
امام شناسی ج18
جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
102نمایم). او این كلام را به جهت انكار خداى تعالى مىگفت.
عدم وجدان دلیل بر عدم وجود نیست
پس از آن گفت: تو مرا بیاگاهان! به چه چیز استدلال مىكنى بر معرفت پروردگارت كه قدرتش و ربوبیتش را براى من توصیف نمودى؟! مگر نه آن است كه دل انسان جمیع اشیاء را با دلالتهایى كه براى تو وصف كردم مىشناسد؟! من گفتم: با عقلى كه در دل من است، و با دلیلى كه با آن بر شناسائیش استدلال مىكنم!
او گفت: چطور مىشود آنچه مىگوئى درست باشد در حالى كه تو مىدانى: دل و فكر انسان راهى براى معرفت اشیاء به جز حَواسّ ندارد؟! آیا تو پروردگارت را با چشم دیدهاى؟! یا صدایش را با گوش شنیدهاى؟! یا به وسیله نسیم او را بوئیدهاى! یا با دهان او را چشیدهاى؟! یا با دست او را لمس نمودهاى؟! تا بالنَّتیجه آن نوع حواسّ مؤدّى شناسائى او براى اندیشه و قلبت گردد؟!
من گفتم: تو به من بگو: نظر به آنكه تو انكار خدا مىكنى به جهت پندارت كه او را با حِسّى از حواسَّت كه بدانها اشیاء را مىشناسى ندیدهاى، و من اقرار به او دارم، آیا گزیرى هست از آنكه یكى از دو نفر ما باید راست بگوید، و آن نفر دیگر دروغ؟!
او گفت: نه!
من گفتم: تو به من بگو: اگر گفتار تو مطابق واقع باشد آیا ترسى دارى بر من از آنچه من تو را از عذاب خدا ترساندهام؟!
او گفت: نه!
من گفتم: تو به من بگو: اگر گفتار من مطابق واقع باشد، و حقّ در دست من بوده باشد، آیا چنین نیست كه من در این صورت در آنچه از عذاب خدا كه از آن حذر مىكردهام به وثوق و اطمینان چنگ زدهام، و تو به واسطه جُحود و انكارت در ورطه هلاكت سقوط نمودهاى؟!
او گفت: چرا!
من گفتم: در آن صورت كدام یك از ما پا از جاده حَزْم و احتیاط برون ننهاده
