
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
20مىشود. چون باید میان شعاع چشم بیننده و آن آبنما فاصلهاى وجود داشته باشد تا آن را ببیند. و چون حرکت کرد و نزدیک است به آن برسد، باز سراب خود را به عقب مىراند و منظره آبنما بعیدتر بنظر مىآید. خلاصه، اگر بیابان بقدرى وسیع باشد که این شخص از صبح تا شب حرکت کند براى جستجوى آب در اثر مشاهده سراب، باز هم سراب بجاى خود باقى است؛ و تلألؤ و لَمَعان شعاع آفتاب بر روى ریگهاى بیابان که سبب پیدایش سراب شده است از بین نمىرود. تا اینکه شخص تمام مدّت روزش را به تشنگى و خشک دهانى و عطش براى پیدا کردن آب سپرى نموده است؛ و در عاقبت از قوّت باز مىایستد و جان مىدهد.
از این عجیبتر، منظره باغ و درختان بلند و تنومندى است که در بعضى از بیابانهائى که داراى بوتههاى خار هستند، به چشم مىخورد؛ مانند صحراى سوزان عربستان که چون آفتاب بتابد بر روى بیابان هموارى که همهاش را خار مغیلان پوشانیده است، در اثر انعکاس نور، این خارها دورتر از مکان خود و به شکل و شمایل درختان بلند قامت و ضخیم بنظر مىآیند؛ و چه بسا بیننده خیال مىکند آنجا باغستانى و نخلستانى وجود دارد؛ با هر سعى و تلاشى جلو مىرود که خود را بدانجا برساند که مشاهده مىکند اینها همان خارهاى خرد و باریک بودهاند که وى را فریفته و در نظرش بصورت باغ و درخت جلوهگر آمدهاند.
امّا مثال دوّم، به جهت آنکه وسیله هر شناسائى و هر حیات و زندگى و هر علم و دانشى نور است. اگر نور نباشد، عالم عدم محض است. انسان در شب تاریک که بر مىخیزد، به نور یک دانه کبریت نیازمند است؛ و گرنه مىافتد، استخوانش مىشکند، در چاه سقوط مىنماید، در لاى و گل فرومىرود، از بلندى و سراشیبى ناگهان به پستى در مىآید، به جانور و درنده و
