اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج2

0
اعتقادات
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • منکرین لقاء خدا زیان‌بارترینِ مردم‌اند  • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست  • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راه‌های شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است  • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو می‌ریزد  • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر  • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست  • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است  • وجود حق‌تعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی می‌کند  • قرآن صریحاً وحدت حق‌تعالی را بالصّرافه می‌داند  • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو  • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است

اللَه شناسی ج2

237
  • 1

    1. --> و معنى أفعل تفضيل را دارد؛ از درجه اعتبار ساقط است. خير صفت مشبّهه است نه أفعل تفضيل.
      حضرت استادنا العلّامه بر اين معنى اصرار دارند، همان‌طور كه در طىّ مطالبشان در اينجا مشاهده نموديم. و بيشتر و مهم‌تر از اين را در تفسير سوره آل عمران، آيه ٢٦، در ج ٣ «الميزان» ص ١٤٠ تا ص ١٤٢ مشروحاً بيان فرموده‌اند كه ذكر آن شايان ذكر و دقّت مى‌باشد؛ در آنجا در تفسير قوله تعالى: ﴿بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ﴾ فرموده‌اند:
      «اصل در معنى خير، انتخاب است. و ما چيزى را خير مى‌ناميم (يعنى منتخب و برگزيده شده و اختيار شده) به سبب آنكه ما آن را قياس مى‌كنيم با چيز ديگرى كه مى‌خواهيم يكى از آن دو تا را انتخاب نمائيم؛ پس انتخاب كه مى‌كنيم آن خير مى‌باشد. و ما آن را اختيار نمى‌نمائيم مگر به جهت آنكه متضمّن است آنچه را كه مراد و مقصود ماست. پس در واقع مراد و مقصود اصلى ما خير مى‌باشد.
      و اگر آن را يعنى منظور و مقصود اصلى را نيز براى مراد و منظور دگرى اختيار كرده باشيم، در حقيقت آن سوّمى خير است؛ و غير آن خير مقدّمى، و از جهت آن مى‌باشد.
      بناءً على هذا، خير در حقيقت همان مطلوب لنفسه است. و خير ناميده مى‌شود به علّت آنكه چون با غير آن قياس گردد، مطلوب ما آن است. و آنست منتخب از ميان اشيائى كه ما اراده نموده‌ايم يكى از آنها را بر گزينيم، و در انتخاب آن در ميانشان ترديد داشته باشيم.
      بنابراين، همان‌طور كه دانستى خير ناميده مى‌شود به جهت آنكه هنگامى كه با چيز ديگر قياس و موازنه گردد، آن منتخب و اختيار شده است بالنّسبه به چيز دگر.
      بنابراين از آنجا كه در معنيش نسبت به غير وجود دارد، گفته شده است كه آن صيغه تفضيل است و اصلش‌ أخيَرْ بوده است؛ درحالى‌كه صيغه أفعل تفضيل نيست، بلكه قبول انطباق معنى تفضيل را در مورد خود نموده است و متعلّق به غير شده است به مانند تعلّق أفعل تفضيل به غير؛ گفته مى‌شود: زيدٌ أفضلُ من عَمرو، و زيدٌ أفضلُهما. و گفته مى‌شود: زيدٌ خيرٌ من عمرو، و زيدٌ خيرُهما.
      و اگر لفظ خير أفعل التّفضيل مى‌بود، لازم بود كه احكام آن بر اين جريان پيدا كند. -->