
انوار الملکوت ج2
جلد دوم از مجموعۀ «انوار ملکوت» اثر ارزشمند حضرت علّامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که مشتمل بر مباحث «نور ملکوت قرآن» و «نور ملکوت دعا» میباشد که با بیانی شیوا به آدابِ اعمال مذکور با توجه به جنبۀ ملکوتیِ آنها، در حدّ ظرفیت مخاطب پرداختهاند. اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیات مربوط به خصوصیات قرآن • کیفیت نزول دفعی و تدریجی قرآن • قرآن مردم را به عالم وحدت و تجرّد میخواند • قرآن، کتاب حقیقت، موعظۀ الهی و شفای دردهای پنهان و متراکم در سینهها • انسان با قرآن غنی و بدون آن فقیر است • برای رسیدن به حقیقت قرآن باید به حقیقت طهارت رسید • اهل دنیا خواهان سازگاری قرآن با هوای نفساند • عدم تحریف قرآن • امام و قرآن قابل تفکیک نیست • تفسیر و تأویل صراط مستقیم به امیرالمؤمنین علیهالسلام • احکام قرآن جاودانی است • آیات قرآن کلی است و همه چیز در آن است • فضیلت و کیفیت قرائت قرآن • دعا روح عبادت و عبادت روح دین است • علل عدم استجابت دعا • در همۀ حالات سختی و آسانی باید به خدا متوسل شد • دعا برای بنده، حال انقطاع به سوی خدا میآورد • علت تبدیل بلاء و قضای الهی بوسیلۀ دعا • شرح مبسوطی از آداب و شرایط دعا نمودن در ضمن 25 شرط
انوار الملکوت ج2
248و العِلمُ مِن نَواحِیهِ، یَستَوحِشُ مِنَ الدُنیا و زَهرَتِها و یَستَأنِسُ بِاللَّیلِ و وَحشَتِهِ. و کانَ و اللهِ غَرِیزَ الدَّمعة، طَوِیلَ الفِکرَةِ، یحاسِب نَفسَهُ إذا خلا و یُقَلِّبُ کَفَّیهِ علی ما مضی، یُعجِبُهُ مِنَ اللِّباسِ القصیرُ و من المعاش الخَشِنُ، و کانَ فینا کَأحَدِنا یُجِیبُنا إذا سَألناهُ و یُدنِینا إذا أتَیناهُ، و نحن مَعَ تقریبه لنا و قربه منّا لا نُکَلِّمُهُ لِهَیبَتِهِ، و لا نَرفَعُ أعیُننا إلیه لِعَظَمَتِهِ، فَإن تَبَسَّمَ فعن اللُّؤلُؤِ المَنظُومِ یُعَظِّمُ أهلَ الدِّینِ وَ یتحبَّب إلی المَساکِینَ، لا یخاف القَوِیُّ ظُلمَه، و لا یَیأسُ الضعیفُ مِن عَدلِهِ. فاُقسم لَقَد رَأیتُهُ لیلةً و قد مَثّل فی محرابه و أرخَی اللَّیلُ سِربالَه و غارَتْ نُجُومُهُ، و دموعُه تتحادر عَلَی لِحیَتِهِ و هو یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلِیمِ و یَبکِی بُکاءَ الحَزِینِ، فَکَأنِّی الآنَ أسمَعُهُ و هُوَ یَقولُ: «یا دُنیا! إلیَّ تَعَرَّضتِ أم إلَیَّ أقبَلتِ؟ غُرِّی غَیرِی! لا حانَ حِینُکَ، قَد طَلَّقتُکِ ثَلاثًا لا رَجعَةَ لی فِیکِ! فَعَیشُکِ حَقیرٌ و خَطَرُکِ یَسِیرٌ، آهِ مِن قِلَّةِ الزّادِ و بُعدِ السَّفَرِ و قِلَّةِ الأنیسِ!»
قالَ: فَوَکَفَتْ1 عَینَا مُعاوِیَةَ و جَعَلَ یُنَشِّفُهُما بِکُمِّهِ، ثُمَّ قالَ: یَرحَمُ اللهُ أبا الحَسَنَ کانَ کَذَلِکَ! فَکَیفَ صَبرُکَ عَنهُ؟ قالَ: کَصَبرِ مَن ذُبِحَ وَلَدُها فی حِجرِها، لا تَرقَی2 دَمعَتُها و لا تَسکُنُ عَبرَتُها. قالَ: کَیفَ ذِکرُکُ لَهُ؟ قالَ: و هَل یَترُکُنِی الدَّهرُ أن أنساهُ؟ انتهی.3
- وکف دمعُهُ: سال قلیلاً قلیلاً.
- رقیَ ـَ صعد، العبرة: الدمعة، الحزن بالبکاء. و در نسخۀ بیهقی در محاسن و مساوی لا ترقأ با همزۀ لام الفعل است، یعنی ساکن نمیشود؛ رقأ الدمعُ: سکن.
- [نقل شده است که عدیّ بن حاتم پیش معاویه رفت. معاویه گفت: ای عدیّ کجا هستند طرفات؟ (یعنی سه فرزند عدیّ: طریف، طارف و طرفه)، عدیّ پاسخ داد: در جنگ صفّین در رکاب علی بن أبیطالب علیه السّلام به شهادت رسیدند. معاویه گفت: علی با تو انصاف ننمود زیرا فرزندان ترا به جلو انداخت و فرزندان خود را در پشت لشگر محفوظ داشت. عدیّ گفت: بلکه من با علی انصاف ننمودم زیرا او به شهادت رسید و من هنوز زندهام.[ادامه در صفحه بعد]
