
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
2381
- --> و گفته مىشود:
أفضل و أفاضِل و فُضلَى و فُضلَيات، و اين صيغ در اين جارى نمىگردد. بلكه گفته مىشود: خَير و خَيرَة و أخيار و خَيْرات؛ همانطور كه گفته مىشود: شَيخ و شَيخة و أشياخ و شَيْخات؛ بنابراين آن صفت مشبّهه خواهد بود.
و از چيزهائى كه اين مرام را تأييد مىكند، استعمال نمودن آنست در جاهائى كه معنى أفعل التّفضيل جور و درست در نمىآيد؛ مانند قوله تعالى: ﴿قُلْ ما عِنْدَ اللَهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ﴾. (سوره جمعة، آيه ١١) «بگو: آنچه نزد خداوند مىباشد، مورد گزينش و انتخاب است از لهو.»
در اينجا ملاحظه مىشود كه خيرى در لهو نيست تا معنى افعل صحيح آيد. در اينجا و در أمثال اينجا اعتذار جستهاند به آنكه خير از معنى افضل انسلاخ پيدا كرده است. و اين كلام بهطورىكه مىنگرى واهى و بدون اساس است.
بناءً على هذا، خير افاده معنى انتخاب مىدهد. و اينكه آنچه در برابرش قرار گرفته است (از مقيس عليه) مشتمل مىباشد بر خير، از خصوصيّاتى است كه در غالب موارد وجود دارد.
و از آنچه گذشت بدست آمد كه خداوند سبحانه خير مىباشد بطور اطلاق؛ به جهت آنكه هر چيزى بدو پايان مىيابد و هر چيزى بدو رجوع دارد، و هر چيزى او را مىطلبد و قصد مىنمايد؛ و ليكن قرآن كريم همانند سائر اسماء الهيّه به وى نام خَيْر را ننهاده است. و إطلاق كلمه خَير به خداوند جلّت أسماؤه به نحو توصيف مىباشد؛ مانند قوله تعالى: ﴿وَ اللَهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى﴾. (سوره طه، آيه ٧٣) «و خداوند خير است و باقىتر.» و مانند قوله تعالى: ﴿أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ﴾. (سوره يوسف، آيه ٣٩) «آيا خداوندگاران و صاحب دولتان كه خودشان جدا جدا و متفرّق مىباشند، مورد انتخاب و اختيار بايد بوده باشد يا خداوند واحد قهّار؟»
آرى اطلاق خير بر وى به گونه تسميه به اضافه آمده است؛ مانند قوله تعالى: ﴿وَ اللَهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾. (سوره جمعة، آيه ١١) و قوله تعالى: ﴿وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ﴾. (سوره -->
- --> و گفته مىشود:
