
نور ملکوت قرآن - ج2
جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «روشنگری تبیان بودنِ قرآن و پاسخ به شبهات مربوطه؛ از جمله مقالۀ قبض و بسطِ تئوریک شریعت» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • امتناع نسخ قرآن • کسیکه به علوم کلیه راه یابد معنای تبیانِ قرآن لِکُلِّ شَیء را میفهمد • فقط اولیای الهی از حقائق و تأویل قرآن مطّلع هستند • رسالت قرآن انسانسازی است نه حلّ مسائل علمی • تطبیق قرآن بر علوم عصر راه صحیحی نیست • تئوریها ثبات ندارند و پیوسته محکوم تئوریهای دیگرند • نقد و بررسی «فرضیه تکامل داروین» • نقد و بررسی مقالۀ «قبض و بسط تئوریک شریعت» • عظمت و تقدّم علوم اسلامی بر علوم امروزی • تشویق قرآن بر آموختن علم حکمت • حق بزرگ فلاسفۀ اسلام در پاسداری از توحید و قرآن • علماء اسلام برجستهترین دانشمندان و پدران علوم طبیعی هستند • پیشگامی مسلمین در علومی مثل فیزیک، طب و داروسازی. • اساس حوزههای علمیه، بر قرآن و عرفان • مدت عمر، محدود است و باید صرف آموختن علم مفید شود • اعراض روشنفکران از مبانی اسلامی، در اثر فرهنگ خارجی • منطق قرآن حجیت عقل و یقین است؛ نه فرضیههای وهمی • تحلیل و بررسی معنای فطرت در قرآن • بیان برخی احکام فطری قرآن مثل حرمت زنا، لواط و شرابنوشیدن. • نقد و بررسی کتاب «دانش و ارزش»
نور ملکوت قرآن - ج2
140...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] صورت اختصاصى داشت، بوسيله الف و لام و يا موجبات ادبى ديگر معرّفى مىگرديد.
و يا بجاى دو کلمه مزبور اسامى صريح مثل ارحام و بطون (چنانکه در آيات ديگر استعمال شده) بکار برده مىشد. اينکه کلمه قرار بطور نکره ذکر شده و با صفت مکين وصف شده، بىشک عنايت مخصوص بوده؛ و اين عنايت جز براى عموميّت دادن مفهوم جمله مزبور به جايگاه مساعد پرورش نطفه در کلّيّه موجودات نطفه دار نمىتواند باشد.»- انتهى.
در پاسخ ايشان بايد گفت: اوّلا: قرار مکين را به رحم مادر تفسير کردن، کار همه مفسّران است نه تصوّر بعضى. ثانيا: نکره آمدن قرار، و همچنين عدم استعمال ارحام و بطون هيچگونه دلالتى بر گفتار ايشان ندارد.
ثالثا: عين عبارت قرار مکين در يک جاى ديگر قرآن آمده است؛ و آن آيه ٢٠ و ٢١، از سوره ٧٧: المرسلات است که مىفرمايد:” أَ لَمْ نَخْلُقْکمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ* فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَکينٍ.” «آيا ما شما را از آب پست خلق نکرديم که بدون فاصله و تراخى زمانى آن را در محلّ و مقرّى استوار و ثابت نهاديم؟!» در اينجا بدون شک مراد از ماء مهين، نطفه است و مراد از قرار مکين رحم مادر است. زيرا خطاب آيه با مردم است؛ و خطاب، بخصوص در صورت استفهام تقريرى که مورد کلام است، بايد طورى باشد که بتمام معنى قابل فهم مخاطب بوده باشد، و معلوم است که: اگر فرضا ابتداى خلقت انسان به تعبير ايشان، لجنها و مندابها و آبهاى پست باشد، و فرضا قرار مکين عبارت از محلّ واقع شدن نطفه در جميع حيوانات و انواع قبل از پيدايش انسان باشد؛ اين معنى که براى خواصّ از دانشمندان جاى شبهه و ترديد و انکار است، چگونه براى عامّه از مردم امرى بديهى و روشن و آشکار است که خداوند به نحو استفهام تقريرى” (أَ لَمْ نَخْلُقْکمْ” ...” فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَکينٍ)” از آنها استفهام نموده و آنان را به اقرار و اعتراف مىخواند؟! و علىهذا هم معناى ماء مهين بايد براى عامّه روشن باشد، و هم معناى قرار مکين. و آن براى افهام عموم در اين خطاب، جز خصوص نطفه مرد و خصوص رحم زن نخواهد بود. و چون إنّ القرءان يفسّر بعضه بعضا؛ به قرينه مدلول اين آيه حتما مىدانيم که در آيه مورد بحث:” ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَکينٍ” رحم مادر است نه رحمهاى بوزينگان بنا بر رأى داروين، و انواع قبلى از سلسله حلقه مفقوده بنا بر رأى ايشان.
رابعا: از معناى ثمّ که ايشان براى تراخى آنهم با فاصلههاى مديد زمانى و ميليونها سال گرفتهاند و بر اين اساس آيه” ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَکينٍ” را بر نظريّه تبدّل انواع شاهد آوردهاند، از ايشان مىپرسيم: در اين آيه چه مىگوئيد:” أَ لَمْ نَخْلُقْکمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ* فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَکينٍ”؟! اينجا که با ثمّ نيامده است! و محصّل مطلب آنست که: با اين دليلهاى واهى که در لسان عربيّت نواقض بىشمارى براى آن مىتوان جست، نمىتوان در تفسير آيات قرآن دست يازيد. با آنکه ثمّ و فاء معانى دگرى دارند. حضرت علّامه قدّس الله سرّه در «الميزان» ج ١٥، ص ١٩ درباره ثمّ و فاء در آيه ١٣ و ١٤ از سوره مؤمنون:” ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَکينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ” که همين آيات مورد بحث ماست، فرمودهاند: «در جهت اختلاف کلمه ثمّ و کلمه فاء که در اين آيات آمده است، اينطور گفته شده است که: آن چيزهائى که با ثمّ عطف شده است بينونت کامل با معطوف عليه خود دارد؛ مثل” ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً”،” ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً”،” ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ.” و آن چيزهائى را که به آن درجه از بينونت نيست با فاء عطف کرده است؛ مثل” فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً.»“
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] صورت اختصاصى داشت، بوسيله الف و لام و يا موجبات ادبى ديگر معرّفى مىگرديد.
