اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

انوار الملکوت ج2

55٬085
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «انوار ملکوت» اثر ارزشمند حضرت علّامه آیة‌الله‌ حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که مشتمل بر مباحث «نور ملکوت قرآن» و «نور ملکوت دعا» می‌باشد که با بیانی شیوا به آدابِ اعمال مذکور با توجه به جنبۀ ملکوتیِ آنها، در حدّ ظرفیت مخاطب پرداخته‌اند.  اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیات مربوط به خصوصیات قرآن  • کیفیت نزول دفعی و تدریجی قرآن  • قرآن مردم را به عالم وحدت و تجرّد می‌خواند  • قرآن، کتاب حقیقت، موعظۀ الهی و شفای دردهای پنهان و متراکم در سینه‌ها   • انسان با قرآن غنی و بدون آن فقیر است  • برای رسیدن به حقیقت قرآن باید به حقیقت طهارت رسید  • اهل دنیا خواهان سازگاری قرآن با هوای نفس‌‌اند  • عدم تحریف قرآن  • امام و قرآن قابل تفکیک نیست  • تفسیر و تأویل صراط مستقیم به امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • احکام قرآن جاودانی است  • آیات قرآن کلی است و همه چیز در آن است  • فضیلت و کیفیت قرائت قرآن  • دعا روح عبادت و عبادت روح دین است  • علل عدم استجابت دعا  • در همۀ حالات سختی و آسانی باید به خدا متوسل شد  • دعا برای بنده، حال انقطاع به سوی خدا می‌آورد  • علت تبدیل بلاء و قضای الهی بوسیلۀ دعا  • شرح مبسوطی از آداب و شرایط دعا نمودن در ضمن 25 شرط

سرای جاوید

انوار الملکوت ج2

207
  • مَیثَمًا مَصلوبًا عَلَی‌ بابِ دارِ عَمرِو بنِ حُرَیثٍ، و جی‌ءَ برَأسِ حَبیبِ بنِ مَظاهِرٍ و قَد قُتِلَ مَعَ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ؛ و رَأینا کُلَّ ما قالوا!1

  •   حبیب بن مظاهر از جمله هفتاد نفری بود که در رکاب حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام شهید شد.

    1. سفینة البحار، ج ١، ص ٢٠٣؛ بحار الأنوار، ج ٤٥، ص ٩٢، به نقل از رجال کشّی: [و شیخ‌ کشّی‌ از فضیل‌ بن زبیر روایت‌ کرده‌ است‌ که‌: میثم‌ تمّار که‌ از خواصّ اصحاب‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه ‌السّلام‌ بود، بر روی‌ اسبی‌ سوار بود. در این‌ حال‌ حبیب‌ بن‌ مظاهر اسدی‌ هم‌ از طرف‌ مقابل‌ بدین‌ سو می‌آمد. و در محلّی‌ که‌ جمعی‌ از بنی‌ اسد در مجلس‌ خود نشسته‌ بودند به‌ هم‌ رسیدند. و با یکدگر بطوری‌ نزدیک‌ با هم‌ به‌ گفتگو پرداختند که‌ گردنهای‌ اسبانشان‌ به‌ هم‌ رسید؛ در این‌ حال‌ حبیب‌ گفت‌: «گویا من‌ دارم‌ می‌بینم‌ پیرمردی‌ را که‌ شکمش‌ برآمده‌ و جلوی‌ سرش‌ مو ندارد، و در کنار دارالرّزق‌ شغلش‌ خربزه‌ فروشی‌ است‌؛ که‌ وی‌ را به‌ جرم‌ محبّت‌ اهل‌ بیت‌ پیغمبرش‌ بر دار کوبیده‌اند، و بر روی‌ چوبۀ‌ دار، شکمش‌ شکافته‌ شده‌ است‌.»
      میثم‌ در پاسخش‌ گفت‌: «و من‌ می‌شناسم‌ مردی‌ سرخ‌ چهره‌ را که‌ گیسوانش‌ از دو سو بافته‌ شده‌ است‌؛ او برای‌ یاری‌ پسر دختر پیغمبرش‌ خروج‌ می‌کند و کشته‌ می‌شود، و سرش‌ را در محلاّت‌ و کوی‌ و برزن‌ کوفه‌ برای‌ تماشای‌ مردم‌ می‌گردانند.»
      این‌ بگفتند و از یکدگر جدا شدند. اهل‌ مجلس‌ با هم‌ گفتند: ما دروغگوتر از این‌ دو مرد کسی‌ را ندیده‌ایم‌! 
      هنوز اهل‌ مجلس‌ از جای‌ خود برنخاسته‌ بودند که‌ رشید هجریّ به‌ سراغ‌ آن‌ دو آمد و از اهل‌ مجلس‌ پرسید: آن‌ دو نفر کجا هستند؟! گفتند: از هم‌ جدا شدند. و ما از آن‌ دو شنیدیم‌ که‌ چنین‌ و چنان‌ می‌گفتند.
      رشید گفت‌: «خدا میثم‌ را رحمت‌ کند؛ فراموش‌ کرد بگوید: به‌ آن‌ کس‌ که‌ سر را در کوفه‌ می‌آورد، یکصد درهم‌ به‌ عطای‌ او از بیت‌ المال‌ که‌ پیوسته‌ به‌ او می‌دهند، زیاد می‌نمایند! این‌ بگفت‌ و پشت‌ کرد و بازگشت‌.»
      آن‌ جماعت‌ مجلس‌ گفتند: «سوگند به‌ خدا این‌ دروغگوترین‌ آنهاست‌!»
      سپس‌ گفتند که‌: «سوگند به‌ خدا روزها و شبها سپری‌ نشدند مگر اینکه‌ دیدیم‌ ما که‌: میثم‌ را در خانۀ‌ عمرو بن‌ حریث‌ به‌ دار زده‌اند، و سر حبیب‌ بن‌ مظاهر را که‌ در کربلا با حسین‌ علیه ‌السّلام‌ شهید شده‌ بود به‌ کوفه‌ آوردند؛ و هر چه‌ را که‌ آن‌ سه‌ نفر گفتند، ما خود با دیدگانمان‌ دیدیم‌!»]
/ 0