
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
1571
- -->و نيز خيّام گويد:
مى خوردن من نه از براى طرب است *** نز بهر نشاط و ترك دين و ادب است
خواهم كه دمى ز خويشتن باز رهم *** مى خوردن و مست بودنم زين سبب است
و ايضاً رباعى زير از «ديوان خيّام»، در طبع برلين ص ٩٧ آمده است:
از جرم حضيض خاك تا اوج زحل *** كردم همه مشكلات گردون را حل
بيرون جستم ز بند هر مكر و حيل *** هر بند گشاده شد مگر بند اجل
در ج ١ «ريحانة الادب» ص ٤٣٣، در شرح احوال جنيد گويد: «از «خزائن» نراقى نقل است كه جنيد را بعد از مردن در خواب ديدند و از گزارشات مرگ و چگونگى رفتار خداوندى با وى پرسيدند، گفت: طارَتْ تلكَ الإشاراتُ و غابَتْ تلكَ العِباراتُ و فَنيَتْ تلكَ العلومُ و انْدرسَتْ تلكَ الرّسومُ و ما نَفَعَنا إلّا رَكَعاتٌ كُنّا نَركَعُها فى السَّحَرِ.»
در «ريحانة الادب» ج ٦، ص ١٨٨، در احوال نصير الدّين حلّى از جمله گويد: «پيوسته در بغداد و حلّه به تدريس علوم دينيّه و معارف يقينيّه اشتغال مىورزيد. شهيد اوّل نيز تجليلش كرده و بعض مطالبى از او نقل مىنمايد؛ و با آن همه تبحّر علمى در مقام عجز از ادراك حقيقت توحيد گويد كه: در مدّت هشتاد سال دوره حيات خود همين قدر دانستم كه اين مصنوع محتاج به صانعى مىباشد و بس! با وجود اين باز هم يقين پيرهزنان اهل كوفه زيادتر از يقين من است.»
و بو على سينا گفته است:
تا بدانجا رسيد دانش من *** كه بدانم همى كه نادانم
و فارابى گفته است:
«اسرار وجود خام و ناپخته بماند *** و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
هر كس به دليل عقل چيزى گفتند *** آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند»2
و حافظ شيرازى گفته است:
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند *** امّيد به هيچ خويش و بيگانه نماند
دردا و دريغا كه در اين مدّت عمر *** از هر كه بگفتيم جز افسانه نماند -->
- -->و نيز خيّام گويد:
