اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج3

0
اعتقادات
جلد ها

جلد سوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «انحصار توحید حقیقی به معرفت عرفانی، و بطلان توحیدِ غیر عارفان» به ضمیمۀ «مفاد وحدت وجود و برخی ادله آن» می‌باشد که با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلد:  • غیر از عارفان، جمیع مردمان خدا را با دیدۀ دوبین می‌نگرند  • آنان‌که برای غیر از خدا اثری قائل‌اند، مبتلا به شرک خفیّ هستند  • ضرورت رجوع به عقل و لزوم فراگیری علم و حکمت  • بحث گرانقدر کاشف‌الغطاء در «وحدت وجود و موجود»  • نقد و بررسی اعتقاد به ثنویت و  تحقیقی بلیغ دربارۀ خیر و شرّ  • اخباریون حشوی و قائلین به اصالت ماهیت، در باطن گرفتار ثنویت‌اند  • برای مادیون و ماتریالیست‌ها مسألۀ شرور حلّ نشده و به جهان بدبین هستند  • نقد و بررسی اعتقادات شیخیه   • تحقیقی دربارۀ شیطان و دایره مأموریت تکوینی او  • در هر طائفه‌ای از اهل عرفان، افرادی غیر خبره و بی‌معرفت، خود را جا زده‌اند  • فقیه‌نمایان به نجاسات «وحدت وجودی» را افزوده‌اند تا خود را از مسؤولیت برَهانند  • تنزیه صرف فاقد دلیل عقلی و شهودی و شرعی است  • نقد و بررسی مکتب معتزلی و اشعری  • رموز و اشارات سورۀ اخلاص

اللَه شناسی ج3

27
  • الشّیعة و ذُخْر المِلّة عالم باللَه و بأمْر اللَه: سَید حَیدر آملى‌1 مى‌گوید

  • کیفیت احوال و سلوک مرحوم سید حیدر آملى (قدهّ)

    1. در مقدّمه كتاب تفسير «المُحيطُ الاعظم و البحرُ الخِضمّ از أعلام:
      علّامه حجّت مرعشى نجفى در پشت نسخه خطّيّه از تفسير «المحيط الاعظم» كه به خطّ مؤلّف سيّد حيدر آملى مى‌باشد و آن نسخه موجود و محفوظ است در مكتبه عامّه ايشان در بلده قم؛ در توصيف نسخه و مؤلّف آن مطالب ذيل را نگاشته‌اند:
      كتاب «المحيط الاعظم» در تفسير قرآن كريم كه از علّامه فقيه محدّث حكيم متألّه متكلّم عارف اديب السّيّد أبى محمّد ركنِ الدّين حيدرِ بنِ تاجِ الدّين علىّ‌ پادشاه ... ابْن حمزه ابن عبيد الله أعْرجِ بن الحسين الاصغر ابن الإمام سيّد السّاجدين عليه السّلام مى‌باشد. وى در آمل متولّد شد و از آنجا در بلاد خراسان و گرگان و اصفهان گردش نمود و ساليانى در اصفهان باقى ماند و از علماء آن استفاده برد. سپس به آمل برگشت و به فخر الدّولة ابن شاه كيخسرو پيوست و از خواصّ او گرديد. و اين فخر الدّوله از اولاد پادشاه أردشير بن حسن بن تاج الدّولة است كه وى ممدوح ظَهير الدّين فارْيابى شاعر مشهور مى‌باشد.
      آنگاه سيّد حيدر داخل در سلسله عرفاء شد، و به اصفهان مراجعت نمود و با شيخ عارف نصير الدّين طهرانى (نزيل محلّه دردشت مشهور به باب شيراز از محلّات اصفهان) اجتماع كرد و با دست او «خرقه» پوشيد و از وى تلقّى «ذكر» نمود. سپس از آنجا به سوى عراق كوچ كرد و مشاهد ائمّه را زيارت نمود و در نجف اشرف سكنى گزيد. و از آنجا به حجّ رفت و پس از آن به نجف برگشت.
      علوم رسميّه و مقدّماتيّه را از پدرش و از علماء آمل فرا گرفت، و عرفان را از شيخ عبد الرّحمن قدسى، و فقه را از فخر المحقّقين ابن علّامه اخذ نمود، و فخر المحقّقين او را به «زين العابدين ثانى» خطاب مى‌كرد. سيّد حيدر از او با اجازه روايت مى‌كند، و صورت آن اجازه در اين كتاب مذكور است. و شيخ او را با اين جملات در آن اجازه تعبير نموده ـ است: السّيّدُ الاعظم، الإمامُ المُعظّم، أفضلُ العلماءِ فى العالَم، أعلمُ فُضلاءِ بنى آدَم، مُرشدُ السّالكين، غِياثُ نفوسِ العارفين، مُحيى مَراسمِ أجدادِه الطّاهرين، الجامعُ بَين المعقولِ و المنقول، و الفروعِ و الاصول، ذو النّفسِ القُدسيّة، و الاخلاقِ النّبويّة، شَرفُ آلِ رسولِ ربِّ العالَمين، أفضلُ الحاجّ و المعتمِرين، المَخصوصُ بعنايةِ ربِّ العالمين، ركنُ الملّة و الدّين ـ إلخ. و اين اجازه بر پشت صفحه «جوامع الجامع طَبْرسىّ» نوشته شده است كه آن را سيّد در نزد فخر قرائت نموده است و تاريخ اجازه سنه ٧٦١ در حِلّه مى‌باشد.
      و «فصوص» و «منازل السّائرين» را بر شيخ عبد الرّحمن بن أحمد قدسى قرائت كرده است و وى براى او اجازه داده است، و تاريخش ٧٣٥ مى‌باشد.
      سيّد حيدر بيست و چهار كتاب تصنيف نموده است. از آن جمله است «المحيط الاعظم» كه در چند مجلّد مى‌باشد و اين مجلّد از زمره آنهاست. و تمام اين نسخه به خطّ خود اوست. و اين نسخه در خزانه كتب حجّة الإسلام و المسلمين حاج آقا حسن حسينى قمّى مشهور به سيّدى، از جمله كتابهاى جدّ علّامه‌اش حاج ميرزا أبو طالب قمّى داماد محقّق صاحب «قوانين» بوده است. او بر ما منّت گذارد در ادخال اين نسخه وحيده در دنيا در مكتبه عامّه موقوفه‌اى كه من در شهر قم تأسيس نموده‌ام. و يك جلد ديگر آن به خطّ مصنّف در مكتبه الإمام علىّ عليه السّلام موجود است.
      مصنّف ما كتابهاى دگرى دارد از جمله كتاب «كَشكولٌ فيما جرَى علَى آلِ الرّسول» و كتابٌ فى العِرفان كه در طهران به اهتمام مستشرق فاضل «مسيو كربن» مدرّس الهيّات در دانشگاه پاريس طبع شده است. سيّد حيدر داراى آثار ديگرى نيز مى‌باشد در علوم مختلفه و فنون متفاوته. ترجمه مصنّف در معاجم تراجم همچون «أعيان الشّيعة» و «رياض العلماء» و «روضات» و «ريحانة الادب» و غيرها موجود است و بايد مراجعه گردد. سيّد حيدر داراى ذرّيّه‌اى است در مازندران. حرَّره الدّاعى الكَئيب شهاب الدّين الحسينىّ المرعشىّ النّجفىّ، ببلدةِ قم المشرَّفة حرمِ الائمّة عليهم السّلام، فى صَبيحةِ الخميس، ١١ مِن ذى القعدةِ سنةَ ١٣٩١ القمرىِّ، حامداً مصلِّياً مسلماً مستغفِراً؛ و الحمدُ للّه على نِعَمه و آلائه‌ ـ پايان نوشته آية اللَه مرعشى بر ظهر كتاب تفسير «المحيط الاعظم». ـ در اينجا تنبيه بر دو امر ضرورى است: اوّل آنكه حقير اين ترجمه سيّد حيدر را از مقدّمه تفسير «البحر الاعظم» انتخاب كردم، زيرا حاوى مطالب بسيار و در نهايت اختصار بود. براى خود كتاب «جامع الاسرار» كه با ضميمه رساله «نَقد النّقود فى معرفة الوجود» به اهتمام هنرى كربن طبع شده است مقدّمه جامعى كه حاوى اين مطالب باشد نبود. امّا تفسير «المحيط الاعظم» كه بحمد اللَه اخيراً طبع شده است حاوى مقدّمه‌اى مفصّل و جالب است، لذا نقل از آن انسب مى‌نمود تنبيه دوّم: سيّد حيدر در خاتمه كتاب «المقدّمات من كتاب نصّ النّصوص» كه در كيفيّت احوال و سلوك خود بيانى دارد، در ص ٥٣٥ مى‌گويد:
      «چون خداوند مرا امر به ترك ما سواى خود فرمود و به توجّه به سوى خودش آن‌طور كه شايسته است ملتفت كرد، مرا الهام نمود تا جائى را براى خود طلب كنم كه در آنجا سكونت گزينم و به طاعت و عبادت او اشتغال ورزم بر حسب أمر و اشاره‌اى كه نموده بود. لهذا من متوجّه به سوى مكّه شرَّفها اللَه تعالى شدم؛ بعد از ترك وزارت و رياست و مال و جاه و پدر و مادر و جميع اقارب و برادران و همنشينان. و لباس كهنه ژنده‌اى كه افتاده و كسى بدان اعتنا نداشت و فاقد ارزش بود در تن پوشيدم، و از شهرم كه آمل بود و از ناحيه طبرستان از نواحى خراسان بود بيرون شدم. و من وزير پادشاهى كه در آن بلد بود بودم. و وى از عظيم‌ترين پادشاهان فارس بود، چرا كه او از عظيم‌ترين فرزندان كِسرَى بود و اسمش الملِك السّعيد فخر الدّولة پسر شاه مرحوم شاه كيخسرو ـ طيّب اللهُ ثراهما و جَعل الجنَّةَ مثواهما ـ بود. و عمر من در آن هنگام سى سال بوده است ...»
      و در ص ٥٣٦ و ٥٣٧ گويد: «تا رسيدم به مكّه و حجّ وجوبى خود را انجام دادم. و اين در سنه (٧٥١) بود ... پس از آن به نجف اشرف با سلامت بازگشتم و در آنجا ساكن شدم، و رياضت و خلوت و طاعت و عبادتى كه امكان ندارد از آن بهتر و بليغ‌تر بعمل آيد، و نه شديدتر و نه عظيم‌تر از آن تصوّر دارد، بجا آوردم. پس افاضه كرد بر قلب من ـ غير از آنچه را كه گفتم ـ از «تأويل القرآن» و «شرح الفصوص» از معانى و معارف و حقائق و دقائقى كه ممكن نيست به هيچ وجه من الوجوه آن را تفصيل داد. زيرا آنها از كلمات اللَه مى‌باشد كه ـ غير قابل حصر و عدّ و انتهاء و انقطاع است.
      پس حضرت حقّ مرا امر فرمود تا بعضى از آن را براى بندگان خاصّ خودش اظهار كنم. پس شروع كردم در تصنيف كتابى در توحيد و اسرارش آن‌طور كه سزاوار است، و در كوتاه‌ترين مدّت آن را نوشتم و «جامع الاسرار و منبع الانوار» نام نهادم. سپس بعد از آن «رسالة الوجود فى معرفة المعبود» و پس از آن «رسالة المعاد فى رجوع العباد» و بعد از اين‌ها رساله‌ها و كتابهائى را نگاشتم، تا اينكه بالغ بر چهل رساله و كتاب عربى و عجمى شد. و سپس امر كرد مرا حقّ، به تأويل القرآن الكريم، و آن را پس از تمام آنچه را كه گفتم نوشتم و در هفت مجلّد بزرگ بالغ آمد، و آن را ناميدم به «المحيط الاعظم و الطَّود الاشمّ، فى تأويل كتاب الله العزيز المحكم». و آن در غايت حسن و كمال بيرون آمد، و در نهايت بلاغت و فصاحت به عنايت ملِك ذى العزّة و الجلال بظهور پيوست؛ به‌طورى‌كه احدى بر من از آن سبقت نجسته است نه از جهت ترتيب و نه تحقيق و نه تلفيق، و بيان آن در فهرست ايضاً گذشت.
      و بعد از اين، حقّ مرا امر كرد به «شرح فصوص الحكم» كه منسوب به رسول اللَه صلّى اللَه عليه و آله و سلّم است؛ كه آن را در عالم رؤيا به شيخ اعظم محيى الدّين بن العربىّ دادند و فرمودند: «أوْصِلْهُ إلَى عِبادِ اللهِ المُسْتَحِقّينَ المُسْتَعِدّينَ.» به‌طورى‌كه ما آن را نيز در فهرست آورده‌ايم. پس من شروع كردم در همين شرح به موجب تقريرى كه بيان آن گذشت و تحقيقى كه ذكر شد.
      و ابتداى شروع من در تصنيف «شرح فصوص» در سنه هفتصد و هشتاد و يك (٧٨١) از هجرت مى‌باشد، و انتهاى آن در سنه هفتصد و هشتاد و دو (٧٨٢) يعنى اين شرح در يك سال فقط و يا كمتر از آن پايان يافت. و عمر من در اين حال شصت و سه سال (٦٣) مى‌باشد. رزَقَنا اللهُ الوصولَ و البلوغَ إلى الغاية، و هو ما قرَّره اللهُ فى اللوحِ المحفوظ، و وفَّقَنا لإتمامِ مثله كثيراً؛ بفضلِه و كرمِه، و ما ذلك علَى اللهِ بعزيزٍ.»
      سيّد حيدر تمام اين جلد از كتاب را در مقدّمات كتاب «نصّ النّصوص» در شرح «فصوص» قرار داده است، و از اين پس شروع مى‌كند در خود كتاب كه در مجلّداتى دگر ـ مى باشد.
      بايد دانست آنچه را كه از ضميمه تواريخ فوق بدست مى آيد تولّد او در سنه هفتصد و بيست (٧٢٠) مى باشد، و در پيگفتار كتاب «جامع الأسرار» بدين سال تصريح نموده است.