
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
75زیرا از حضرت سید الشهّداء علیه السّلام دو سال كوچكتر بود. و چون وفاتش در ماه رجب سنه شصت و دو یعنى یكسال و نیم بعد از واقعه عاشورا مىباشد؛ بنابراین، عمرش نیز قریب عمر برادرش: حسین علیه السّلام بود.1
زینب سلام الله علیها در این مدّت طولانى در مدینه بود، و یكبار دیده نشد كه در مجالس مردان شركت كند و سخنرانى نماید، و براى آنان و یا براى مجالسى كه زن و مرد هر دو صنف وجود دارند، تفسیر و حدیث بیان كند. با آنكه عالمه اهل بیت بود، و حضرت سجّاد علیه السّلام به او گفت: یا عَمَّتَاهُ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَهِ عَالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَیرُ مفَهَّمَةٍ.2 «اى عمّه جان! تو
- در موسوعة ءال النّبىّ عليه السّلام، کتاب «السّيّدةُ زينَب: بَطَلَةُ کربلآء» ص ٧٥٦ گويد: سيّدة زينب در شام روز يکشنبه که چهارده روز از ماه رجب گذشته بود در سنه ٦٢ هجرى على أرجح الاقوال رحلت نمود.
- اين گفتار حضرت زين العابدين عليه السّلام است بعد از آنکه زينب سلام اللهعليها در خطبهاش بطور تفصيل پرده از زشتىهاى بنواميّه و از بىعهدى و پيمان شکنى کوفيان برداشت؛ و خطبه خود را بدين جا رسانيد که اين ابيات را إنشاد کرد:
ماذا تَقولونَ إذْ قالَ النَّبىُّ لَکمْ ** ماذا صَنَعْتُمْ و أنْتُمْ ءَاخِرُ الامَمِ
بِأهْلِ بَيْتى و أوْلادى و تَكْرِمَتى ** مِنْهُمْ أُسارَى وَ مِنْهُمْ ضُرِّجوا بِدَمِ
ما كانَ ذاكَ جَزآئى إِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ ** أنْ تُخْلِفونى بِسوءٍ فى ذَوى رَحِمِ
إنّى لَأَخْشَى عَلَيْكُمْ أنْ يَحِلَّ بِكُمْ ** مِثْلُ العَذابِ الَّذِى أوْدَى عَلَى إِرَمِ
در اينجا حضرت سجّاد او را أمر به سکوت فرموده و گفت:” يا عَمَّةُ اسْکتى؛ فَفى الباقى مِنَ الماضى اعْتِبارٌ؛ وَ أنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ، إنَّ البُکآءَ وَ الحَنينَ لايَرُّدانِ مَنْ قَدْ أبادَهُ الدَّهْرُ. فَسَکتَتْ. ثُمَّ نَزَلَ عَليهِ السّلامُ و ضَرَبَ فُسْطاطَهُ، و أنْزَلَ نِسَآءَهُ، و دَخَلَ الفُسْطاطَ.” («نفس المهموم» ص ٢٤٧ و ٢٤٨)
اين چهار بيت را همانطور که ديديم، مرحوم محدّث قمّى در «نفس المهموم» از حضرت زينب کبرى عليهاسلام الله در خطبه کوفه روايت کرده است؛ و مصدر آنرا- «احتجاج» شيخ أبو منصور طبرسى ذکر کرده است. و شيخ مفيد در «إرشاد» طبع سنگى، ص ٢٧٠، سه بيت اوّل را به امّ لقمان دختر عقيل در مدينه نسبت داده است. مفيد گويد: امّ لقمان دختر عقيل بن أبىطالب رحمة الله عليهم چون خبر مرگ حسين عليه السّلام را شنيد، با سر برهنه بيرون دويد (حاسرةً) و خواهرانش: امّ هانى و أسماء و رملة و زينب دختران عقيل بن أبىطالب با او بودند. او بر کشته شدگان خود در کربلا مىگريست و مىگفت: ماذا تَقولونَ إنْ قالَ النَّبىُّ لَکمْ تا آخر سه بيت؛ و همين روايت مفيد را محدّث قمّى، در «منتهى الأمال» ج ١، ص ٣٠٢ روايت کرده است. و طبرى در تاريخ خود، ج ٥، ص ٤٦٦ و ٤٦٧ از طبع دوّم، دار المعارف مصر؛ و همچنين ابن أثير در «کامل» طبع اوّل، ج ٣، ص ٣٠٠ و از طبع دوّم بيروت ١٣٨٥ هجرى: ج ٤، ص ٨٨ و ٨٩ گويند که: چون بشير نداى قتل حسين را در مدينه داد، زنان بنى هاشم صيحه کشيدند؛ و دختر عقيل بن أبىطالب با زنان همراهش با سر برهنه که لباسش برگشته بود (حاسِرَةً تَلَوَّى ثَوْبُها) از منزل بيرون شده، و اين سه بيت را خواندند. و امّا ابن کثير در «البداية و النّهاية» ج ٨، ص ١٩٧ و ١٩٨ از أبو جعفر بن جرير طبرى روايت کرده است که: چون اسراى اهل بيت را به مدينه حمل دادند و آنان داخل مدينه شدند، زنى از بنى عبدالمطّلب با موى پريشان در حاليکه آستين خود را بر سرش نهاده بود، گريان اسيران را ملاقات کرد و اين سه بيت را انشاد نمود. و أبو مخنف از سليمان بن أبى راشد از عبدالرّحمن بن عبيد أبى الکنود روايت کرده است که: گوينده اين أبيات، دختر عقيل بوده است. و همچنين زُبير بن بَکار روايت کرده است که: زينب صغرى دختر عقيل بن أبىطالب زمانى که آل حسين عليه السّلام را در مدينه نبويّه وارد کردند، اين أشعار را گفت. و أبوبکر بن الأنبارىّ با إسناد خود روايت کرده است که: زينب دختر علىّ بن أبىطالب از فاطمه- که زوجه عبدالله بن جعفر، و مادر پسران او بود- شکاف وسط پرده و چادر را در روز کربلا، همان روزى که حسين شهيد شد، بالا زده و اين ابيات را سرود. فالله أعلم.
