
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
145اى واى بر ایشان! آیا نشنیدهاید که خداوند تعالى مىگوید:
«چشمها وى را ادراک نمىنمایند، و او چشمها را ادراک مىکند؛ و اوست خداوند لطیف خبیر.»
و نیز گفتار وى را به موسى: «ابداً تو مرا نخواهى دید! و لیکن نظر به کوه کن پس اگر آن کوه در جاى خودش استقرار داشت در آن صورت مرا مىبینى! در این حال چون پروردگار او به کوه تجلّى کرد کوه را از هم شکافت و خرد کرد.»
در آن حال فقط خداوند از نور خودش بر کوه بقدر مقدار نورى که از سوراخ سوزن بیرون رود طلوع کرد؛ که زمین شکافته شد و کوه صیحه مرگ زد، و موسى بحال موت بر روى زمین افتاد. چون به حال خود باز آمد و افاقه یافت و روحش به کالبدش برگشت گفت: پاک و مقدّس و منزّه هستى تو اى پروردگار من! من از سخن آنکس که مىپنداشت تو دیده مىشوى بازگشت نمودم، و به سوى تو توبه آوردم، و به عرفان خویشتن نسبت به تو رجعت کردم که: دیدگان و چشمهاى ظاهر نمىتوانند به تو برسند؛ و من اوّلین ایمانآورنده و اوّلین اقرارکننده مىباشم به اینکه تو مىبینى و تو دیده نمىشوى؛ و تو در بالاترین منظر و راقىترین دیدگاه دل و جان قرار دارى!»
کمترین حدّ معرفت خدا و رسول خدا و امام
ثُمَّ قَالَ عَلَیهِ السَّلَامُ: إنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَى الإنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الإقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیةِ. وَ حَدُّ الْمَعْرِفَةِ أَنْ یعْرِفَ أَنَّهُ لَا إلَهَ غَیرُهُ، وَ لَا شَبِیهَ لَهُ وَ لَا نَظِیرَ، وَ أَنْ یعْرِفَ أَنَّهُ قَدِیمٌ مُثْبِتٌ مَوْجُودٌ1 غَیرُ فَقِیدٍ مَوْصُوفٌ مِنْ غَیرِ شَبِیهٍ وَ لَا مُبْطَلٍ، لَیسَ کمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.
وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ وَ الشَّهَادَةُ بِالنُّبُوَّةِ، وَ أَدْنَى مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ
- در عبارت «كفاية» مُثْبِتٌ بِوُجودٍ وارد است.
