
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
100یعنى چرا شما انتقال فکرى پیدا نمىنمائید به چیزى که بواسطه آن فکرتان منوّر گردد به آنکه خداوند است فقط پروردگارتان؛ و پروردگار دگرى در میانه نیست، با دقّت و تأمّل در معنى الوهیت و خلقت و تدبیر عالم.
و گفتار ما در تفسیر معنى عرش و شفاعت و اذن و غیر ذلک در ذیل قول خداى متعال ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَهُ﴾، که در پنجاه و چهارمین آیه از سوره اعراف، جزء هشتم از کتاب آمده بود، گذشت.»
و در تفسیر کلام خداى تعالى: ﴿إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللَهِ حَقًّا﴾.
«به سوى اوست محلّ و منزل بازگشتن همگى شما! وعده خداست که حقّ مىباشد.»
فرمودهاند:
«یاد آورى خداست به معاد پس از یاد آورى به مبدأ. و جملۀ: ﴿وَعْدَ اللَهِ حَقًّا﴾، جملهاى است که در آن مفعول مطلق بجاى فعل نشسته است. یعنى: خداوند این أمر را وعده داده است وعده حقّ.
و حقّ عبارت است از خبرى که براى آن اصلى و حقیقتى در واقع وجود دارد که مطابقت با خبر مىنماید. و بناءعلىهذا، حقّ بودن وعده خداوند متعال به معاد معنیش آن مىشود که: خلقت و آفرینش الهى بهطورى تحقّق یافته است که هیچیک از مخلوقات و آفریدگان به تمامیت خودشان نمىرسند مگر به رجوع و بازگشت جمیع اشیاء ـ که از جمله آنها انسان مىباشد ـ به سوى خداى تعالى.
مانند قطعه سنگى که از آسمان فرود آید، آن سنگ با حرکت طبیعى خود، خودش را براى سقوط بر روى زمین مهیا مىکند؛ به سبب آنکه حرکت آن یک گونه سنخ مخصوصى است که تمامیت خود را حائز نمىگردد مگر به اقتراب تدریجى به سوى زمین و سقوط و استقرار بر روى آن.
