اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اللَه شناسی ج2

0
اعتقادات
جلد ها

جلد دوم از مجموعۀ «الله‌شناسی» تألیف ارزشمند علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌سرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  اهم مباحث این مجلّد:  • منکرین لقاء خدا زیان‌بارترینِ مردم‌اند  • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست  • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راه‌های شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است  • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو می‌ریزد  • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر  • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست  • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است  • وجود حق‌تعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی می‌کند  • قرآن صریحاً وحدت حق‌تعالی را بالصّرافه می‌داند  • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو  • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است

اللَه شناسی ج2

157
  • 1

    1. -->و نيز خيّام گويد:
      مى خوردن من نه از براى طرب است‌ *** نز بهر نشاط و ترك دين و ادب است‌
      خواهم كه دمى ز خويشتن باز رهم‌ *** مى خوردن و مست بودنم زين سبب است‌
      و ايضاً رباعى زير از «ديوان خيّام»، در طبع برلين ص ٩٧ آمده است:
      از جرم حضيض خاك تا اوج زحل‌ *** كردم همه مشكلات گردون را حل‌
      بيرون جستم ز بند هر مكر و حيل‌ *** هر بند گشاده شد مگر بند اجل‌
      در ج ١ «ريحانة الادب» ص ٤٣٣، در شرح احوال جنيد گويد: «از «خزائن» نراقى نقل است كه جنيد را بعد از مردن در خواب ديدند و از گزارشات مرگ و چگونگى رفتار خداوندى با وى پرسيدند، گفت: طارَتْ تلكَ الإشاراتُ و غابَتْ تلكَ العِباراتُ و فَنيَتْ تلكَ العلومُ و انْدرسَتْ تلكَ الرّسومُ و ما نَفَعَنا إلّا رَكَعاتٌ كُنّا نَركَعُها فى السَّحَرِ.»
      در «ريحانة الادب» ج ٦، ص ١٨٨، در احوال نصير الدّين حلّى از جمله گويد: «پيوسته در بغداد و حلّه به تدريس علوم دينيّه و معارف يقينيّه اشتغال مى‌ورزيد. شهيد اوّل نيز تجليلش كرده و بعض مطالبى از او نقل مى‌نمايد؛ و با آن همه تبحّر علمى در مقام عجز از ادراك حقيقت توحيد گويد كه: در مدّت هشتاد سال دوره حيات خود همين قدر دانستم كه اين مصنوع محتاج به صانعى مى‌باشد و بس! با وجود اين باز هم يقين پيره‌زنان اهل كوفه زيادتر از يقين من است.»
      و بو على سينا گفته است:
      تا بدانجا رسيد دانش من‌ *** كه بدانم همى كه نادانم‌
      و فارابى گفته است:
      «اسرار وجود خام و ناپخته بماند *** و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
      هر كس به دليل عقل چيزى گفتند *** آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند»2
      و حافظ شيرازى گفته است:
      افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند *** امّيد به هيچ خويش و بيگانه نماند
      دردا و دريغا كه در اين مدّت عمر *** از هر كه بگفتيم جز افسانه نماند -->