
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
174طبیعتى مخصوص به خود ملبّس کرد.
نتائج و ثمرات توضیح ابن فارض در کیفیّت رؤیت خدا و عرفان انسان کامل
بنابراین، محصّل کلام ابن فارض این مىشود که: پیش از آنکه آن اجرام متکاثفه هنوز در مرتبه رتق و بستگى بودند، بالاى فلک اثیر و زیر کره خاک یکى بودند؛ و بالائى و پائینى معنى نداشت و فوقیت و تحتیت آنجا نبود.
و این فتق و بسط و تمییز درباره آن موجود مقبوض مجتمع غیر متمیز به مقتضاى حکمت من بود، تا تمیز و جدائى میان صاحبان قبض واقع شود؛ و کمال تفصیل که تحقیق مطلوب و قصد اوّل که کمال اسمائى مىباشد و بر آن موقوف بود، به حصول پیوندد.
پس تعین و تمیز جهات فوق و تحت، اثرِ حکمِ فتق من است. لا جرم همه در تحت حکم منند از بالا و زیر، و خاضع و خاشع من، بر أصل و اساس خضوع و خشوع هر جزء کلّ خود؛ و هر فرع اصل خودش را.
١٧ ـ و هیچ شبههاى نیست در هیچ جزئى از اجزاى صورت اجمالى من که عنصر من مىباشد، در کلّیت و نفى غیریت و کمال جمعیت مقام احدیت جمع من. زیرا نظر در این مقام جمع موجب یقین است؛ بلکه حقیقت این مقام جمع من، خود عین یقین و رافع همه شبهههاست، و به نسبت با حقیقت و مقام من هیچ جهتى مُبین و هیچ بعدى معین نیست. چونکه در نظر جمع، بالا و زیر، و قرب و بعد یکرنگ مىنماید و کلمه أینَ که مُعین و مُحدِّد جهت مکانى است، مقتضى جدائى و تفرقه و بیگانگى مىباشد؛ لهذا در مقام جمعیت من لفظ مکان جا ندارد.
١٨ ـ و در من عدد هم وجود ندارد. زیرا شمارش، قاطع و مُمیز است؛ چنانکه حدّ نیز قاطع است میان محدود با غیر آن. لهذا چون به نسبت با این حضرت و مقام حقیقت جمعیت من، عدد دو و سه و چهار مثل عدد واحد است، به حکم سرایت وحدت حقیقى و جمعیت آن از مقام احدیت جمع من،
