
نور ملکوت قرآن - ج2
جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «روشنگری تبیان بودنِ قرآن و پاسخ به شبهات مربوطه؛ از جمله مقالۀ قبض و بسطِ تئوریک شریعت» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • امتناع نسخ قرآن • کسیکه به علوم کلیه راه یابد معنای تبیانِ قرآن لِکُلِّ شَیء را میفهمد • فقط اولیای الهی از حقائق و تأویل قرآن مطّلع هستند • رسالت قرآن انسانسازی است نه حلّ مسائل علمی • تطبیق قرآن بر علوم عصر راه صحیحی نیست • تئوریها ثبات ندارند و پیوسته محکوم تئوریهای دیگرند • نقد و بررسی «فرضیه تکامل داروین» • نقد و بررسی مقالۀ «قبض و بسط تئوریک شریعت» • عظمت و تقدّم علوم اسلامی بر علوم امروزی • تشویق قرآن بر آموختن علم حکمت • حق بزرگ فلاسفۀ اسلام در پاسداری از توحید و قرآن • علماء اسلام برجستهترین دانشمندان و پدران علوم طبیعی هستند • پیشگامی مسلمین در علومی مثل فیزیک، طب و داروسازی. • اساس حوزههای علمیه، بر قرآن و عرفان • مدت عمر، محدود است و باید صرف آموختن علم مفید شود • اعراض روشنفکران از مبانی اسلامی، در اثر فرهنگ خارجی • منطق قرآن حجیت عقل و یقین است؛ نه فرضیههای وهمی • تحلیل و بررسی معنای فطرت در قرآن • بیان برخی احکام فطری قرآن مثل حرمت زنا، لواط و شرابنوشیدن. • نقد و بررسی کتاب «دانش و ارزش»
نور ملکوت قرآن - ج2
247...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] - در تاريخ اسلامى، و يگانه عالم وحيدى است در تاريخ عالمى، که دولتهاى عظماى جهان بر اساس مبادى و منشئات دينى و فقهى و اجتماعى و اقتصادى وى برپا شده است.» وى مطلب را ادامه مىدهد تا در ص ٧ و ٨، که مىگويد:
«قسمت دوّم کتاب ما، تصوّر مؤلّف از علم امام را عرضه مىکند؛ آن علمى که امام به عالم آموخت و مکتبى که آن علم را نتيجه داد، و منهج علمى عالمى که علماء دينى و فقهى و رياضىدانان و علماء نجوم و ستاره شناسان و علماء شيمى و کيميادانان و علماء طبيعى اسلامى بدان اخذ نمودند و رياضىدانان در عصرهاى ميانه (قرون وسطى) آن را در اروپا برده و بدان انتقال دادند تا منهج تجربه و استخلاصى که فکر معاصر بدان عمل مىکند گرديد؛ پس از آنکه از عربى، در جنوب فرانسه و اسپانيا و صقلّيّه (سيسيل) و سائر جاها از دانشگاههاى اروپا ترجمه شد، و راجر بيکن بدان صداى خود را بلند کرد و پس از آن به فرنسيس بيکن پس از سه قرن نسبت داده شد. و همچنين منهج سياسى و اجتماعى و اقتصادى که دولتهاى عظمى و جوامع اسلاميّه را که مسلمين بدان در قرون وسطى مباهات مىکردند و در عصور اخيره بدان فخر مىنمودند برپا کرد.» عبد الحليم جندى در همين کتاب در ص ٢٢٣ و ٢٢٤ درباره عظمت جابر بن حيّان گويد: «جابر بن حيّان، اوّلين کسى است که در تاريخ استحقاق پيدا کرد تا بر وى لقب کيمياوىّ (شيميست) برند همانطورکه اروپاى اين عصر او را با اين لقب نامگذارى نموده است. او همان کسى است که زکريّاى رازى که او را جالينوس عرب گويند (و تولّدش در سنه ٢٤٠ و وفاتش در سنه ٣٢٠ هجرى است) به او اشاره نموده و استاد خود خوانده است و مىگويد: «استاذنا أبو موسى: جابر بن حيّان». و جميع مورّخين- بجز بعضى از غير مسلمين- اتّفاق دارند بر اينکه نزد امام صادق شاگردى کرده است. و اتّفاق دارند بر اتّصالش و يا تأثيرپذيرىاش در علم و عقيده، به آن حضرت. و اکثر مورّخين بر آنند که وى پس از ارتحال امام، از شيعه اسماعيليّه شد. او در کتاب خود به نام «الحاصل» مىگويد: ليس فى العالم شىء إلّا و فيه من جميع الأشياء. و الله لقد وبّخنى سيّدى (يقصد الإمام الصّادق) على عملى فقال:
و الله يا جابر لو لا أنّى أعلم أنّ هذا العلم لا يأخذه عنک إلّا من يستأهله، و أعلم علما يقينا أنّه- مثلک، لأمرتک بإبطال هذه الکتب من العلم. «در عالم چيزى نيست که در آن از جميع چيزها نبوده باشد. سوگند به خدا که بتحقيق آقاى من (منظور از آقا حضرت امام صادق است) مرا توبيخ نمود بر کارم و گفت: سوگند به خدا اى جابر! اگر نه اين بود که من مىدانستم که اين علم را از تو فرانمىگيرد مگر کسى که اهليّت آن را داشته باشد و مىدانستم به علم قطعى و يقينى که او هم مثل تست، هرآينه به تو امر مىکردم که تمام اين کتابها را باطل کنى!» و آن کتابها، کتب رياضى و شيمىاى بود که حقيقت علمش بر عصرها سبقت داشت. گفته شده است: او علمش را از خالد بن يزيد و سپس از امام جعفر اخذ کرده است؛ جابر بن حيّان دائما در عباراتش با لفظ: «سيّدى» به امام اشاره مىکند و سوگند مىخورد و امام را مصدر الهام براى خود مىشمرد. وى در مقدّمه کتابش که به نام «الأحجار» است مىگويد: و حقّ سيّدى لو لا أنّ هذه الکتب باسم سيّدى صلوات الله عليه لما وصلت إلى حرف من ذلک إلى الأبد. «و سوگند بحقّ آقايم که اگر اين کتابها به نام آقايم نبود- که درودهاى خدا بر او باد- من تا ابدهم به حرفى از آن راه پيدا نمىنمودم.» مستشرق کراوس(Kraus ) که ناشر کتب او در عصر اخير است براى او چهل تأليف ذکر کرده است و ابن نديم در قرن چهارم هجرت، بيست کتاب ديگر را بر آن اضافه مىکند.
ابن نديم از او اين گفتارش را نقل مىکند که: من در علم فلسفه سيصد کتاب تأليف نمودم و يکهزار و سيصد رساله در صنايع مجموعه و آلات حرب، سپس در علم طبّ کتاب عظيمى را به رشته تأليف در آوردم. پس از آن، کتابهاى کوچک و بزرگى را تأليف کردم، و در علم طبّ قريب پانصد کتاب نوشتم. سپس بر رأى ارسطاطاليس، در علم منطق تأليف نمودم، پس از آن أيضا کتاب زيج را نوشتم که قريب سيصد ورق بود، سپس کتابى را در زهد و مواعظ نگاشتم و در عزائم (واجبات) کتابهاى بسيارى نوشتم که همگى خوب بود. و در اشيائى که به خواصّ آن عمل مىشود کتابهاى کثيرى را تأليف نمودم. و پس از آن قريب پانصد کتاب در نقض فلاسفه نوشتم، و پس از آن کتابى در صنعت تأليف نمودم که به «کتاب الملک» معروف شد و کتابى که به عنوان «رياض» معروف شد.»
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] - در تاريخ اسلامى، و يگانه عالم وحيدى است در تاريخ عالمى، که دولتهاى عظماى جهان بر اساس مبادى و منشئات دينى و فقهى و اجتماعى و اقتصادى وى برپا شده است.» وى مطلب را ادامه مىدهد تا در ص ٧ و ٨، که مىگويد:
