اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت قرآن - ج1

48٬686
جلد ها

جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • قرآن راهنما به بهترین آیین‌ها  • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن  • جاودانگی احکام و معارف قرآن  • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن  • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه  • امام معصوم، وجود خارجی قرآن  • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن  • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن  • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن  • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه  • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها  • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است  • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است

سرای جاوید

نور ملکوت قرآن - ج1

238
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] تا ميرسد به اينجا که ميگويد:
      مرد مهمان صبر کرد و ناگهان‌ ** كشف گشتش حال مشكل در زمان‌
      نيمه شب آواز قرآن را شنيد ** جست از خواب آن عجائب را بديد
      كه ز مصحف كور ميخواند درست‌ ** گشت بى صبر و ز كور آن حال جست‌
      گفت چون در چشمهايت نيست نور ** چون همى بينى همى خوانى سطور
      آنچه مى‌خوانى، بر آن افتاده‌اى‌ ** دست را بر حرف آن بنهاده‌اى‌
      إصبعت در سير پيدا مى‌كند ** كه نظر بر حرف دارى مستند
      گفت اى گشته ز جهل تن جدا ** اين عجب ميدارى از صنع خدا؟
      من ز حق درخواستم كاى مستعان‌ ** بر قرائت من حريصم همچو جان‌
      نيستم حافظ مرا نورى بده‌ ** در دو ديده وقت خواندن بيكره‌
      بازده دو ديده‌ام را آن زمان‌ ** كه بگيرم مصحف و خوانم عيان‌
      آمد از حضرت ندا كاى مرد كار ** اى به هر رنجى بما امّيدوار
      حسن ظن است و اميدى خوش ترا ** كه ترا گويم بهر دم بر ترا
      هر زمان كه قصد خواندن باشدت‌ ** يا ز مصحفها قرائت بايدت‌
      من در آندم وا دهم چشم ترا ** تا فرو خوانى معظّم جوهرا
      همچنان كرد و همان گاهى كه من‌ ** واگشايم مصحف اندر خواندن‌
      آن خبيرى كه نشد غافل ز كار ** آن گرامى پادشاه كردگار
      باز بخشد بينشم آن شاه فرد ** در زمان همچون چراغ شب نورد
      زين سبب نبود ولىّ را اعتراض‌ ** هر چه بستاند فرستد اعتياض‌
      گر بسوزد باغت انگورى دهد ** در ميان ماتمت سورى دهد
      آن شل بى دست را دستى دهد ** كانِ غم‌ها را دل مستى دهد
      و در چهار صفحه قبل از اين، يعنى در ص ٢٣٧ داستان شيخ دست بريده‌اى را که زنبيل مى‌بافته است بيان کرده است:
      شيخ أقطع گشت نامش پيش خلق‌ ** كرد معروفش بدين آفات حلق‌
      در عريش او را يکى زائر بيافت‌ ** كو به هر دو دست خود زنبيل بافت‌
      گفت او را اى عدوّ جان خويش‌ ** در عريشم آمدى سركرده پيش‌
      هين چرا كردى شتاب اندر سباق‌ ** گفت از افراط مهر و اشتياق‌
      پس تبسم كرد و گفت اكنون بيا ** ليك مخفى دار اين را اى كيا
      تا نميرم من مگو اين با كسى‌ ** نى قرينى نى حبيبى نى خسى‌
      بعد از آن قوم دگر از روزنش‌ ** مطّلع گشتند بر بافيدنش‌
      گفت حكمت را تو دانى كردگار ** من كنم پنهان تو كردى آشكار
      آمد إلهامش كه يك چندى بدند ** كه در اين غم برتو منكر مى‌شدند
      كه مگر سالوس بود او در طريق‌ ** كه خدا رسواش كرد اندر فريق‌
      من نخواهم كان رَمَه كافر شوند ** و از ضلالت برگمان بد روند
      اين كرامت را بكرديم آشكار ** كه دهيمت دست اندر وقت كار
      تا كه اين بيچارگان بدگمان‌ ** رد نگردند از جناب آسمان‌
/ 536