اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج3

0
اعتقادات
جلد ها

جلد سوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «انحصار توحید حقیقی به معرفت عرفانی، و بطلان توحیدِ غیر عارفان» به ضمیمۀ «مفاد وحدت وجود و برخی ادله آن» می‌باشد که با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلد:  • غیر از عارفان، جمیع مردمان خدا را با دیدۀ دوبین می‌نگرند  • آنان‌که برای غیر از خدا اثری قائل‌اند، مبتلا به شرک خفیّ هستند  • ضرورت رجوع به عقل و لزوم فراگیری علم و حکمت  • بحث گرانقدر کاشف‌الغطاء در «وحدت وجود و موجود»  • نقد و بررسی اعتقاد به ثنویت و  تحقیقی بلیغ دربارۀ خیر و شرّ  • اخباریون حشوی و قائلین به اصالت ماهیت، در باطن گرفتار ثنویت‌اند  • برای مادیون و ماتریالیست‌ها مسألۀ شرور حلّ نشده و به جهان بدبین هستند  • نقد و بررسی اعتقادات شیخیه   • تحقیقی دربارۀ شیطان و دایره مأموریت تکوینی او  • در هر طائفه‌ای از اهل عرفان، افرادی غیر خبره و بی‌معرفت، خود را جا زده‌اند  • فقیه‌نمایان به نجاسات «وحدت وجودی» را افزوده‌اند تا خود را از مسؤولیت برَهانند  • تنزیه صرف فاقد دلیل عقلی و شهودی و شرعی است  • نقد و بررسی مکتب معتزلی و اشعری  • رموز و اشارات سورۀ اخلاص

اللَه شناسی ج3

163
  • جدائى دارد1.

    1. علّامه شيخ آغا بزرگ طهرانى قدّس سرّه در «طبقات أعلام الشّيعة» در مجلّد النّابس فى القرن الخامس، ص ١٦١ و ١٦٢، در اسم محمّد بن الحسن بن علىّ بن الحسن أبو جعفر الطّوسىّ ـ شيخ الطّائفة آورده است كه:
      «او در ماه رمضان سنه ٣٨٥ يعنى چهار سال پس از وفات صدوق (م ٣٨١) و در سال وفات هارون بن موسى تَلعُكبُرى در خراسان متولّد شد و در ٢٣ سالگى در سنه ٤٠٨ وارد عراق شد و پنج سال شاگرد شيخ مفيد (م ٤١٣) و سه سال شاگرد ابن غَضائرى (م ٤١١) بود. و أيضاً شاگرد ابن حاشِر بزّاز و ابن ابى جيد و ابن صَلت بود كه ايشان بعد از سنه ٤٠٨ وفات يافتند. و نجاشى (٣٧٢ ـ ٤٥٠) در بعضى از مشايخ وى با او شركت دارد.
      ... و ٢٨ سال معاصر سيّد مرتضى (م ٤٣٦) بود و ليكن سيّد رضى را ادراك ننموده است (م ٤٠٦). و او را خليفه عبّاسى القائم بأمر اللَه در بغداد بر كرسى علم كلام نصب كرد، علماء و طلّاب گرد او جمع آمدند و شاگردانش به ٣٠٠ نفر از علماء بالغ شد ... و به همين منصب زعامت باقى بود تا بغداد با دست تركان سلجوقى سقوط كرد.
      در سنه ٤٤٧ طُغرُل وارد بغداد شد و به‌طورى‌كه ياقوت در «معجم البلدان» در مادّه  بين السّورين آورده است كتابخانه شاپور را كه در آن عصر از آن عظيم‌تر وجود نداشت آتش زد. و سلطنت طغرل از سنه ٤٢٩ تا ٤٥٥ بوده است. در اين حال فتنه در بين شيعه و سنّى در سنه ٤٤٨ واقع شد. ابن جوزى در حوادث اين سال گويد: و أبو جعفر طوسى فرار كرد و خانه‌اش را غارت كردند. و در حوادث سنه ٤٤٩ گويد: در شهر صفر از اين سال خانه أبو جعفر طوسى متكلّم شيعه در كرخ را با آوار خراب كرده و با خاك يكسان نمودند. و كتابها و دفاترى كه در آنجا يافت شد با منبرى كه بر آن هنگام تدريس مى‌نشست با سه عدد عَلم و كتلى كه سفيد بوده و هنگام عزادارى سيّد الشّهداء عليه السّلام آن پرچمها و لواءها را با خود به كربلا مى‌بردند همه را بيرون برده و در محلّى از كرخ آتش زدند. لهذا شيخ به نجف هجرت كرد و اساس حوزه نجف را پايه‌گذارى كرد، و بعضى گفته‌اند: حوزه نجف پيش از او بوده است ...
      ... شيخ در نجف اشرف مدّت دوازده سال باقى بود تا در شب دوشنبه ٢٢ محرّم سنه ٤٦٠ وفات يافت و متصدّى غسل و دفن او شدند شاگردان او: حسن بن مهدى ـ سَليقى، و حسن بن عبد الواحد العين زَربَى، و أبو الحسن لُؤلُئىّ. و در خانه‌اش او را دفن كردند. خانه تبديل به مسجد گشت، و آن مسجد امروز از مشهورترين مساجد نجف است. نزديك درِ شمالى صحن مطهّر كه معروف است ايضاً به درِ طوسى.
      بارى، منظور ما از اين تاريخچه شيخ الطّائفه در اينجا علاوه بر اطّلاع از حالات و جريان امور اين راد مرد عظيم و اين فقيه متكلّم پاسدار شيعه، آن بود كه بدانيم: زيد كه مى‌گويد: چرا من شيخ طوسى نشدم، مرجعش آنست كه چرا تمام اين جريانات از ابتداى ميلاد تا رحلت شيخ كه براى او رخ داده است براى من رخ نداده است؟ و فقط منيّت زيد كه او اوست و غير او نيست جميع اين اگرها را ابطال مى‌كند.
      در عبارت مرحوم علّامه طهرانى كه از النّابس او نقل كرديم اين نكته قابل توجّه است كه فرموده است: و أُخذ ما وُجد من دَفاتِره و كرسىٍّ كان يَجلِس عليه لِلكلامِ، و اخرِج إلى الكرخِ، و اضيفَ إليه ثَلاثةُ سَناجيقَ بيضٍ فاحرِق الجميعُ‌. و در اصل عبارت ابن جوزى در «المنتظم فى تاريخ الامم و الملوك» (طبع سنه ١٤١٢ هجريّه) ج ١٦، ص ١٦ در حوادث سنه ٤٤٩ آورده است كه: و أُخذ ما وُجد من دَفاترِه و كرسىٍّ كانَ يَجلِس عليه لِلكلامِ و اخرِج ذلك إلى الْكرخِ و اضيفَ إليه ثَلاثةُ مَجانيقَ بيضٍ كان الزُّوّار من أهلِ الْكرخِ قديماً يَحمِلونها معَهم إذا قَصدوا زيارةَ الكوفةِ فاحرِق الجميعُ.
      در اينجا بايد دانست كه در عبارت جلد مطبوع كتاب ابن جوزى، همانند بعضى از تواريخ ديگر كه «مناجيق بيض» آمده است، تحريف يا تصحيف شده است.
      بلكه صحيح، عبارت مرحوم علّامه طهرانى «ثلاثة سناجيق بيض» مى‌باشد.
      در «أقرب الموارد» گويد: السِّنْجَق: اللِّواءُ و الدّائِرةُ تحتَ لواءٍ واحدٍ، فارِسيّة، ج: سناجق.
      و بنابراين «سناجق» درست است. و منظور پرچمها و علمهاى سپيدى بوده است كه در خانه شيخ بوده است براى آنكه هر وقت شيعيان كرخ به كوفه براى زيارت قبر أمير المؤمنين و حضرت سيّد الشّهداء عليهما السّلام مى‌رفتند در دسته‌هاى عزادارى با خودشان حمل مى‌نمودند