اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج2

0
اعتقادات
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • منکرین لقاء خدا زیان‌بارترینِ مردم‌اند  • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست  • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راه‌های شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است  • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو می‌ریزد  • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر  • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست  • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است  • وجود حق‌تعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی می‌کند  • قرآن صریحاً وحدت حق‌تعالی را بالصّرافه می‌داند  • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو  • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است

اللَه شناسی ج2

158
  • 1

  •  چون ظهور جمیع اشیاء موجوده به نور وجود واحد مطلق حقّ است‌

    1. --> و بو على سينا ايضاً گفته است:
      دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت‌ *** يك موى ندانست ولى موى شكافت‌
      اندر دل من هزار خورشيد بتافت‌ *** آخر به كمال ذرّه‌اى راه نيافت‌
      و همچنين ابن سينا گفته است:
      «كس را به كمال و كنه ذاتت ره نيست‌ *** بر فعل تو مى‌كنند ذات تو قياس‌
      و أيضا:
      در معرفتت چه نيك فكرى كردم‌ *** معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
      و أيضا:
      معشوق جمال مى‌نمايد شب و روز *** كو ديده كه تا برخورد از ديدارش‌
      و لَهُ أيضاً بالعربيّة:
      اعْتِصامُ الوَرَى بمعرفتك‌ *** عجَز الواصِفونَ عَن صفتِك‌
      تُبْ علينا فإنّنا بشرٌ *** ما عَرفْناكَ حقَّ معرفتِك»‌3
      و خيّام ايضاً گفته است:
      در پرده اسرار كسى را ره نيست‌ *** زين تعبيه جان هيچ‌كس آگه نيست‌
      جز در دل خاك هيچ منزلگه نيست‌ *** مى خور كه چنين فسانه‌ها كوته نيست‌
      و نيز او گفته است:
      آنان كه محيط فضل و آداب شدند *** در جمع كمال شمع اصحاب شدند
      ره زين شب تاريك نبردند برون‌ *** گفتند فسانه‌اى و در خواب شدند
      و نيز او گفته است:
      از تن چو برفت جان پاك من و تو *** خشتى دو نهند بر مغاك من و تو
      و آنگاه براى خشت گور دگران‌ *** در كالبدى كشند خاك من و تو
      (١) در كتاب «معجم الادباء» ج ١٩، ص ١٢٩ نيز اين ابيات را از زمخشرى نقل كرده است
      (2) «ريحانة الادب» ج ٤، ص ٢٦٥
      (3) «روضات الجنّات» طبع سنگی، ص 243؛ و از طبع بيروت، ج ٣، ص ١٧٥