اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج18

0
اعتقادات

جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیه‌السلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنی‌امیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیه‌السلام  • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیه‌السلام  • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیه‌السلام با مُلحدین  • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمی‌‌گویند  • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است  • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره  • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید  • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنی‌امیّه خصوصاً معاویه  • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنی‌امیه  • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام  • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعب‌الأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها  • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه

امام شناسی ج18

101
  • امام صادق علیه السلام در آن با یك نفر طبیب هندى درباره یك دانه هلیله‌اى كه در دست آن طبیب بود مناظره كرد. مطلب به قرار ذیل است كه: مُفَضَّل بن عمر به امام علیه السلام نوشت و او را خبر داد كه اقوامى از اهل این ملّت پدیدار شده‌اند كه ربوبیت خدا را منكرند، و در این باره مجادله و مخاصمه دارند، و از امام تقاضامند بوده است تا ردّى بر آنان بنمایند و استدلال و احتجاج بر علیه آنان در دعوایشان بكنند همان قسمى كه احتجاج بر غیرشان مى‌كرده‌اند.

  •  امام صادق علیه السلام از جمله براى وى نوشتند: نامه‌ات به من واصل گردید، و من براى تو نگارش دادم كتابى را كه سابقاً در آن باره با بعضى از اهل ادیان كه منكر خدا بوده‌اند به طریق مناظره به نزاع برخاسته بودم! و مطلب از این قرار است كه: طبیبى از شهرهاى هندوستان عادتش بر آن بود كه به حضور من مى‌آمد و پیوسته و به طور مدام با من به نزاع در رأیش و دفاع از ضلالتش قیام مى‌كرد. در این میان كه روزى هلیله‌اى در دست داشت كه آن را بكوبد و از مخلوط آن داروئى بسازد من در مقام احتجاج و استدلال با همان داروى خودش برآمدم. زیرا در آن هنگام نیز از زبانش صادر شد نظیر همان گفتارى كه همیشه با من منازعه داشت كه ادّعا مى‌كرد دنیا همیشه بوده و خواهد بود، درختى مى‌روید، و درختى فرو مى‌افتد، و جاندارى متولد مى‌شود، و جاندارى تلف مى‌شود.

  •  وى مى‌پنداشت این كه من مدّعى معرفت خدا هستم دعوائى است كه نه بر آن بینه‌اى دارم و نه مى‌توانم حجّتى براى خودم در آن مسأله اقامه نمایم. و آن دعوىِ معرفت، امرى است كه آخر از اوّل، و اصغر از اكبر گرفته و به او تلقین گردیده است.

  •  وى مى‌پنداشت: جمیع اشیاء كه با هم اختلاف و یا ایتلاف دارند، و درون و باطن مى‌باشند یا برون و ظاهر، همگى به واسطه حواسّ خمسه: نَظَر، سَمْع، شَمّ، ذَوْق، و لَمْس شناخته مى‌گردند. و سپس منطق خود را بر همان اساسى كه خود وضع كرده بود كشانده، گفت: هیچ كدام از حواسّ من بر خالقى واقع نشده است كه آن خالق را به فكر و دل من برساند و معرّفى كند (بنابراین نمى‌توانم اقرار به خالق‌