اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج2

0
اعتقادات
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • منکرین لقاء خدا زیان‌بارترینِ مردم‌اند  • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست  • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راه‌های شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است  • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو می‌ریزد  • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر  • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست  • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است  • وجود حق‌تعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی می‌کند  • قرآن صریحاً وحدت حق‌تعالی را بالصّرافه می‌داند  • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو  • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است

اللَه شناسی ج2

67
  • 1

    1. -->«فصل ششم: در ظهور حجب روح انسانى بواسطه تعلّق او به بدن:
      قالَ النَّبىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: إنَّ لِلَّهِ تَعالَى سَبْعينَ أَلْفَ حِجابٍ مِنْ نورٍ وَ ظُلْمَةٍ. 
      بدانكه چون روح انسانى را از قرب حضرت عزّت به عالم قالب و ظلمت تعلّق مى‌دادند، بر هفتاد هزار عالم بگذرانيدند و از هر عالمى آنچه زبده و خلاصه او بود با او همراه كردند؛ تا چون بقالب پيوسته شد هفتاد هزار حجاب نورانى و ظلمانى حاصل كرده بود؛ حجابهاى نورانى از عالم روحانى و حجابهاى ظلمانى از عالم جسمانى.
      چه التفات او به هر چيزى در هر عالم اگرچه ثانى الحال آلت كمال مى‌شد، امّا به نسبت با حال هر يك روح او را حجابى گشت؛ بواسطه آن حجب از مطالعه ملكوت و مشاهده جمال لاهوت و ذوق مخاطبه حضرت و شرف قرب و كرامت محروم ماند و از أعلى عليّين قربت به أسفل السّافلين طبيعت افتاد.
      با آنكه چندين هزار سال در خلوت خاصّ بى‌واسطه شرف قرب يافته بود، درين روزى چند مختصر بواسطه حجب آن حالت را بكلّى فراموش كرد، چنانكه هر چند انديشه كند از آن هيچ ياد نيايد؛ و اگر نه به آفت حجب مبتلا شدى، چنين فراموش‌كار نبودى و آن اقبال انس را بدين زودى به ادبار وحشت بدل نكردى. و او را بنا بر انسى سابق كه با حضرت عزّت جَلَّتْ عظمتُه يافته بود نام انسان نهادند.
      و از اينست كه چون ايزد عزَّ شأنُه از زمان سابق بر وجود آدمى خبر دهد، او را به نام انسان خواند؛ كقوله تعالى: ﴿هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً﴾. و چون بدين عالم پيوست و آن انس و قرب فراموش كرد، نام ديگر مناسب آن بر او نهاد و فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ‌﴾.
      و به رسول صلّى اللَه عليه و آله از اينجا فرمود: ﴿وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَهِ.﴾ يعنى جمعى را كه همه روز به دنيا مشغول‌اند روزهائى كه در جوار حضرت و مقام قرب عزّت بودند ياد دهد؛ شايد كه نوازع شوق آن جناب در دل ايشان پديد آيد و ديگر بار قصد آشيان اصلى و وطن حقيقى كنند. ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ.﴾ ﴿لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ‌﴾
      چه اگر محبّت آن وطن در دل بجنبد عين ايمان است، كه: حب الوطن من الإيمان‌. و اگر بوطن اصلى باز رسند مقام احسان است؛ ﴿لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَ زِيَادَةٌ﴾. و اگر از وطن اصلى درگذرند مرتبه عرفان است؛ ﴿وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ.﴾ و اگر در پيشگاه بارگاه وصول قدم زنند درجه عيان است؛ ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾. و بعد از آن نه حدّ وصف و نه عالم بيان است. طوبَى لِمَنْ عَرفَ مَأْواهُ وَ لَمْ يَحْجُبْهُ شَىْ‌ءٌ عَمّا وَراهُ.
      و اگر محبّت آن وطن اصلى در دل آن بجنبد و قصد آن مراجعت نكند و دل بر تنعّم اين جهان بندد و به زخارف و اباطيل دنيا فريفته شود، در خسران ابدى و زندان سرمدى بماند؛ ﴿فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ* وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ* لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ‌﴾.
      و غرض از وضع حجب، ابقاى تناسل بنى‌آدم و انتظام عالم بود؛ چه اگر حجب دامنگير نشدى قيام به امور دنيوى و التفات به عالم سفلى هرگز صورت نبستى؛ چنانكه مشاهد است كه چون بعضى سالكان را در اثناى سلوك حجاب از پيش بردارند و بدان قرب و كرامت اصلى اطّلاع دهند، از كثرت فرح و شدّت شوق در كمال، عالم قالب به پردازد؛ يا از فرط غيرت در عالم حيرت افتاده از دنيا و ما فيها اعراض نمايد، و از قيد عبادت و كلفت خلوت خلاص يابد.»