
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
141عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ.1
«و زمانى كه آیات واضح و روشن ما بر آنها تلاوت گردید، آنانكه امید دیدار و لقاء ما را ندارند مىگویند: براى ما قرآنى غیر از این قرآن بیاور! و یا این قرآن را به قرآن دیگرى تبدیل كن!2
- آيه ١٥ و ١٦ از سوره ١٠: يونس.
- در اينکه انسان بايد قرآن را اصل قرار دهد و افکار و نيّات و عقائد و اعمال خود را با قرآن تطبيق کند، نه آنکه شخصيّت و خوديّت خود را از هرجهت ميزان گرفته و کتاب خدا را بر آن منطبق نمايد؛ مرحوم شيخ محمود أبوريّه عالم منصف و بصير مصرى در کتاب نفيس و ذى ارزش خود: «أضوآء على السّنّة المحمّديّة» طبع سوّم، ص ٤٠٥ و ٤٠٦ مطلبى را از شيخ محمّد عبده نقل کرده است که ما آنرا در اينجا بازگو مىنمائيم. او ميگويد:
«استاد امام محمّد عبده رضى الله عنه گويد: حقّاً مسلمين در اين عصر پيشوائى غير از قرآن ندارند. و اسلام صحيح آنست که در صدر اوّل قبل از ظهور فتنهها بود. و ميگويد: اين امّت ابداً نمىتواند به پاى برخيزد مادامى که اين کتب در ميان آنهاست (يعنى کتبى که در جامع أزهر تدريس مىشود و امثال اين کتب). و نمىتواند قيام کند مگر به روحى که در قرن اوّل بود و آن عبارت است از قرآن. و هر چه غير از قرآن است همگى حجابى است که ميان او و ميان علم و عمل کشيده شده است.
و در تفسير سوره فاتحه مىگويد: إذا وزَّنّا ما فى أدمِغتنا من الِاعتقاد بکتاب الله تعالى من غير أن نُدخِلها أوّلًا فيه، يَظهَر لنا کونُنا مُهتدين أو ضآلّين. و أمّا إذا أدخَلنا ما فى أدمِغتنا فى القرءَان و حشَرناها فيه أوّلًا، فلا يُمکننا أن نعرِف الهدايةَ من الضّلال، لِاختلاط الموزون بالميزان فلا يُدرَى ما هو الموزون من الموزون به. اريدُ أن يکون القرءَان أصلًا تُحمَل عليه المذاهب و الأرآء فى الدّين؛ لا أن تکون المذاهب أصلًا و القرءَان هو الّذى يُحمَل عليها، و يُرجَع بالتّأويل و التّحريف إليها کماجَرى عليه المخذولون و تاه فيه الضّآلّون- انتهى. (ص ٥٤)
«اگر آنچه در افکار و آراء ماست از اعتقادات، با کتاب خدا سنجش دهيم و توزين نمائيم بدون آنکه اوّلًا آنها را در کتاب خدا داخل کنيم، معلوم مىشود که آيا ما از راه يافتهگانيم يا از گمراهان. و امّا اگر آنچه در افکار و آراء ماست در قرآن داخل نمائيم و با قرآن اوّلًا جمع و ممزوج کنيم، ديگر براى ما امکان ندارد که هدايت را از ضلالت بازشناسيم. چون در اين فرض، چيز وزن شده با اصل ميزان و ترازو آميخته شده است؛ و شناخته نمىشود که چيز وزن شده و آنچه را که با آن وزن مىکنند کدام است. مقصود من آنست که قرآن بايد اصل قرار گيرد و مذاهب و آراء دينيّه را بر آن حمل نمود؛ نه آنکه مذاهب اصل باشد و قرآن بر آن مذاهب حمل شود، و به سبب تأويل و يا تحريف قرآن به آن مذاهب رجوع گردد، همچنانکه بر اين ممشى ذليل شدهگان راه پيمودهاند و گمراهان در آن گم و نابود گشتهاند.»
