
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
101حضرت گفتند: فَنَحْنُ هُمْ. «پس ما ایشان مىباشیم.»
پس آیا این آیه را خواندهاى؟! إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.1
«اینست و جز این نیست كه خداوند اراده كرده است از شما اهل بیت، هرگونه آلایش و پلیدى را بزداید و از بین ببرد و به مقام طهارت و پاكیزگى مطلق برساند.»
گفت: آرى!
حضرت گفتند: فَنَحْنُ هُمْ. «پس ما آن جماعت هستیم.»
مرد شامى دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و سه بار عرض كرد:
اللَهُمَّ إنى أتوبُ إِلَیک. «خداوندا من به سوى تو توبه كردم.»
اللهُمَّ إنّى أبْرَءُ إلَیک مِنْ عَدُوِّ ءالِ مُحَمَّدٍ وَ مِنْ قَتَلَةِ أَهْلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ ءالِهِ؛ لَقَدْ قَرَأْتُ القُرءانَ فَمَا شَعَرْتُ بِهَذا قَبْلَ الیوْمِ.2
«بار پروردگارا من از دشمن آل محمّد و از كشندگان اهل بیت محمّد صلّى الله علیه وآله به سوى تو بیزارى مىجویم؛ من قرآن را خوانده بودم، و قبل از امروز متوجّه مفاد و معناى این آیات نشده بودم.»
سید بن طاووس گوید: یزید در مجلس خود سر حسین علیه السّلام را پیش روى خود نهاد، و زنان را پشت سر خود نشاند تا سر را نبینند؛ امّا چون حضرت علىّ بن الحسین علیه السّلام آن سر را بدید، دیگر سر گوسفند و غیر آن
- ذيل آيه ٣٣، از سوره ٣٣: الأحزاب.
- «نفس المهموم» ص ٢٧٣ و ٢٧٤ و در «منتهى الآمال» ج ١، ص ٣٠٧ و ٣٠٨ اين داستان را از قطب راوندى، از مِنهال بن عَمرو روايت کرده است و در پايان آن دارد که: به خدمت حضرت سجّاد عليه السّلام عرض کرد: آيا توبه من قبول است؟ حضرت فرمود: بلى. و چون توبه کرد، خبر او را به يزيد رساندند و وى را به قتل رسانيد.
