
معاد شناسی ج4
کتاب شریف «معاد شناسی» از آثار نفیس علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه میباشد. این اثر ارزشمند به قلم خود ایشان، در حقیقت صورت مکتوب و تفصیلی سخنرانیهای ایشان در موضوع معاد است. در این مباحث، کیفیت سیر انسان در دنیا و عالم غرور، و نحوۀ تبدّل عالم غرور به عالم حقائق، و رسیدنِ انسان به خدا نشان داده میشود. محوریت این ابحاث روی «باطنبودنِ آخرت نسبت به دنیا» پایهگذاری شده است که با قلمی شیوا و سلیس پرده از حقایق ناشکفتۀ عالم آخرت و معاد برداشته و شیفتگان حریم معبود را به تدبّر در معانی این اثر ذیقیمت فرامیخواند. در جلد چهارم از این مجموعه پیرامون «حقیقت عالم قیامت و وقایع آن» سخن بهمیان آمده است. اهم مباحث این مجلّد: • علائم پیدایش قیامت • بحثی دربارۀ ماهیت ذوالقرنین • بحثی دربارۀ یأجوج و مأجوج • ولایت مطلقۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام برای عامۀ مردم ظهور ندارد • نفخ صور و زنده شدن مردگان • بیان معانی عوالم غیبی از بابِ تشبیه معقول به محسوس است • کیفیت نفخ صور اسرافیل، و مرده و زنده شدن • صیحه برای مردم دنیا، و نفخ صور برای اهل برزخ است • مخلَصین، کسانیاند که در اثر نفخ صور نمیمیرند • بندگان مخلَص خدا، وجه خدا هستند، و حقیقت آنها در ملک و ملکوت سیطره دارد • انبیاء و ائمه متحقّق به اسماءاللَه هستند • کیفیت عبور اولیای خدا از مراحل و عقبات پس از مرگ • دوستیهای غیرخدائی در قیامت تبدیل به دشمنی میشود • معنای وجهالله و وجه موجودات
معاد شناسی ج4
192دور و غیر معروف عرب؛ ولى ما خوشحالیم كه خبر مرگ او را جوانى از عرب آورده است كه پیوسته زنده باشد و هیچگاه خاك درون قبر دهان وى را انباشته نكند.1
- در ميان عرب ننگ است کسى که از جهت شرافت نسب پستتر است، يکى از افراد قبيله آنها را بکشد گرچه مقتول با آنها دشمن باشد. فلهذا قريش که خود را اشرف عرب ميدانستند، اگر غير قُرشى آنها را مىکشت، براى آنها عار بود. و از همين لحاظ عائشه پرسيد: قاتل علىّ کيست؟ اگر از قريش است که عيبى ندارد؛ و اگر از غير آنهاست اين ننگ است براى قريش! در «نفس المهموم» ص ٢٧٧ گويد: شيخ مفيد و ابن شهرآشوب روايت کردهاند که: چون سرهاى شهداء کربلا را در نزد يزيد گذاردند و در ميان آنها سر حسين عليه السّلام بود، شروع کرد با چوبدستى خود بر دندانهاى پيشين او زدن، و گفت: يومٌ بيوم بدرٍ! و شروع کرد به خواندن اين ابيات:
نُفَلِّقُ هاماً مِن رجالٍ أعِزّةٍ ** علينا و هم كانوا أعَقَّ و أظْلَما
برادر مروان بن حکم که يحيى نام داشت و پهلوى يزيد نشسته بود گفت:
لَهامٌ بِأدْنَى الطَّفِّ أدْنَى قَرابةً ** مِنِ ابنِ زيادِ العبدِ ذى الحَسَبِ الرَّذل
امَيّةُ أمسَى نَسلُها عَددَ الحَصَى ** و بِنتُ رسولِ اللهِ ليسَ لها نَسل*
يزيد بر سينه يحيى بن حکم زد و گفت: اسکتْ لا امَّ لک!
مرحوم آية الله شعرانى در ترجمه «نفس المهموم» که به نام «دمع السّجوم» است، اين بيت را «سُميّة أمسى» ضبط نموده است. و از خود اين مطلب را اضافه کرده است که:
پيش از اين گفتيم که: زياد فرزند سمّية را معاويه ملحق به خويش کرد؛ و شوهر سميّه بنده بنى ثقيف بود، و يحيى بن حکم همان هنگام از اين الحاق راضى نبود و مىگفت: بنى اميّه از شرفاى قريشاند و زياد بنده زاده است، نبايد داخل قبيله ما شود. در اينجا نيز اشارت به همان عقيده ميکند که ابن زياد از ما نيست، و حسين عليه السّلام و اولاد پيغمبر با ما خويشاند؛ ما نبايد بيگانه را بر خويش مسلّط کنيم.
و نيز گوئيم: در جنگ صفّين يکى از مردان سپاه معاويه که نسب عالى نداشت، به مبارزت أمير المؤمنين عليه السّلام آمد. معاويه ميترسيد که آن حضرت بدست آن مرد کشته شود؛ و اين ننگ است که قُرشى را غير قرشى بکشد. و عرب در آن وقت تعصّب خويشى داشتند که راضى نبودند خويشان آنها را هر چند دشمن باشند، بيگانه بکشد. و اينکه مروان در مدينه با وليد مىگفت: حسين را در همين مجلس به قتل رسان، براى اين بود که وليد هم از بنى اميّه بود، و او را هم شأن حسين ميدانست. («دمع السّجوم» ص ٢٤٨ و ٢٤٩)
*- اين دو بيت را در «مناقب» ابن شهرآشوب (ج ٤، ص ١١٤) به اين صورت آورده است:
لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفِّ أدنَى قرابةً ** مِنِ ابنِ زيادِ العبدِ ذى الحسَبِ الوَغْل
سُمَيَّةُ أمسَى نسلُها عَددَ الحَصَى ** و بِنتُ رسولِ اللهِ أمْست بِلا نَسْلِ
- در ميان عرب ننگ است کسى که از جهت شرافت نسب پستتر است، يکى از افراد قبيله آنها را بکشد گرچه مقتول با آنها دشمن باشد. فلهذا قريش که خود را اشرف عرب ميدانستند، اگر غير قُرشى آنها را مىکشت، براى آنها عار بود. و از همين لحاظ عائشه پرسيد: قاتل علىّ کيست؟ اگر از قريش است که عيبى ندارد؛ و اگر از غير آنهاست اين ننگ است براى قريش! در «نفس المهموم» ص ٢٧٧ گويد: شيخ مفيد و ابن شهرآشوب روايت کردهاند که: چون سرهاى شهداء کربلا را در نزد يزيد گذاردند و در ميان آنها سر حسين عليه السّلام بود، شروع کرد با چوبدستى خود بر دندانهاى پيشين او زدن، و گفت: يومٌ بيوم بدرٍ! و شروع کرد به خواندن اين ابيات:
