
اللَه شناسی ج3
جلد سوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «انحصار توحید حقیقی به معرفت عرفانی، و بطلان توحیدِ غیر عارفان» به ضمیمۀ «مفاد وحدت وجود و برخی ادله آن» میباشد که با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلد: • غیر از عارفان، جمیع مردمان خدا را با دیدۀ دوبین مینگرند • آنانکه برای غیر از خدا اثری قائلاند، مبتلا به شرک خفیّ هستند • ضرورت رجوع به عقل و لزوم فراگیری علم و حکمت • بحث گرانقدر کاشفالغطاء در «وحدت وجود و موجود» • نقد و بررسی اعتقاد به ثنویت و تحقیقی بلیغ دربارۀ خیر و شرّ • اخباریون حشوی و قائلین به اصالت ماهیت، در باطن گرفتار ثنویتاند • برای مادیون و ماتریالیستها مسألۀ شرور حلّ نشده و به جهان بدبین هستند • نقد و بررسی اعتقادات شیخیه • تحقیقی دربارۀ شیطان و دایره مأموریت تکوینی او • در هر طائفهای از اهل عرفان، افرادی غیر خبره و بیمعرفت، خود را جا زدهاند • فقیهنمایان به نجاسات «وحدت وجودی» را افزودهاند تا خود را از مسؤولیت برَهانند • تنزیه صرف فاقد دلیل عقلی و شهودی و شرعی است • نقد و بررسی مکتب معتزلی و اشعری • رموز و اشارات سورۀ اخلاص
اللَه شناسی ج3
72او محتاج مىباشند و خداوند به مقتضاى رحمت کامله خود باید رفع حوائج مردم را بنماید و امام غائب را در محلّ دسترس ایشان قرار دهد؛ بناءً علَى هذِه المقدَّمات همیشه باید ما بین مؤمنین یک نفر باشد که بلا واسطه با امام غائب اتّصال و رابطه داشته، واسطه فیض بین امام و امّت باشد.
اینچنین شخص را به اصطلاح ایشان «شیعه کامل» گویند.
٣ ـ معاد جسمانى وجود ندارد؛ فقط چیزى که بعد از انحلال بدن عنصرى از انسان باقى مىماند جسم لطیفى است که ایشان «جسم هور قلیائى» گویند.
بحث حکیم سبزوارى در دفع شبهه ثنویین
حکیم محقّق سبزوارى قدّس سرّه در بحث شبهه ثنویین (دوگانهپرستان)
شیخیه، اعتقاد به رُکن رابع دارند
بنابراین شیخیه فقط به چهار رکن از اصول دین معتقدند از این قرار: ١ ـ توحید، ٢ ـ نبوّت، ٣ ـ امامت، ٤ ـ اعتقاد به شیعه کامل؛ درصورتىکه متشرّعه یا بالاسرى (یعنى شیعه متعارفى) به پنج اصل معتقدند از این قرار: ١ ـ توحید، ٢ ـ عدل، ٣ ـ نبوّت، ٤ ـ امامت، ٥ ـ معاد.
شیخیه به اصل دوّم و پنجم اعتراض کنند و گویند: لغو است و غیرُ محتاج إلیه؛ چه اعتقاد به خدا و رسول مستلزم است ضرورةً اعتقاد به قرآن را با آنچه قرآن متضمّن است از صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند و اقرار به معاد و غیر آن. و اگر بنا باشد عدل که یکى از صفات ثبوتیه خداوند است از اصول دین باشد، چرا سائر صفات ثبوتیه از قبیل علم و قدرت و حکمت و غیرها از اصول دین نباشد؟1
- در كتاب «عدل الهى» ص ١٤ و ١٥ (از طبع سنه ١٣٩٠ هجريّه قمريّه) براى برشمردن عدل را از اصول دين چنين آورده است:
«عدل از اصول دين: در سائر مسائل الهيّات اگر شبهات و اشكالاتى هست براى فلاسفه و اهل فنّ مطرح است. آن مطالب هر چند دشوار باشد ولى از قلمرو افكار عامّه مردم خارج است و اشكال و جواب آن هر دو در سطحى بالاتر از سطح درك توده قرار دارد؛ امّا ـ ايرادها و اشكالهاى مسأله «عدل الهى» در سطح پائين و وسيع عامّه جريان دارد. در اين مسئله دهاتى بىسواد هم تشكيك مىكند فيلسوف متفكّر هم مىانديشد؛ ازاينجهت مسأله عدالت داراى اهمّيّتى خاصّ و موقعيّتى بىنظير مىباشد، و شايد به همين سبب باشد كه در رديف ريشههاى دين قرار گرفته و دوّمين اصل از اصول پنجگانه دين شناخته شده است، و گرنه عدل يكى از صفات خداست و اگر بنا باشد صفات خدا را جزء اصول دين بشمار آوريم لازم است علم و قدرت و اراده و ... را نيز در اين شمار بياوريم.
بحث عدل در اسلام سابقه طولانى و ممتدّى دارد، و طرح آن در ميان مسلمين از قرن دوّم هجرى شروع شده؛ و همين مسئله است كه موجب پيدايش دو فرقه عظيم اشاعره و مُعتزله كه عدليّه نيز ناميده مىشوند گرديده است.»
- در كتاب «عدل الهى» ص ١٤ و ١٥ (از طبع سنه ١٣٩٠ هجريّه قمريّه) براى برشمردن عدل را از اصول دين چنين آورده است:
