
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
260و بعد از آن به صحبت «مولانا شمس الدّین کیشى» رسیدم. چون از مولانا نور الدّین شنیده بودم که در این عصر مثل او در طریق معرفت کسى نیست. و این رباعى سخن اوست:
هر نقش که بر تخته هستى پیداست *** آن صورت آن کس است کان نقش آراست دریاى کهن چو بر زند موجى نو *** موجش خوانند و در حقیقت دریاست و همین معنى در توحید بیان مىکرد، و مىگفت که: مرا بعد از چندین اربعین این معنى کشف شد. و آن وقت در شیراز هیچکس نبود که با او این معنى در توحید در میان توان نهاد. و «شیخ ضیاء الدّین أبو الحسن» را این معنى نبود.
و من از آن در حیرت بودم تا «فصوص» اینجا رسید. چون مطالعه کردم، این معنى را باز یافتم و شکر کردم که این معنى، طریق موجود است که بزرگان به آن رسیدهاند و آن را یافتهاند.
و همچنین به صحبت «مولانا نور الدّین ابرقوهى» و «شیخ روزبهان بَقْلىّ» و «شیخ ظهیر الدّین بُزْغَش» و «مولانا أصیل الدّین» و «شیخ ناصر الدّین» و «قطب الدّین» و «ضیاء الدّین أبو الحسن» و جمعى بزرگان دیگر رسیدم، همه در این معنى متّفق بودند؛ و هیچکس مخالف یکدیگر نه.
اکنون به قول یک کس خلاف آن قبول نمىتوان کرد. تا آنکه چون خود به این مقام نرسیده بودم، هنوز دل قرار نمىگرفت. تا بعد از وفات شیخ الإسلام مولانا و شیخنا نور الملّة و الدّین عبد الصّمد نطنزى مرشدى که بر او دل قرار گیرد نمىیافت.
هفت ماه در صحرائى که در او آبادانى نبود در خلوت نشست و تقلیل طعام بهغایت کرد؛ تا این معنى بگشود و بر آن قرار گرفت و مطمئن شد.
