
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
195دو گونه پنهانى، مناقب او مشرق تا مغرب عالم را پر کرده است!»
و مُتَنبَّى شاعر مشهور، چون به وى اعتراض نمودند که تو راجع به مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام با وجود کثرت اشعارى که سرودهاى شعرى نگفتهاى؟! در جواب گفت:
و ترکت مدحى للوصىّ تعمّدا *** إذ کان نورا مستطیلا شاملا (١) و إذا استطال الشّىء قام بنفسه *** و صفات ضوء الشّمس تذهب باطلا (٢)1 ١ ـ «من از روى عمد و قصد، مدح وصىّ رسول خدا را ترک نمودم. زیرا که او نورى است طویل و کشیده و سر بر افلاک برآورده، بهطورىکه همۀ موجودات را شامل گردیده است.»
٢ ـ «و مدح من، نورى است از جانب من که با آن، نقاط تاریک و مبهم چیزى را روشن مىکنم. امّا در آنجائى که چیزى طولانى و گسترده و شامل باشد و همه جا را گرفته باشد، در این صورت او به خودش قیام دارد و به ذات خود درخشان است؛ و نور خورشید هم نمىتواند او را نشان دهد و بنابراین هدر مىشود و از بین مىرود.» زیرا مدح و تعریف همچون چراغى براى رفع ابهام در ظلمت است؛ و آن موجودى که ذاتش نور محض گسترده و واسع و شامل است، حتّى پرتو خورشید هم نمىتواند او را روشن کند و رفع ابهام نماید. او در ذاتش ابهام ندارد و از خورشید روشنتر است.»
امام معصوم، وجودش حقیقت قرآن است
وجود او حقیقت نور است، و حقیقت قرآن است. او بشیر و نذیر است.
او محیى و ممیت است.
- «تنقیح المقال» طبع رحلى، ترجمۀ علىّ بن أبى طالب، ج ٢، ص ٢٦٤
