اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معاد شناسی ج1

0
اعتقادات
جلد ها

کتاب شریف «معاد‌ شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه می‌باشد. این اثر ارزشمند به قلم خود ایشان، در حقیقت صورت مکتوب و تفصیلی سخنرانی‌های ایشان در موضوع معاد است. در این مباحث، کیفیت سیر انسان در دنیا و عالم غرور، و نحوۀ تبدّل عالم غرور به عالم حقائق، و رسیدنِ انسان به خدا نشان داده می‌شود. محوریت این ابحاث روی «باطن‌بودنِ آخرت نسبت به دنیا» پایه‌گذاری شده است که با قلمی شیوا و سلیس پرده از حقایق ناشکفتۀ عالم آخرت و معاد برداشته و شیفتگان حریم معبود را به تدبّر در معانی این اثر ذی‌قیمت فرامی‌خواند. در جلد اول از این مجموعه پیرامون «رابطه باطنی دنیا و آخرت» و «حرکت انسان به سوی باطن دنیا» سخن به‌میان آمده است. مهمترین مباحث این مجلّد: • فرق مؤمن و کافر در پیروی از عقل و حسّ • معنای زینت و غرور بودن دنیا • دنیا، ظاهر حیات و آخرت، باطن آن است • علت ترس از مرگ • اشتیاق به مرگ، شاخص مؤمن • معنای دنیای مذموم • راه بهشت، صبر در ناملایمات است • مرگ و خواب از یک مقوله‌اند، با شدّت و ضعف • در حال خواب با بدن مثالی هستیم • عمل فرشتگانِ قبض روح و ملک الموت، عین عمل خداست • کیفیت قبض روح افراد مختلف، از مؤمن و کافر و ستمگر • قبض روح و مشاهدات در حال مرگ، با باطن است • مرگ، تطهیر و تزکیه است • در آخرت،‌ متاع عبودیت و تقویٰ خریدار دارد

معاد شناسی ج1

101
  • خود كه از شیراز آمده‌ایم و تا بحال سر یك سفره بودیم غذا بخورم. گفت: آنجا مرو! بیا با هم غذا بخوریم. من خجالت كشیدم كه دست از رفقاى شیرازى كه تا بحال مرتّباً با آنها غذا مى‌خوردیم بردارم و این باره ترك رفاقت نمایم، ولى چون ملتزم شده بودم كه از حرفهاى او سرپیچى نكنم لذا بناچار موافقت نموده، با آن مرد در گوشه‌اى رفتیم و نشستیم.

  •  از خرجین خود دستمالى بیرون آورد، باز كرده گویا نان تازه در آن بود با كشمش سبز كه در آن دستمال بود، شروع به خوردن كردیم و سیر شدیم؛ بسیار لذّت بخش و گوارا بود.

  •  در این حال گفت: حالا اگر مى‌خواهى به رفقاى خود سرى بزنى و تفقّدى بنمائى عیب ندارد. من برخاستم و به سراغ آنها رفتم و دیدم در كاسه‌اى كه مشتركاً از آن مى‌خورند خون است و كثافات، و اینها لقمه بر میدارند و مى‌خورند و دست و دهان آنها نیز آلوده شده و خود اصلًا نمى‌دانند چه مى‌كنند؛ و با چه مزه‌اى غذا مى‌خورند. هیچ نگفتم، چون مأمور به سكوت در همه احوال بودم.

  •  به نزد آن مرد بازگشتم. گفت: بنشین، دیدى رفقایت چه مى‌خوردند؟ تو هم از شیراز تا اینجا غذایت از همین چیزها بود و نمى‌دانستى؛ غذاى حرام و مشتبه چنین است. از غذاهاى قهوه خانه‌ها مخور؛ غذاى بازار كراهت دارد.

  •  گفتم: إن شاء الله تعالى، پناه مى‌برم به خدا.

  •  گفت: حاج مؤمن! وقت مرگ من رسیده، من از این تپّه مى‌روم‌