
امام شناسی ج18
جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
246مخالف، و برعكس با طریق عرفائى كه با مسیحیت وابستگى دارند، مشابه است.
خلاصه مطلب از این قرار است: كلیه مردم مغرب زمین تماسّ با خداوند را در واقعه تاریخى ـ كه آن را به صورت حلول مىفهمند ـ جستجو نمودهاند، در حالى كه اسلام شیعه، این تماسّ را در «تجلِّى و ظهور و مَظْهَرِ حَقّ» كه مخالف با تصوّر حلول طلبهاى رسمى است مىطلبد.
پس اگر این عقیده ـ یعنى حلول ـ در بحران فعلى وجدان مردم مغرب زمین دخیل مىباشد، آیا تشیع مطالب جدیدى در بر ندارد كه در این مورد إشاعه دهد، مطالبى كه با افكار اسلام سنِّى مغایرت دارد؟ همان طور كه مسیحیت بدون «مسیح» ممكن نیست، تشیع بدون «امامشناسى» نیز قابل تصوّر نیست.
اگر مردم مغرب زمین مسیحیت را رها نمودهاند، تقصیر از روش مسیحشناسى آنان باشد، (یا ازاینجهت كه راه اشخاصى را طىّ ننمودهاند كه در قرون متمادى معتقد به یك «حلول معنوى» كه به تجلّى بسیار نزدیك است بودهاند).
اگر یك مسلمان سُنِّى تحت تأثیر افكار غربىها قرار مىگیرد به دلیل نداشتن «امامشناسى» است، زیرا این روش صواب از براى تصوّر رابطه بین خداوند و انسان است، و روش صحیح از براى مواجه شدن با لاأدْرِیون.
ب) شخصیت اردنى مزبور، إعلان مىنماید كه «با عصر خود زندگى مىكند» (یا امروزى است)! افسوس كه این یكى از متداولترین و در عین حال احمقانهترین اصطلاحاتى است كه در مغرب زمین إشاعه یافته است. یك شخصیت قوى مجبور نیست با زمان خود زندگى نماید، بلكه او باید زمان خودش باشد.
بدیهى است كه این موضوع، مسأله زمان و معنى زمان و تاریخ را به پیش مىآورد. این مطالب قبلًا در مغرب زمین مطرح گردیده، و شدیدترین منتقدین «تطوّر» و «اصالت تاریخ» و «أصالت اجتماعیات» از اینجا سرچشمه گرفتهاند.
مقصود ما از مكتب «أصالت تاریخ» مكتبى است كه معتقد است تمام فلسفه و الهیات را باید به وسیله لحظهاى كه در تقویم تاریخ ظهور نموده است، بیان نمود. در
