اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نور ملکوت قرآن - ج1

0
جلد ها

جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • قرآن راهنما به بهترین آیین‌ها  • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن  • جاودانگی احکام و معارف قرآن  • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن  • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه  • امام معصوم، وجود خارجی قرآن  • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن  • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن  • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن  • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه  • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها  • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است  • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است

نور ملکوت قرآن - ج1

170
  • وجدانم و عاطفه‌ام قابل قبول نبود؛ فلهذا به نداشتن زوجه تحمّل كرده و با آن خود را ساخته و وفق داده بودم.

  •  گهگاهى در اثر تحمّل ناگواریهائى كه از وى به من مى‌رسید، ناگهان گوئى برقى بر دلم مى‌زد، و جرقّه‌اى روشن مى‌شد و حال خوشى دست میداد، ولى البتّه دوام نداشت و زود گذر بود.

  •  تا یك شب كه زمستان و هوا سرد بود و من رختخواب خود را پهلوى او و در اطاق او مى‌گستردم تا تنها نباشد و براى حوائج، نیاز به صدا زدن نداشته باشد ـ در آن شب من قلقلك (كوزه) را آب كرده ـ و همیشه در اطاق پهلوى خودم مى‌گذاردم كه اگر آب بخواهد، فوراً به او بدهم او در میان شب تاریك آب خواست، فوراً برخاستم و آب كوزه را در ظرفى ریخته و به او دادم و گفتم: بگیر مادر جان!

  •  او كه خواب آلود بود و از فوریت عمل من خبر نداشت، چنین تصوّر كرد كه من آب را دیر داده‌ام؛ فحش غریبى به من داد، و كاسه آب را بر سرم زد. فوراً كاسه را دوباره آب نموده و گفتم: بگیر مادر جان مرا ببخش، معذرت میخواهم! كه ناگهان نفهمیدم چه شد؟

  •  اجمالًا آنكه به آرزوى خود رسیدم؛ و آن برق ها و جرقّه‌ها تبدیل به یك عالَمى نورانى همچون خورشید درخشان شد؛ و حبیب من، یار من، خداى من، طبیب من، با من سخن گفت. و این حال دیگر قطع نشد و چند سال است كه ادامه دارد.

  •  در این حال گیوه خود را ور كشید؛ و كتاب‌ها را به دوش گرفت، و خداحافظى كرد و گفت: إن شاء الله پیش شما مى‌آیم؛ و به سمت در انبار براى خروج رفت. در این حال روى خود را به طرف ما كرده و این غزل را با همان آهنگ خواند: