
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
73خَلْقِک! وَ عِزَّتِک وَ جَلَالِک لَوْ کانَ رِضَاک فِى أَنْ أُقَطَّعَ إرْباً إرْباً أَوْ أُقْتَلَ سَبْعِینَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ مَا یقْتَلُ بِهِ النَّاسُ لَکانَ رِضَاک أَحَبَّ إلَىَّ. ـ إلَى أنْ قالَ:
فَقَالَ اللَهُ عَزّ وَ جَلَّ: وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَا أَحْجُبُ بَینِى وَ بَینَک فِى وَقْتٍ مِنَ الاوْقَاتِ حَتَّى تَدْخُلَ عَلَىَّ أَىَّ وَقْتٍ شِئْتَ وَ کذَلِک أَفْعَلُ بِأَحِبَّائِی!]
[«پیامبر گفت: اى پروردگار من! اوّل عبادت کدامست؟!
خدا فرمود: سکوت کردن و روزه داشتن! اى أحمد! آیا مىدانى روزه چه چیز بجا مىگذارد؟!
پیامبر عرض کرد: نه اى پروردگار من!
خداوند فرمود: آنچه روزه بجاى مىگذارد کم خوردن و کم گفتن و عبادت مىباشد!
دوّم سکوت است؛ و سکوت از خود حکمت بجاى مىگذارد؛ و حکمت معرفت بجاى مىگذارد؛ و معرفت یقین بجاى مىگذارد؛ و هنگامى که بنده من به مقام یقین رسید، دیگر باکى ندارد که چطور روزگارش را بگذراند؛ آیا در عسر و شدّت باشد، و یا در یسر و آسانى. و اینست مقام کسانى که به رضاى من واصل گشتهاند.
و کسى که به رضاى من عمل کند من سه صفت را همیشه ملازم با وى مىگردانم: من شکر و سپاسى را به او مىفهمانم که مخلوط با جهل و نادانى نمىباشد؛ و یاد و توجّهى را که مخلوط با نسیان و فراموشى نمىگردد؛ و محبّت و مودّتى را که بر محبّت من، محبّت مخلوقات را اختیار نمىکند!
پس چون مرا دوست داشت، منهم او را دوست مىدارم و دوستى او را در دل خلائق خودم مىنهم. و چشم دل او را به مقام عظمت و جلال خودم مىگشایم. و علم خاصّان از خلائقم را از وى پنهان نمىدارم!
و در این حال با وى در سرّ و نهان، در ظلمت شب و درخشانى روز، از
