
معاد شناسی ج3
کتاب شریف «معاد شناسی» از آثار نفیس علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه میباشد. این اثر ارزشمند به قلم خود ایشان، در حقیقت صورت مکتوب و تفصیلی سخنرانیهای ایشان در موضوع معاد است. در این مباحث، کیفیت سیر انسان در دنیا و عالم غرور، و نحوۀ تبدّل عالم غرور به عالم حقائق، و رسیدنِ انسان به خدا نشان داده میشود. محوریت این ابحاث روی «باطنبودنِ آخرت نسبت به دنیا» پایهگذاری شده است که با قلمی شیوا و سلیس پرده از حقایق ناشکفتۀ عالم آخرت و معاد برداشته و شیفتگان حریم معبود را به تدبّر در معانی این اثر ذیقیمت فرامیخواند. در جلد سوم از این مجموعه پیرامون «ارتباط عالم ماده با عوالم ملکوتی، خصوصاً عالم برزخ» سخن بهمیان آمده است. اهم مباحث این مجلّد: • بقای استکبار مانع از وصول به حقائق • روحیۀ مقدّسمآبی ناشی از استکبار و خودپسندی است • گشایش قبر مؤمن، تابع نورِ چشم معنوی اوست • علت عدم رجوع اهل برزخ به دنیا • امید عفو برای مستضعفینی که راه وصول به حقائق را ندارند • وجوب هجرت به دارالإسلام و حرمت سکونت در بلاد کفر • عقاب دائمی، اختصاص به مکذّبین دارد • کیفیت ارتباطِ عالم برزخ با عالمِ طبع و قبر • سیر تکاملی موجودات مادّیّه به موجودات مجرّده • تأثیر اسماء الهیه در امور تکوینی • علل فشار قبر • نزول ارواح به دنیا به صورت پرنده، از باب تمثیل است • گوشمالیِ مؤمنینِ گناهکار در برزخ • تجسّم مَلَکاتِ انسان در قبر • تجسّم ولایت به نیکوترین صورت در عالم قبر • ملکوت برزخی انسان، در برزخ با او قرین است
معاد شناسی ج3
33دو خیابان «مونت مارت» و «مونت پارناى» تفریح و تفرّج خواهیم نمود.
به معالجه ادامه میدهد نتیجه نمىگیرد، زیر چاقوى جرّاح بیهوشانه قرار میگیرد، در بهترین بیمارستانها با مجهّزترین ادوات استراحت میكند نتیجه نمىگیرد، سفر اوّل و دوّم به پاریس و لندن میرود و هر چه میتواند از پولهاى جمعآورى شده از این ملّت محروم ـ كه نمونه آن پدر و مادر امّلش بودند ـ به جیب آنان میریزد و در تحت جرّاحىهاى متعدّد قرار گرفته، یك بار كلیه، یك بار مثانه را عمل میكند، نتیجه صفر؛ از آنجا به پدر و مادر خود مىنویسد: براى من سفره بیندازید و متوسّل شوید.
خودش بر میگردد لاغر، زرد رنگ، ضعیف، قوّه سخن گفتن ندارد، پانزده كیلو وزنش كم شده، اطبّاء همه گفتهاند سرطان پرستات است و معالجه هیچ اثرى ندارد؛ حالا نذر میكند كه به مكّه برود.
به مادر میگوید: سفره امّ البنین بینداز؛ دست پدر را مىبوسد كه اگر شفا یافتم شما را با خود به مكّه مىبرم، میگوید: عجبا، از این پزشكى هم كارى ساخته نیست، طبابت به درد خودش میخورد، ناجنسها فقط بلدند جیب خود را پر كنند، اینها دزدند، تاجرند نه پزشك.
عجیب این است كه همین آقاى مریض اگر شفا یابد كم كم این روحیه از بین میرود و روحیه اوّل جایگزین آن میگردد؛ دوباره
