اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج3

0
اعتقادات
جلد ها

جلد سوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «انحصار توحید حقیقی به معرفت عرفانی، و بطلان توحیدِ غیر عارفان» به ضمیمۀ «مفاد وحدت وجود و برخی ادله آن» می‌باشد که با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلد:  • غیر از عارفان، جمیع مردمان خدا را با دیدۀ دوبین می‌نگرند  • آنان‌که برای غیر از خدا اثری قائل‌اند، مبتلا به شرک خفیّ هستند  • ضرورت رجوع به عقل و لزوم فراگیری علم و حکمت  • بحث گرانقدر کاشف‌الغطاء در «وحدت وجود و موجود»  • نقد و بررسی اعتقاد به ثنویت و  تحقیقی بلیغ دربارۀ خیر و شرّ  • اخباریون حشوی و قائلین به اصالت ماهیت، در باطن گرفتار ثنویت‌اند  • برای مادیون و ماتریالیست‌ها مسألۀ شرور حلّ نشده و به جهان بدبین هستند  • نقد و بررسی اعتقادات شیخیه   • تحقیقی دربارۀ شیطان و دایره مأموریت تکوینی او  • در هر طائفه‌ای از اهل عرفان، افرادی غیر خبره و بی‌معرفت، خود را جا زده‌اند  • فقیه‌نمایان به نجاسات «وحدت وجودی» را افزوده‌اند تا خود را از مسؤولیت برَهانند  • تنزیه صرف فاقد دلیل عقلی و شهودی و شرعی است  • نقد و بررسی مکتب معتزلی و اشعری  • رموز و اشارات سورۀ اخلاص

اللَه شناسی ج3

181
  • الامْرُ!

  • وَ مِثالُهُ نورُ الشَّمْسِ الْمُشْرِقُ عَلَى الارْضِ. فَإنّا نَعْلَمُ أنَّهُ عَرَضٌ مِنَ الاعْراضِ یحْدُثُ فى الارْضِ وَ یزولُ عِنْدَ غَیبَةِ الشَّمْسِ. فَلَوْ کانَتِ الشَّمْسُ دائِمَةَ الإشْراقِ لا غُروبَ لَها لَکنّا نَظُنُّ أنْ لا هَیئَةَ فى الأجْسامِ إلّا ألْوانُها؛ وَ هىَ السَّوادُ وَ الْبَیاضُ‌.

  • فَأمّا الضَّوْءُ فَلا نُدْرِکهُ وَحْدَهُ، لَکنْ لَمّا غابَتِ الشَّمْسُ وَ اظْلِمَتِ الْمَواضِعُ ادْرِکتْ تَفْرِقَةٌ بَینَ الْحالَتَینِ. فَعَلِمْنا أنَّ الأجْسامَ قَدِ اسْتَضاءَتْ بِضَوْءٍ، وَ اتَّصَفَتْ بِصِفَةٍ فارَقَتْها عِنْدَ الْغُروبِ؛ فَعَرَفْنا وُجودَ النّورِ بِعَدَمِهِ‌.

  • وَ ما کنّا نَطَّلِعُ عَلَیهِ لَوْ لا عَدَمُهُ إلّا بِعُسْرٍ شَدیدٍ، وَ ذَلِک لِمُشاهَدَتِنا الأجْسامَ مُتَشابِهَةً غَیرَ مُخْتَلِفَةٍ فى الظَّلامِ وَ النّورِ.

  •  هَذا مَعَ أنَّ النّورَ أظْهَرُ الْمَحْسوساتِ، إذْ بِهِ یدْرَک سائِرُ الْمَحْسوساتِ. فَما هُوَ ظاهِرٌ بِنَفْسِهِ وَ هُوَ مُظْهِرٌ لِغَیرِهِ، انْظُرْ کیفَ تُصُوِّرَ اسْتِبْهامُ أمْرِهِ بِسَبَبِ ظُهورِهِ لَوْ لا طَرَیانُ ضِدِّهِ. فَإذَنِ الْحَقُّ سُبْحانَه هُوَ أظْهَرُ الامورِ وَ بِهِ ظَهَرَتِ الأشْیاءُ کلُّها. وَ لَوْ کانَ لَهُ عَدَمٌ أوْ غَیبَةٌ أوْ تَغَیرٌ لَانْهَدَمَتِ السَّمَاواتُ وَ الارْضُ وَ بَطَلَ الْمُلْک وَ الْمَلَکوتُ وَ لَادْرکتِ التَّفْرِقَةُ بَینَ الْحالَتَینِ!

  • وَ لَوْ کانَ بَعْضُ الأشْیاءِ مَوْجوداً بِهِ وَ بَعْضُها مَوْجوداً بِغَیرِهِ لَادْرکتِ التَّفْرِقَةُ بَینَ الشَّیئَینِ فى الدَّلالَةِ، وَ لَکنْ دَلالَتُهُ عامَّةٌ فى الأشْیاءِ عَلَى نَسَقٍ واحِدٍ وَ وُجودُهُ دائِمٌ فى الاحْوالِ یسْتَحیلُ خِلافُهُ؛ فَلا جَرَمَ أوْرَثَ شِدَّةُ الظُّهورِ خَفاءً.1

    1. «بعضى از علماء گفته‌اند: تعجّب مكن از پنهان بودن چيزى به سبب ظهور آن! زيرا كه اشياء بواسطه اضدادشان شناخته مى‌شوند. لهذا آن چيزى كه وجودش گسترده است ـ به‌طورى‌كه ضدّى ندارد، ادراك آن مشكل است. بنابراين اگر اشياء مختلف بودند و بعضى از آنها بر خداوند دلالت مى‌نمودند و بعضى دلالت نمى‌نمودند اين تفرقه بزودى ادراك شده و دلالت صورت مى‌گرفت؛ امّا از آنجا كه در دلالت بر خدا بر نَهج واحد مى‌باشند، لهذا امر دلالت سخت مى‌شود.
      و مثال اين مطلب نور خورشيد است كه بر زمين مى‌تابد. زيرا ما مى‌دانيم: اين نور عَرَضى است از أعراض كه در زمين پيدا مى‌شود و بواسطه غائب شدن خورشيد زائل مى‌گردد. پس اگر خورشيد پيوسته مى‌تابيد و غروبى در پى نداشت تحقيقاً ما مى‌پنداشتيم كه هيئتى براى اجسام موجود نيست مگر رنگهاى آنها كه عبارت باشد از سياهى و سپيدى.
      و امّا براى نور و درخشش راهى نداشتيم كه آن را به تنهائى ادراك نمائيم، و ليكن وقتى كه خورشيد غروب كرد و مواضع زمين تاريك شد ما فرق ميان دو حالت را مى‌فهميم و ادراك مى‌كنيم كه اشياء خارجيّه با نور، منوَّر و روشن گشته بودند و متّصف به صفتى شده بودند كه در هنگام غروب از آن صفت مفارقت نموده‌اند. پس وجود نور را به عدمش و پيدايشش را به پنهانيش مى‌فهميم.
      و ابداً امكان نداشت ما اطّلاع بر نور حاصل كنيم اگر عدمى را در دنبال خود نداشت مگر با مشقّت شديد. و آن بدين جهت بود كه ما همه اجسام را متشابه با هم مشاهده كرده و در نور و ظلمت مختلف نمى‌ديديم؛ با آنكه نور از جميع محسوسات ظاهرتر است، چرا كه بواسطه آن است كه بقيّه محسوسات ادراك مى‌شوند.
      بناءً على هذا آنچه را كه ظاهر است به خودى خود و ظاهركننده غير خود مى‌باشد، خوب بنگر كه چگونه بواسطه ظهورش اگر طَرَيان عدمش در ميان نمى‌بود، امرش مبهم مى‌گرديد. بنابراين بدان كه: حقّ سبحانه از همه امور ظاهرتر است به‌طورى‌كه اشياء بواسطه او ظاهرند، و اگر براى وى عدمى يا غيبتى يا تغيّرى مى‌بود آسمانها و زمين منهدم مى‌گشت و عالم ملك و ملكوت باطل مى‌شد و تحقيقاً تفرقه در ميان دو حالت وجود و عدم قابل ادراك مى‌بود!
      و اگر بعضى از اشياء به او موجود بودند و بعضى به غير او باز تفرقه ميان آن ـ دو شى‌ء قابل ادراك مى‌بود در دلالت بر هستى خداوند؛ و ليكن چون دلالت او بر اشياء، بر نَهج و نَسق واحدى است و وجود او در جميع حالات دوام دارد به‌طورى‌كه خلاف آن مستحيل است بنابراين شدّت ظهور وى مورِث و موجِد خفاى او گشته است.»