اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معاد شناسی ج5

0
اعتقادات
جلد ها

کتاب شریف «معاد‌ شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه می‌باشد. این اثر ارزشمند به قلم خود ایشان، در حقیقت صورت مکتوب و تفصیلی سخنرانی‌های ایشان در موضوع معاد است. در این مباحث، کیفیت سیر انسان در دنیا و عالم غرور، و نحوۀ تبدّل عالم غرور به عالم حقائق، و رسیدنِ انسان به خدا نشان داده می‌شود. محوریت این ابحاث روی «باطن‌بودنِ آخرت نسبت به دنیا» پایه‌گذاری شده است که با قلمی شیوا و سلیس پرده از حقایق ناشکفتۀ عالم آخرت و معاد برداشته و شیفتگان حریم معبود را به تدبّر در معانی این اثر ذی‌قیمت فرامی‌خواند. در جلد پنجم از این مجموعه پیرامون «تتمۀ حقیقت عالم قیامت و وقایع آن» و «حقایق ملکوتی عالم قیامت» سخن به‌میان آمده است. اهم مباحث این مجلّد: • در قیامت، موجودات با ربطِ خود به خدا، ظهور دارند • در قیامت حقیقت توحید، ظهور می‌یابد • اعراض از یاد خدا موجب نابینایی در قیامت است • پنهانی جنبۀ وجه‌الخَلقی و ظهور جنبۀ وجه‌اللهی در قیامت • اگر انسان نفس را معالجه کند وجهۀ الهی موجودات را در دنیا می‌بیند • معاد بازگشت به خدا و شهود وجه‌اللَه است • در قیامت،‌ مؤمنان تحت تجلیات جمالیه و کافران تحت تجلیات جلالیه‌اند • قیامت در عرض عالم نیست بلکه به آن احاطه دارد • برزخ و قیامتِ انسان در خود اوست • در قیامت در عین نور و اشراق، کفار و فجّار محجوبند • نور آخرت را باید از دنیا با خود برد • انکار معاد توسط مادیون مبتنی بر اصول علمیّه نیست • شرحی از داستان اصحاب کهف

معاد شناسی ج5

83
  • چگونه به یكى زدم هر دو شكست؟

  •  اینجا به عیب خودش پى مى‌برد: كه در حقیقت اینجا یك شیشه بوده و من در چشم خود پهلوى آن شیشه یك شیشه تخیلى، یك شیشه باطل و موهومى دیدم؛ و حالا كه آمدم بشكنم، اقلّا شیشه باطل را نشكستم و آن شیشه حقّ را باقى بگذارم تا براى استاد برم؛ با این عصا شیشه حقّ را شكستم و لذا هیچ شیشه دیگر نماند.1

  •  اگر این شاگرد میخواست حقّ را بگذارد و باطل را بشكند، باید چشم خود را معالجه میكرد تا یك بین شود و شیشه را یكى ببیند. وقتى یكى ببیند باطل خود بخود شكسته شده است.

  •  پس شكستن باطل به معالجه چشم است نه به زدن عصا؛ با عصا حقّ را مى‌شكند.

  •  شاگرد متوجّه شد كه عیبش راجع به لوچ بودن و دوبینى اوست. همینطور با خود متفكّر بود كه نزد استاد چگونه برود؟ و داستان را چگونه بازگو كند؟ چه قسم این عیب خود را براى او بیان كند؟

  •  از شرمندگى سر به بیابان گذاشت.2

    1. «لسان الغيب» حاج ميرزا کريم صابونى، طبع سنگى، ص ٤
    2. عبد الرّحمن جامى، اين معنى را به تمثيل حکايت سگى که استخوان بر دهان داشت و بر سر آب روان رفت، و عکس استخوان را در آب ديده و پنداشت استخوان ديگرى است؛ چون دهان براى خوردنش گشود استخوان دهانش نيز در آب افتاد، بيان کرده است:
      سگکى ميشد استخوان به دهان‌ ** كرده ره بر كنار آب روان‌
      بس كه آن آب صاف و روشن بود ** عكس آن استخوان در آب نمود
      برد بيچاره سگ گمان که مگر ** هست در آب استخوان دگر
      لب چو بگشاد سوى او به شتاب‌ ** استخوانش از دهان فتاد در آب‌
      نيست را هستئى توهّم كرد ** بهر آن نيست هست را گم كرد
      (کتاب «جامى» در شرح احوال او، تأليف على أصغر حکمت، ص ٢٥٩)