اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج2

0
اعتقادات
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • منکرین لقاء خدا زیان‌بارترینِ مردم‌اند  • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست  • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راه‌های شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است  • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو می‌ریزد  • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر  • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست  • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است  • وجود حق‌تعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی می‌کند  • قرآن صریحاً وحدت حق‌تعالی را بالصّرافه می‌داند  • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو  • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است

اللَه شناسی ج2

45
  •  إنَّ اللَهَ خَلَقَ أسْمَاءً [اسْماً ـ صح‌] بِالْحُرُوفِ غَیرَ مُصَوَّتٍ، وَ بِاللَّفْظِ غَیرَ مُنْطَقٍ، وَ بِالشَّخْصِ غَیرَ مُجَسَّدٍ، وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیرَ مَوْصُوفٍ، وَ بِاللوْنِ غَیرَ مَصْبُوغٍ؛ مَنْفِىٌّ عَنْهُ الاقْطَارُ، مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ، وَ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کلِّ مُتَوَهِّمٍ، مُسْتَتِرٌ غَیرُ مُسَتَّرٍ [مَسْتُورٍ ـ صح‌].

  •  فَجَعَلَهُ کلِمَةً تَامَّةً عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعًا؛ لَیسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الآخَرِ.

  •  فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إلَیهَا، وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً، وَ هُوَ الاسْمُ الْمَکنُونُ الْمَخْزُونُ. فَهَذِهِ الاسْمَاءُ الَّتِى ظَهَرَتْ، فَالظَّاهِرُ مِنْهَا هُوَ اللَهُ [تَبَارَک وَ] تَعَالَى.

  •  وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الاسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکانٍ؛ فَذَلِک اثْنَا عَشَرَ رُکناً. ثُمَّ خَلَقَ لِکلِّ رُکنٍ ثَلَاثِینَ اسْما، فعلا مَنْسُوبًا إلَیهَا.

  •  فَهُوَ الرَّحْمَنُ، الرَّحِیمُ، الْمَلِک، الْقُدُّوسُ، الْخَالِقُ، الْبَارئُ، الْمُصَوِّرُ، الْحَىُّ، الْقَیومُ، لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ، الْعَلِیمُ، الْخَبِیرُ، السَّمِیعُ، الْبَصِیرُ، الْحَکیمُ، الْعَزِیزُ، الْجَبَّارُ، الْمُتَکبِّرُ، الْعَلِىُّ، الْعَظِیمُ، الْمُقْتَدِرُ، الْقَادِرُ، السَّلَامُ، الْمُؤْمِنُ، الْمُهَیمِنُ، الْمُنْشِئُ، الْبَدِیعُ، الرَّفِیع، الْجَلِیلُ، الْکرِیمُ، الرَّازِقُ، الْمُحْیى، الْمُمِیتُ، الْبَاعِثُ، الْوَارِثُ.

  •  فَهَذِهِ الاسْمَاءُ وَ مَا کانَ مِنَ الاسْمَاءِ الْحُسْنَى حَتَّى یتِمَّ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّینَ اسماً؛ [فَهِىَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الاسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ. وَ هَذِهِ الاسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ] أَرْکانٌ وَ حُجُبُ الاسْمِ الْوَاحِدِ الْمَکنُونِ الْمَخْزُونِ بِهَذِهِ الاسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ.

  •  وَ ذَلِک قَوْلُهُ تَعَالَى‌: ﴿قُلِ ادْعُوا اللَهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌﴾.1

    1. «اصول كافى» ج ١، ص ١١٢، باب حدوث الاسماء، حديث اوّل؛ و «توحيد» صدوق، طبع مكتبة الصّدوق، ص ١٩٠ و ١٩١، باب أسماء اللَه تعالى، حديث سوّم.
      در «توحيد» صدوق بِالْحُروفِ غَيْرُ مَنعوتٍ‌ ضبط كرده است. و آورده است: إنَّ اللَهَ‌ تَبارَكَ وَ تَعالَى خَلَقَ اسْما بِالْحُروفِ، وَ هُوَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْحُروفِ غَيْرُ مَنْعوتٍ. و در تعليقه آن گويد: «اين فقره وَ هُوَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْحُروفِ‌ در نسخه «كافى» و «بحار» نيست؛ امّا در نسخ موجوده از «توحيد» نزد من هست. و مجلسى گفته است: «در اكثر نسخ موجود است. و ظاهراً از اختلاقات و ساختگى‌هاى بعضى از ناسخين است، كه پنداشته است اين اوصاف نمى‌تواند صفات اسم ملفوظ باشد. و غفلت كرده است كه اوصاف مذكوره بعد از گفتار امام: فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تامَّةً نيز ممتنع است كه براى اسم ملفوظ باشد، با وجود آنكه قطعاً براى اسم مى‌باشد. بنابراين مراد به اين اسم نه اسم ملفوظ مى‌باشد و نه اسم مفهوم؛ بلكه آن عبارت است از حقيقت ابداع حقّ تعالى منشأ ظهور اسماء و آثار صفاتش را در اشياء.»
      و كسى كه شرح اين حديث را بطلبد بايد به «بحار الانوار» و شروح كافى و تفسير «الميزان» ذيل آيه صد و هشتادم از سوره أعراف مراجعه كند!»
      [و نيز در «توحيد» صدوق وَ هُوَ الاسْمُ المَكْنُونُ المَخْزونُ بِهذِهِ الأسماءِ الثَّلاثَةِ الَّتى اظْهِرَتْ‌ آمده است.]
      أقول: اين حديث را مرحوم فيض نيز در «وافى» از «كافى» روايت كرده است؛ طبع حروفى ـ اصفهان، ج ١، ص ٤٦٣ و ٤٦٤، باب ٤٥، حديث شماره اوّل. و حقير نيز آن را در كتاب «توحيد علمى و عينى» ص ٣٢٠ و ٣٢١، از همين مصادر مذكوره آورده‌ام.