اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج18

0
اعتقادات

جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیه‌السلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنی‌امیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیه‌السلام  • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیه‌السلام  • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیه‌السلام با مُلحدین  • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمی‌‌گویند  • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است  • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره  • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید  • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنی‌امیّه خصوصاً معاویه  • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنی‌امیه  • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام  • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعب‌الأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها  • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه

امام شناسی ج18

93
  • خویشتن عودت مى‌نماید.

  •  و منكرین این داروهاى آزاردهنده به منزله كودكانى مى‌باشند كه داروهاى تلخ و ناگوار را مذمّت مى‌كنند. و اگر ایشان را از غذاهاى مضرّ منع كنند خشمگین مى‌گردند، و از تأدیب و كار طبق برنامه خود كراهت دارند.

  •  اطفال دوست دارند همیشه به بازى كردن و بطالت اشتغال ورزند، و به هر آشامیدنى و خوراكى دست بزنند، و نمى‌دانند كه بطالت و لهو و لعب ایشان را رشد و نموّ نمى‌دهد، و عادت بر تن پرورى پیدا مى‌كنند، و از كمال خویشتن وا مى‌مانند، و نمى‌فهمند كه: طعامهاى لذیذى كه برایشان ضرر دارد عاقبتشان را به دردها و مرضها منجرّ مى‌كند، و نمى‌توانند خود را قانع نمایند كه در تأدیبْ مصلحتشان وجود دارد، و در داروها منفعت و صحتشان نهفته مى‌باشد، اگرچه با آن مصالح و منافع برخى از ناگواریها توأم است.1

    1. امام صادق عليه السلام در پايان خبر مفضّل مى‌فرمايد: طبيعيّون مى‌گويند: طبيعت هيچ گاه کار بيهوده و لغو و بدون معنى نمى‌کند، و از بروز آنچه که در طبيعت شى‌ء است بتمامه و کماله دريغ نمى‌دارد، و معتقدند که حکمت و علوم تجربى شاهد بر اين دعوى مى‌باشد. در اين صورت به ايشان بايد گفت: کيست که به طبيعت اين فهم و حکمت را داده است؟! کيست که حدود و وظائف اشياء را بدون تعدّى و تجاوز از حدّ خود به طبيعت داده است؟! اين حکمت و آثار و خواصّ موجوده در اشياء چيزى است که پس از طول تجارب، عقول از ادراک آن عاجز آمده‌اند. پس آنان اگر براى طبيعت فهم و حکمت و قدرت بر أمثال اين امور را ادّعا کنند، ايشان اقرار و اعتراف کرده‌اند به همان چيزى که منکر گرديده‌اند. چون اين صفات، صفات خالق است. و اگر بگويند: اينها از آنِ طبيعت نيست پس اين وجهه همان وجه خلقت و آفرينش است که با ندائى بلند فرياد بر مى‌دارد که فعل از خالق حکيم مى‌باشد. و طائفه‌اى از قدماء بوده‌اند که تعمّد و تدبير را در اشياء منکر شده‌اند و پنداشته‌اند که اين خواصّ و آثار از روى تصادف و اتّفاق تحقّق پذيرفته است، و بر مرامشان دليل آورده‌اند به امورى که برخلاف مجراى طبيعى و برخلاف متعارف و عادت پيدا مى‌شود مانند طفلى که ناقص متولد مى‌گردد، يا يک انگشت زياد دارد، يا شکل و شمايلش دگرگون و واژگون است. اينها را دليل گرفته‌اند بر آنکه در عالم آفرينش تعمّد و تقدير و اندازه گيرى صحيح به کار نرفته است بلکه صِدْفَةً و برحسب اتّفاق پديدار شده است. ارسطاطاليس ردّ گفتارشان را نموده است به اين که: آنچه صِدْفَةً و برحسب اتّفاق واقع مى‌شود آن چيزهائى است که يک بار در خارج از متعارف صورت مى‌گيرد به جهت عللى که بر طبيعت وارد مى‌شود و آن را از مسير طبيعى خود و از مجراى عادى خود بر مى‌گرداند، و به منزله امور طبيعيّه‌اى نيست که بر شکل واحدى پيوسته و به طور دائم جريان پياپى داشته باشد. («بحار الانوار» طبع حروفى ج ٣ ص ١٤٩.) شيخ کاظم مظفر در توحيد مفضّل طبع بيروت در تعليقه ص ١٢١ آورده است: ارسطاطاليس لفظى است يونانى و معنيش دوست دارنده حکمت است، و به او ارسطو هم مى‌گويند. وى يکى از شخصيّات جهانى است که از قرنهاى گذشته اشتهار داشته است. او شاگرد افلاطون بود و چون عمرش به ٣٠ سال رسيد در فلسفه نظر کرد و افلاطون او را در غيبت خود به در دار التعليم صيقليّه جانشين خود نمود.
      ارسطو بزرگترين علماء يونان بود و از همه برتر و بليغ‌تر. وى داراى افکارى بس بلند در فلسفه مى‌باشد و به معلِّم اوَّل معروف است، زيرا او اوَّلين کسى است که علم منطق را جمع کرد و مرتّب گردانيد و اختراعى بديع نمود، و مقام و منزلتش نزد پادشاهان عظيم گرديد تا به جائى که اسکندر کبير امور سلطنتش را بر وفق رأى او تمشيت مى‌داد. ارسطاطاليس مدّت شصت و هفت سال عمر کرد و در سنه ٣٢٢ قبل از ميلاد در خلکيس فوت نمود. وى در علوم گوناگونى تصنيف کرده است.