شوهر گفت: آن چیزها کدامست؟! زن گفت: از گفتار زشت و فحش پاک بود، بوی دهانش خوب بود، دست باز بود؛ بخیل و تنگدست نبود. مرد دانست که تعریض به او دارد. چون مرد می‌خواست زن را حرکت دهد گفت: این عطردان خود را که انداخته‌ای بردار و با خود بیاور! زن گفت: لا عطرَ بعدَ عروسٍ. «بعد از آن شوهرم که عروس بود استعمال عطر نمی‌کنم.» و این، مثلی جاری شد.
      و نیز در وجه این تمثیل گفته شده است که: مردی زنی گرفت. چون زن را برای زفاف به سوی او بردند، دید بواسطۀ عدم استعمال عطر بدنش بو گرفته است. گفت: عطرت کجاست؟ زن گفت: پنهان داشته‌ام. مرد گفت: لا مخبأ لعطرٍ بعدَ عروسٍ. «بعد از زمان عروسی نباید عطر را پنهان داشت.» و این مثلی شد.