اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انوار الملکوت ج2

0
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «انوار ملکوت» اثر ارزشمند حضرت علّامه آیة‌الله‌ حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که مشتمل بر مباحث «نور ملکوت قرآن» و «نور ملکوت دعا» می‌باشد که با بیانی شیوا به آدابِ اعمال مذکور با توجه به جنبۀ ملکوتیِ آنها، در حدّ ظرفیت مخاطب پرداخته‌اند.  اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیات مربوط به خصوصیات قرآن  • کیفیت نزول دفعی و تدریجی قرآن  • قرآن مردم را به عالم وحدت و تجرّد می‌خواند  • قرآن، کتاب حقیقت، موعظۀ الهی و شفای دردهای پنهان و متراکم در سینه‌ها   • انسان با قرآن غنی و بدون آن فقیر است  • برای رسیدن به حقیقت قرآن باید به حقیقت طهارت رسید  • اهل دنیا خواهان سازگاری قرآن با هوای نفس‌‌اند  • عدم تحریف قرآن  • امام و قرآن قابل تفکیک نیست  • تفسیر و تأویل صراط مستقیم به امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • احکام قرآن جاودانی است  • آیات قرآن کلی است و همه چیز در آن است  • فضیلت و کیفیت قرائت قرآن  • دعا روح عبادت و عبادت روح دین است  • علل عدم استجابت دعا  • در همۀ حالات سختی و آسانی باید به خدا متوسل شد  • دعا برای بنده، حال انقطاع به سوی خدا می‌آورد  • علت تبدیل بلاء و قضای الهی بوسیلۀ دعا  • شرح مبسوطی از آداب و شرایط دعا نمودن در ضمن 25 شرط

انوار الملکوت ج2

187
  • عادَاهُ عاداهُ اللهُ، و أنّ مَن أبغَضَهُ أبغَضَهُ اللهُ، و أنّ الجَنَّةَ مُشتاقَةٌ إلَیهِ.1

  • در واقعۀ صفّین شهید شد و می‌گفت در آن معرکه:

  • و اللهِ لَو ضَرَبُونا بِأسیافِهِم حَتَّی یُبلِغُونا سَعَفَاتِ2 هَجَرَ لَعَلِمنا أنا عَلَی حَقٍّ و أنَّهُم عَلَی باطِلٍ!

  • در معرکۀ صفین خَرَجَ عَمّارُ بنُ یاسِرٍ إلَی أمیرِ المُؤمِنینَ عَلَیه السّلامُ فَقالَ لَهُ: یا أخا رَسُولِ اللهِ! أتَأذَنُ لی فی القِتالِ؟ قالَ: مَهلاً رَحِمَکَ اللهُ! فَلَمّا کانَ بَعدَ ساعَةٍ أعادَ عَلَیهِ الکَلامَ فَأجابَهُ بِمِثلِهِ، فَأعادَهُ ثالِثًا فَبَکَی أمیرُالمُؤمِنینَ عَلَیه السّلامُ؛ فَنَظَرَ إلَیهِ عَمّارٌ فَقالَ: یا أمیرَالمُؤمِنینَ! إنَّهُ الیَومُ الَّذی وَصَفَ لی رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیه و آلِهِ. فَنَزَلَ أمیرُالمُؤمِنینَ [صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ] عَن بَغلَتِهِ و عانَقَ عَمّارًا و وَدَّعَهُ ثُمَّ قالَ: یا أبا الیَقظانِ جَزاکَ اللهُ عَنِ اللهِ و عَن نَبِیِّکَ خَیرًا فَنِعمَ الأخُ کُنتَ و نِعمَ الصّاحِبُ کُنتَ! ثُمَّ بَکَی عَلَیه السّلامُ و بَکَی عَمّار ثُمَّ بَرَزَ إلَی القِتالِ. 3

    1. سفینة البحار، ج ٢، ص ٢٧٦: [درحالیکه‌ مخالفین‌ ما و عامّه‌ در کتب‌ خود به قدری‌ از فضائل‌ عمّار از زبان‌ رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ نقل‌ کرده‌اند که‌ شگفت‌آور است‌:
      گفته‌اند که‌ دربارۀ‌ او رسول‌ خدا فرمود: و حقّاً که‌ سراپای‌ عمّار تا دو انگشت‌ شصت‌ پاهایش‌ از ایمان‌ سرشار است‌. و کسی‌ که‌ با عمّار دشمنی‌ کند، خدا با او دشمنی‌ می‌کند؛ و کسی‌ که‌ عمّار را مبغوض‌ بدارد، خداوند او را مبغوض‌ داشته‌ است‌. و بهشت‌ اشتیاق‌ به‌ عمّار دارد.]
    2. و فی مجمع البحرین: السَعَفات جمع سَعَفة بالتحریک: جریدة النخل مادامت بالحوض، فان زال عنا قیل جریدة. و قیل اذا یبست سمیّت سَعَفَة و الرطبة ‌شطبه. قال بعض الشارحین: خصّ هِجْره لبعد المسافة و لکثرة النخیل بها. اقول هِجْرْ بمعنی المدینة، و اشهر ما یضاف الیه هو هجر البحرین.
    3. سفینة البحار، ج ٢، ص ٢٧٦: [عمّار در واقعۀ‌ صفّین‌ شهید شد، و در آن‌ معرکه‌ می‌گفت‌: سوگند به‌ خدا اگر سپاهیان‌ معاویه‌ ما را با شمشیرهایشان‌ بزنند، و بر ما غالب‌ شوند بطوری که‌ ما را عقب‌ زنند تا از این‌ زمین‌ صفّین‌ به‌ نخلستآنهای‌ مدینه‌ برسیم‌، ما یقین‌ داریم‌ که‌: ما بر حقّیم‌ و آنان‌ بر باطل‌.
      در معرکۀ‌ صفّین‌، عمّار بن‌ یاسر به‌ نزد حضرت‌ آمد و عرض‌ کرد: ای‌ برادر رسول‌ خدا! آیا تو به‌ من‌ اذن‌ می‌دهی‌ در جنگ‌ کردن‌؟! حضرت‌ فرمود: قدری‌ صبر کن‌، خدایت‌ رحمت‌ کند!
      ساعتی‌ گذشت‌، عمّار به‌ نزد حضرت‌ آمد و آن‌ عبارت‌ را تکرار کرد. حضرت‌ هم‌ همان‌ جواب‌ را اعاده‌ فرمود.
      برای‌ بار سوّم‌ عمّار تقاضای‌ جنگ‌ نمود. أمیرالمؤمنین‌ علیه ‌السّلام‌ گریست‌. عمّار به‌ او نظری‌ نمود و گفت‌: ای‌ أمیرالمؤمنین‌! امروز روزی‌ است‌ که‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ برای‌ من‌ توصیف‌ کرده‌ است‌!
      أمیرالمؤمنین‌ علیه ‌السّلام‌ از قاطر خود پیاده‌ شد و عمّار را در آغوش‌ مهر خود فشرد، و با او وداع‌ کرد. و پس‌ از آن‌ گفت‌: ای‌ أبویقظان‌! خداوند از طرف‌ خودش‌ و از طرف‌ پیغمبرت‌، ترا جزای‌ خیر دهد! خوب‌ برادری‌ بودی‌! و خوب‌ رفیق‌ و همنشینی‌ بودی‌! و سپس‌ گریه‌ کرد، و عمّار هم‌ گریه‌ کرد. و آنگاه‌ به‌ میدان‌ رفت‌.]