اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت قرآن - ج1

48٬686
جلد ها

جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • قرآن راهنما به بهترین آیین‌ها  • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن  • جاودانگی احکام و معارف قرآن  • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن  • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه  • امام معصوم، وجود خارجی قرآن  • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن  • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن  • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن  • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه  • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها  • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است  • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است

سرای جاوید

نور ملکوت قرآن - ج1

237
  • افراد کوری که به موهبت الهیّه، قرآن را تلاوت می‌نموده‌اند

  •  براین اساس چه بسیار كورانى كه دیده شده است قرآن را میخوانده‌اند؛ یعنى كور بوده به تمام معنى، ولیكن به موهبت الهیه قرآن را تلاوت میكرده؛ و آیات قرآن را نشان میداده است.

  •  حضرت آیة الله حاج شیخ محمّد تقى بَهجت فومنى رشتى مدّ ظلّه العالى در صبح روز جمعه ١٥ جمادى الاولى ١٤٠٨ كه در شهر مقدّس قم به دیدن حقیر در منزل بنده زاده آقا حاج سید أبوالحسن آمدند، از جمله مذاكرات و إفاداتشان این بود كه:

  •  در زمان جوانى ما كورى بود كه قرآن را باز میكرد و هر آیه‌اى را كه میخواستند، نشان میداد؛ و انگشت خود را برروى آن مى‌نهاد. من در زمان جوانى روزى خواستم با او شوخى كرده باشم و سر به سر او گذارده باشم؛ گفتم: فلان آیه كجاست؟! قرآن را باز كرد و انگشت خود را بر روى آیه گذارد!

  •  من گفتم: نه اینطور نیست! و اینجا آیه دیگرى است!

  •  به من گفت: مگر كورى؟! نمى‌بینى؟!1

    1. ملّاى رومى در «مثنوى» از طبع ميرزا محمودى ج ٣، ص ٢٤١ داستان کورى را که قرآن ميخواند ذکر کرده است:
      ديد در بغداد يک شيخ فقير ** مصحفى در خانه پيرى ضرير
      پيش او مهمان شد او وقت تَمُوز ** هر دو زاهد جمع گشته چند روز
      گفت اينجا اى عجب مصحف چراست؟ ** چونكه نابيناست اين درويش راست‌
      اندر اين انديشه تشويشش فزود ** كه جز او را نيست اينجا باش و بود
      اوست تنها مصحفى آويخته‌ ** من نيَم گستاخ يا آميخته‌
      تا بپرسم، نى خمش صبرى كنم‌ ** تا به صبرى بر مرادى بر زنم‌
      صبر كرد و بود چندى در حرج‌ ** كشف شد كالصّبر مفتاح الفرج‌
      [ادامه در صفحه بعد]
/ 9