اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج2

0
اعتقادات
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • منکرین لقاء خدا زیان‌بارترینِ مردم‌اند  • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست  • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راه‌های شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است  • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو می‌ریزد  • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر  • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست  • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است  • وجود حق‌تعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی می‌کند  • قرآن صریحاً وحدت حق‌تعالی را بالصّرافه می‌داند  • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو  • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است

اللَه شناسی ج2

275
  • 1

    1. --> نظريّه حقير، لازم ديد قدرى در اينجا موارد لزوم بحث را بنگارد. بحولِ اللَهِ و قوّتِه و لا حولَ و لا قوّةَ إلّا باللَهِ العلىِّ العظيم.
      در اين مصاحبات كه در بخش دوّم كتاب «مهر تابان» آمده است، بحث اين ناچيز با حضرت معظّم له در بقاء عين ثابت بوده است در مرحله فناء تامّ در ذات اللَه تبارك و تعالى و عدم بقاء آن.
      حضرت علّامه اصرار مى‌فرمود بر بقاء عين ثابت و حقير بر عدم آن؛ همان‌طور كه مؤلّف محترم در ص ٤٤٥ تا ص ٤٤٧ ذكر نموده‌اند و در خاتمه بحث در ص ٤٧٩ و ٤٨٠، نظريّه حقير را مردود دانسته‌اند. و در صفحات قبل از آن در شرح و تفصيل معنى فناء و اقسام آن، مطالبى را بيان، و از جمله در ص ٤٥٧ و ٤٥٨ براى اثبات عدم امكان فناى حقيقت، مطلبى را از جامى بدين‌گونه بازگو كرده‌اند: 
      «در بيان روشن جامى راجع به فناء، راه حلّ اين مشكل را مى‌توان بدست آورد. در گذشته بيان وى را به تفصيل نقل كرديم و اينك قسمتى از آن را دوباره مورد دقّت قرار مى‌دهيم كه مى‌گويد:
      «امّا به نزديك اين طائفه فنا و بقا را معنى‌اى ديگر است: از بقا، بقاى ذات چيزى نخواهند؛ بقاى صفات او خواهند. از فنا، فناى ذات چيزى نخواهند؛ فناى صفات او خواهند. به آن معنى كه مراد از هر چيزى عين‌ [ثابت‌] آن چيز نيست، لكن معنى آنست كه چون اين معنى در آن چيز موجود باشد آن چيز را نام «بقاء» دهد؛ از بهر آنكه مقصود از آن چيز حاصل است. و چون از آن چيز معدوم گردد آن چيز را «فانى» خوانند؛ از بهر فوات مقصود از او. و اين در تعارف ظاهر است كه چون كسى پير و ضعيف گردد گويد: من نه آنم كه بودم. مرد همانست لكن صفات، ديگر شده است ـ كذا فى «شرح التّعرف».
      فناى ممكن در واجب به اضمحلال آثار امكان است نه انعدام حقيقت او؛ چون اضمحلال انوار محسوسه در نور آفتاب.
      چراغ آنجا كه خورشيد منير است‌ *** ميان بود و نابودى اسير است»
      و سپس مى‌افزايد كه: «اضمحلال آثار امكان در لطيفه انانيّت عارف باشد در هوش و -->