
امام شناسی ج18
جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
131به وجود بیاورند؟!
زیرا لازمه وحدت خالق و مخلوق این است كه انسان هم خدا باشد، و لازمه خدائى انسان این است كه بتواند كارهائى را كه خداوند مىكند به انجام برساند و با یك «كُنْ» یك جهان بیافریند و از یك قطره یك انسان به وجود بیاورد.
آیا هیچ یك از كسانى كه عقیده به وحدت خالق و مخلوق دارند و در نتیجه خود را خدا مىدانند تا امروز توانستهاند كارى بكنند كه آشكار شود داراى صفات خدائى هستند؟!
وقتى به آنها گفته مىشود: شما كه خود را خدا مىدانید یكى از كارهاى خدا را بكنید تا اینكه ما یقین حاصل نمائیم كه خدا هستید، مىگویند كه ما خدا هستیم اما اطّلاع نداریم كه خدا مىباشیم.
و آیا این حرف بدون منطق را كه به گفته كودكان شبیه است مىتوان پذیرفت؟!1
تا مىرسد به اینجا كه حضرت مىفرماید: اى جابر! چون در حكمت چه در زمان یونانیان چه امروز، اصل این است كه: هیچ چیز از بین نمىرود و فقطّ تغییر شكل مىدهد. پس آدمى هم از بین نمىرود و بعد از مرگ تغییر شكل مىدهد، و اندیشهاش هم مانند او متغیر مىگردد و بدون تردید به شكل دیگر باقى مىماند آنچه از عوامل و صفات معنوى انسان بعد از مرگش باقى مىماند روح است.2
دین غیر از حكمت است، و عوام را حكمت به كار نمىآید
تا مىرسد به اینجا كه مىفرماید: اى جابر! بدان كه دین غیر از حكمت است. در حكمت هر چه گفته مىشود بایستى متّكى به استدلال باشد تا اینكه عقل شنونده آن را بپذیرد. و شنوندهاى كه یك قضیه فلسفى را مىشنود، آن را نخواهد پذیرفت مگر كه گوینده با دلیل، صحت آن را به ثبوت برساند. زیرا شنونده هم مانند گوینده حكیم است. و اگر حكیم نباشد به حكمت علاقه دارد و گرنه رغبت نمىكند كه یك
- «مغز متفکر جهان شيعه» طبع اوّل، ص ٥١٥ تا ص ٥١٧.
- همين مصدر، ص ٥١٨
