
امام شناسی ج18
جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
248پیشنهاد من این است كه درباره مطالب ذیل تفكّر نمائیم:
الف) عجیب است كه مسلمانى خود را در معرض خطر اندیشههائى احساس نماید كه فریاد «نیچه» در قرن گذشته بود. یعنى «خدا مرده است». این ندا شاید در میان تمام مردم مغرب زمین منعكس است! بحث امتیاز بین باطن و ظاهر این مطلب: یعنى پدیدهشناسىLaphenom enologie آن طولانىتر از آن است كه بتوان در این موقع مطرح نمود، لكن نظر «نیچه» نتیجه اعتقاد به حلول است چنانچه در كلیساها بدان اعتراف مىشود (یعنى اتّحاد أقانیم انسان و الوهیت) آنجا كه نه حلول در بین است و نه تجسّد، بلكه «تجلّى» همه جا حكمفرماست. چگونه مىتوان «خداوند را كشت»؟
این جمله براى یك عارف مسیحى فاقد هر گونه معنى است، لكن این رجل اردنى بدون شكّ هیچگاه از عرفان بوئى نبرده است.
ب) جنبه دیگر، هم جنسى لاهوت و ناسوت در واقعیت در كلیساى كاتولیك به سلسله مراتب مؤسّسه، براى كلیسا یعنى پاپ و اسقُفها، انتقال یافت. باید همیشه حادثه بازجوى بزرگ محكمه روحانى را در كتاب""Grand Inquisiteur " «برادران كارامازاف دستویوسكى»"Karamazov de .dostoievski " براى درك معنى این موضوع دوباره مطالعه قرار گیرد.
دین به عنوان كلیسا، اراده از براى قدرت گردید، و روساى كلیسا مقام الهام آسمانى را اخذ نمودند، و روح افراد را در قدرت خود محبوس ساختند.
اگر انسان پدیده و كلیسا را نشناسد، پدیده «جامعههاى دیكتاتورى» امروز را نخواهد فهمید، این جامعهها جنبه دنیوى و عرفى تشكیلات كلیسا مىباشد، لكن زبان هر دو شباهت عجیبى به یكدیگر دارد، و این است مقصود ما هنگامى كه مىگوئیم: «حلول الُوهیت» تبدیل به «حلول اجتماعى» گردیده است.
آیا شباهتى بین این پدیده كه دین و كلیسا را یكى مىداند و اسلام ـ چنانكه این شخصیت اردنى به معنى «دین و جامعه با یكدیگر آمیخته» تصوّر مىنماید ـ وجود
