
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
272فانى هستند. تمام ارواح و عوالم مجرّد از روح القدس گرفته تا ملائکه مقرّب و ارواح انبیاء و امامان علیهم الصّلاة و السّلام و ارواح اولیاى گرام، تا یکایک از ذرّات عالم که در جهان مُلک و عالم ملکوت مؤثّر مىباشند؛ همه و همه فانى و مندک در ذات واحد أحد او هستند؛ وجودشان همگى ظلّى و آیتى و عاریتى و مجازى و غیر اصیل است.
اگر ما براى ارواح ائمّه و پیغمبران اصالتى قائل شویم، ما هم همانند آنان مشرک خواهیم بود؛ همچنانکه اگر آنان آن سه اصل را یک حقیقت واحد دانند که به سه اعتبار تجلّى کرده است، ایشان نیز موحّد خواهند بود. و لیکن آنها از ارائه این معنى تأبّى دارند و بر سه اصل قدیم پافشارى مىنمایند. امّا در فرمایشات حضرت استاد علّامه اخیراً، در تفسیر آیاتى از سوره مائده دیدیم که فرمودهاند: بعضى از طوائف نصارى همچون نجاشى پادشاه حبشه این چنین بودهاند.
گفتار سید أحمد هاتف صاحب ترجیعبند معروف شاید از این قضیه پرده برداشته است؛ آنجا که گفته است:
از تو اى دوست نگسلم پیوند *** ور به تیغم بُرند بند از بند الحقّ ارزان بود ز ما صد جان *** وز دهان تو نیمشکر خند اى پدر پند کم ده از عشقم *** که نخواهد شد اهل، این فرزند من ره کوى عافیت دانم *** چکنم کو فتادهام به کمند پندِ آنان دهند خلق اى کاش *** که ز عشق تو مىدهندم پند در کلیسا به دلبر ترسا *** گفتم: اى دل به دام تو دربند اى که دارد به تار گیسویت *** هر سر موى من جدا پیوند ره به وحدت نیافتن تا کى؟ *** ننگ تثلیث بر یکى تا چند؟ نام حقِّ یگانه چون شاید *** که اب و ابن و روح قُدْس نهند لب شیرین گشود و با من گفت *** وز شکر خنده ریخت آب از قند
