
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
91نیست.
داشتن قوّة دفاعیّه، برای هر اجتماعی ضروری است
و حفظ قوانین و سنّتهاى جارى، که دستخوش تحریف و تبدیل و تنقیص نگردد. و به همین مناسبت است که در تمام مجتمعات بدون استثناء، قوّۀ دفاعیّه و سازمان جنگى موجود است که نفوس مردم و فرزندانشان را از هجوم دشمن و از فنا و هلاک حفظ کند. و نیاز به حاکم و ولىّ امرى دارد که آن قانون و سنّت جارى را که در میان مردم محترم است، در دست تدبیر خود، از تغییر محفوظ بدارد و در بسط امنیّت اجتماعى بکوشد و شخص متعدّى و متجاوز و جائر را سیاست کند. آنچه در تاریخ آمده است، گواه گفتار ماست.
و بنابراین اوّلین حقّ مشروع مجتمع در شریعت فطرت و قانون اوّلیّۀ زندگانى اینست که: حرّیّت و آزادى را از دشمن این اجتماع که در اصل اجتماعش دشمنى دارد، بگیرد و سلب نماید.
و اگر مىخواهى با این عبارت بگو: هر اجتماعى حقّ دارد که دربارۀ دشمنى که حیاتش را در خطر انداخته است و نسل و ذرّیّه و کشت و زرع او را فاسد نموده است، جان و عمل او را بستاند و حرّیّت وى را در اراده و مرادش با هر چه ممکنست، از کشتن و نابود ساختن تا مراتب پائینتر از آن سلب کند؛ و از دشمن قانون و سنّت رائج، آزادى عمل و حرّیّت در دستبرد و تنقیص قانون را بازستاند، و با تمام وسائل نابود کردن وى از قتل و نابود ساختن مال و غیرهما، دست به اقدام زند. در هر مجتمعى چنین مالکیّت و اختیارى هست.
و چگونه متصوّر است حتّى براى انسانى که در جامعه زندگى نمىکند، اینکه اذعان و اعتراف به آزادى دشمن خود بنماید! دشمنى که حیات مجتمعش را محترم نمىشمارد، تا در این صورت با او بهطور برادرى و مشارکت و امتزاج در امور رفتار کند؛ و دشمنى که از هلاک و نابودى مجتمعش فرونمىگذارد، تا در این صورت او را یله و رها نموده، بگذارد دنبال مقاصد خود
