
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
148«سپس حضرت فرمود: اى معاویه! من براى تو در این مطلب قاعدهاى استوار نمودم؛ تو طبق آن عمل کن! زیرا اگر بر آن حالى که بودى مىمردى تحقیقاً حال تو زشتترین حالها بود!
بنابراین، نفریبد تو را گفتار کسى که مىپندارد خداى تعالى با چشم دیده مىشود!
حضرت فرمود: از این شگفتانگیزتر هم گفتهاند؛ آیا نسبت مکروه و ناروا به آدم ندادهاند؟! آیا به إبراهیم علیه السّلام نسبت ندادهاند آنچه را که نسبت دادهاند؟! آیا به داود علیه السّلام نسبت حدیث پرنده را ندادهاند؟! آیا به یوسف صدّیق حدیث زلیخا را نسبت ندادهاند؟! آیا به موسى علیه السّلام نسبت کشتن را ندادهاند؟! آیا به رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله نسبت قضیه زید را ندادهاند؟! آیا به علىّ بن أبى طالب علیه السّلام نسبت داستان قطیفه را ندادهاند؟!
ایشان بدین نسبتها قصدشان توبیخ اسلام مىباشد، تا با پاشنههاى پاى خود به قهقرا بازگشت نموده، و در مسیر خلاف رهسپار شوند. خداوند چشمانشان را کور کند همانطور که چشمان دلشان را کور کرده است. خداوند از آنچه را که مىپندارند بالاتر است به بالائى و بلندى بزرگى!»
ابیات شیخ محمود شبسترى در حتمیت دیدن خدا را با خدا
عارف بلند پایه: مرحوم شیخ محمود شبسترى أعلى اللَهُ درجتَه در این مقام مىگوید:
حکیم فلسفى چون هست حیران *** نمىبیند ز اشیا غیر امکان ز امکان مىکند اثبات واجب *** وزین حیران شده در ذات واجب گهى از دور دارد سیر معکوس *** گهى اندر تسلسل گشته محبوس چو عقلش کرد در هستى توغّل *** فروپیچید پایش در تسلسل ظهور جمله اشیا به ضدّ است *** ولى حقّ را نه مانند و نه نِدّ است چو نبود ذات حقّ را شبه و همتا *** ندانم تا چگونه داند آن را
