
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
258رباعى:
احد است و شمار از او معزول *** صمد است و نیاز از او مخذول آن احد نى که عقل داند و فهم *** و آن صمد نى که حسّ شناسد و وهم چه حسّ و عقل و فهم و وهم همه متعیناناند، و هرگز متعینى به غیر متعین محیط نشود.
وَ اللَهُ أکبَرُ أنْ یقَیدَهُ الْحِجَى *** بِتَعَینٍ فَیکونَ أوَّلَ آخِرِ (١) هُوَ واحِدٌ لا غَیرُ ثانیةٍ وَ لا *** مَوْجودَ ثَمَّةَ فَهْوَ غَیرُ مُکاثَرِ (٢) هُوَ أوَّلٌ هُوَ آخِرٌ هُوَ ظاهِرٌ *** هُوَ باطِنٌ کلٌّ وَ لَمْ یتَکاثَرِ (٣)1 استدلال عبد الرّزّاق کاشى حتّى از کلام امامان علیهم السّلام بر وحدت وجود
ساقى کوثر: الْحَقِیقَةُ کشْفُ سُبُحَاتِ الْجَلَالِ مِنْ غَیرِ إشَارَةٍ.
پس هر که را این مرتبه باشد، حقّ تعالى او را از مراتب تعینات مجرّد گرداند و از قید عقول برهاند و به کشف و شهود به آن احاطت رسد؛ و الّا در حجب جلال بماند. و در سخن ساقى کوثر أمیر المؤمنین علىّ، رضى اللَهُ تعالى عنه آمده است: الْحَقِیقَةُ کشْفُ سُبُحَاتِ الْجَلَالِ مِنْ غَیرِ إشَارَةٍ.2
چه اگر اشارت حسّى یا عقلى در وقت تجلّى جمال مطلق بماند، عین تعین پیدا شود، و جمال عین جلال گردد، و شهود نفس احتجاب؛ سُبْحانَ مَنْ
- (١) و خداوند بزرگتر است از آنكه قوّه عاقله او را با تعيّن تقييد و تحديد نمايد؛ پس اوست اوّلِ آخر.
(٢) اوست اوّل حدّ و ثانى براى او نيست، و موجودى دگر در آنجا نيست؛ پس او تكثير پذيرفتنى نمىباشد.
(٣) اوست اوّل، اوست آخر، اوست ظاهر، اوست باطن، اوست جميع موجودات درحالىكه تكاثر و زيادى هم ندارد (و وحدت خود را لا يزال حفظ مىكند.) - «حقيقت، عبارت است از كشف و از ميان برداشته شدن دورباشهاى جلال، درحالىكه قابل اشاره بدان حقيقت نباشد.»
- (١) و خداوند بزرگتر است از آنكه قوّه عاقله او را با تعيّن تقييد و تحديد نمايد؛ پس اوست اوّلِ آخر.
