
معاد شناسی ج7
کتاب شریف «معاد شناسی» از آثار نفیس علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه میباشد. این اثر ارزشمند به قلم خود ایشان، در حقیقت صورت مکتوب و تفصیلی سخنرانیهای ایشان در موضوع معاد است. در این مباحث، کیفیت سیر انسان در دنیا و عالم غرور، و نحوۀ تبدّل عالم غرور به عالم حقائق، و رسیدنِ انسان به خدا نشان داده میشود. محوریت این ابحاث روی «باطنبودنِ آخرت نسبت به دنیا» پایهگذاری شده است که با قلمی شیوا و سلیس پرده از حقایق ناشکفتۀ عالم آخرت و معاد برداشته و شیفتگان حریم معبود را به تدبّر در معانی این اثر ذیقیمت فرامیخواند. در جلد هفتم از این مجموعه پیرامون «کیفیت نامۀ عمل انسان» و «کیفیت شهادت بر اعمال انسان در قیامت» سخن بهمیان آمده است. اهم مباحث این مجلّد: • معنای رسیدن نامۀ عمل از سمت راست و چپ • نامۀ بهشتیها از جانب سعادت داده میشود • نتیجه اعمال انسان ملازم نفس انسان است • نامۀ عمل، عین حقیقت ملکوتی عمل است • مقرّبان و مخلَصان نامۀ عمل ندارند • مخلَصین و مقرّبین مدهوش ذاتِ حقاند • شاهدان بر اعمال و شرایط شهادت بر عمل • شاهدان بر اعمال از نیّتها خبر دارند • شرط شهادت، احاطۀ علمیه بر پنهانیهاست • شهادت پیامبران، ائمه علیهمالسلام، ملائکه، اعضاء و جوارح، زمان و مکان، جمادات، قرآن در روز قیامت و کیفیت شهادت آنها • جمادات در قیامت شعور دارند و شهادت میدهند • اختلاف مساجد در فضیلت، ناشی از اختلاف نور آنهاست • نورانیت زمان و مکان، تابع نورانیتِ اهل آنهاست
معاد شناسی ج7
212قدرى كه راه رفتیم من دیدیم به هیچ وجه طاقت سوارى و برقرارى بر روى مركب را ندارم؛ و آنقدر خواب و خستگى بر من غالب است كه هم اكنون است كه از روى مركب به زمین بیفتم؛ با خود گفتم از الاغ پیاده میشوم و كنار جاده یك ساعت میخوابم و سپس بیدار میشوم؛ و با سرعت خود را به قافله میرسانم؛ چون شخص پیاده معمولًا سرعتش از قافله و مال بیشتر است.
پیاده شدم و در بیابان كنار همان راه خوابیدم؛ یك مرتبه بیدار شدم دیدم آفتاب از آسمان بالا آمده؛ و غرق عرق شدهام؛ و تمام خستگى من بر طرف شده است! ولى یك شب تمام و مقدارى از روز را خوابیدهام، خدایا چكنم؟ و چگونه به قافله برسم؟ و در این بیابانِ مالرو كه جاى پاى مال بسیار است، از كدام راه بروم كه خود را برسانم؟ و بین من و قافله یك شب راه فاصله است چگونه خود را میتوانم برسانم؟
در این حال دیدم ناگهان دو نفر نزد من آمدند؛ و در تن یكى از آنها لباس نمدى بود كه نیمه آستین داشت و به من گفتند: برخیز و از این راه برو به قافله میرسى! و یكى از آن راهها را كه جاى پاى مال بود نشان دادند.
من برخاستم و به راه افتادم، تقریباً پنج دقیقهاى كه راه رفتم به قهوه خانهاى كه در كنار استخرى بزرگ واقع بود رسیدم؛ من در آن قهوه خانه رفتم و یك استكان چائى خوردم، صاحب قهوه خانه خواست استكان دیگر بیاورد قبول نكردم؛ چون قیمت دو استكان مجموعاً سه شاهى میشد و من بیش از (صد دینار كه دو شاهى بود) با خود همراه
